هدایت شده از زنانشرقی.
موهای مجعد و مشکیرنگی داری، وقتی لبخند میزنی دو طرف صورتت مچاله میشه.
سریال دیدن و به درس ترجیح میدی و وقتی خوابی دنیا برات جالب میگذره. ترشک دوست داری و زندگی رو دور بیخیالی طی میکنی.
@station34
هدایت شده از "الف_جیم "
ای کاش که دکتر بشناسد مرضم را
یک تو وسطِ این همه دارو بنویسد
هدایت شده از "الف_جیم "
اگه این پست رو share کنی
امشب ساعت 04:40 دقیقه میاد به خوابت
نمیتونم حتی تو کلمات جا بدم که چقدر شعر من رو به وجد میاره. مثل رقصیدن تو باد، مثل دویدن تو بارون، هیجان و شادی. یه احساس خاص تو سینه. تو عمق وجود و ذرهذرهی روح. گرم و بزرگ و پر سر و صدا مثل صداهای قوی؛ مثل خواستن. شعر یه چیزی فرای هر کلمهی دنیویه. شعر یه چیز عجیبه، قشنگه، متفاوته، واقعیه. شعر تاثیرگذاره. شعر ذهنو تکون میده و قلب رو جابهجا میکنه. شعر مثل تماشای ستارهها تو آسمونه صحرا و بیابونه. مثل خوردن غذای موردعلاقهست. مثل خندیدن به یه جوک خوب یا به یاد آوردن یه خاطرهست.
شعر مثل لحظهی بیدار شدنه، تو اون روزهایی که هوا هنوز تو گرگ و میش بخ سر میبره، هوا خنکه ولی سرد نیست و یه گرمای غریبی تو تمام سلولهای آدم هست، بیدار شدنی که بعدش خسته نیستی و وقتی چشمهات رو باز میکنی و با خوشحالی و رضایت آه میکشی، همونجا دراز میکشی و چند دقیقهای رو به بیرون نگاه کردن از پنجره میگذرونی تا وقتی خورشید خیلی آروم میاد بیرون و یه باریکهی نور ازش میفته تو صورتت و احساس گرم و قشنگی داری. شعر مثل بغل کردن آدم مورد علاقهته، گرم و مهربون، انقدری که نمیخوای بذاری بره. شعر تا ته ته ته قلبت رو بیدار میکنه. مثل صدای ساعت. شعر چیزیه که منو به زندگی امیدوار میکنه. پر شور و زنده. مثل بپر بپر کردن و پرواز.