eitaa logo
ایستگاه 34 🇮🇷
96 دنبال‌کننده
729 عکس
52 ویدیو
3 فایل
«در وهله‌ی اول باید داستان نوشت، داستان خالص، باید ساخت، به هر شکل و هر جور....» بهرام صادقی ناشناس: https://daigo.ir/secret/9870724432 ناشناس جایگزین: https://harfeto.timefriend.net/17498192030002 ۴/۸/۱۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
ایستگاه 34 🇮🇷
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 🖤جودی گمشده درجنگل قارچی𖦹
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از ✦اخگر
-فن‌آرت از کتاب‌های مختلف✨
ماه رمضونتون مبارک
چقدر ماه باحالیه، نه؟ خیلی جالبه
🌙
اینم یه ماه که با حرفام خو‌بگیرین 😀😂😂
من و برادران در هاگوارتز:
: " تو واقعاً دیوونه‌ای استلا." : " درست مثل تو برادر عزیزم." این را می‌گویم و دستانم را دور گردنش را حلقه می‌کنم. به ریختنِ دانه‌های برف روی موهایش نگاه میکنم و با گوش سپردن به دلنگ‌ دلنگ کشِ آهنی موهایم می‌خندم. :" چرا می‌خندی؟!" سر بلند میکنم و شفق را که کم‌کم در آسمان روشنِ شب مشخص است نشان می‌دهم. : " شفق مثل ماست نه؟!" دست‌هایش که زیر پاهایم را گرفته و روی کولش سوار کرده را تکان می‌دهد تا نیفتم: : " نمی‌دونم. دختر قصه‌گو بهم بگو چرا شفق مثل ماست؟" کلاه شنل پشمی را روی سرم صاف میکنم و به چشمانش که حالا یکی از آنها زیر چشم‌بند است خیره می‌شوم : " ما یه برادر و‌خواهر یتیم بودیم و زباله‌هارو میگشتیم تا چیزی برای خودمون پیدا کنیم. بعدش شدیم یکی از بزرگترین شبکه‌های دزدای خیابونی و مثل شفق ناپیدا! حتی وقتی نقابم زدیم و توی شغلامون مسغول به کار شدیم هیچکس نتونست مارو پیدا کنه، چون ما شفقیم. " تک خنده‌ای کرد و سرش را چرخاند: " دیوونه!." پاهایم را کمی تکان می‌دم: " آره ما شفقیم. شفقای مشاور و محافظ که قراره یه روزی انتقام بگیرن." زمزمه‌ی تاییدش را شنیدم و باز با لبخند به سوی شفق و از میانِ برف‌های کوچک گذراندم. شفق گسترده شد، سمتم آمد و کم‌کم جانم را در بر گرفت. پژواک‌های گذشته خودشان را کنار انوار آن جا کردند. یک جوب‌راهی که پر از زباله است، بوی نفت و سیگار، همهمه‌ی مردان شکم گنده و در اخر استیوی که با چشم زخمی شده مرا به کول‌ گرفته بود. مرا از زیر دست آن مرد مست بیرون کشیده بود و بی‌اهمیت به درد و خونِ جراحت چشمش، در تلاش برای کول کردن من بود. با صدای استیو از دنیای گذشته می‌پرم بیرون: :" استلا تنت سرد نیست؟!" سر به اطراف به نشانه‌ی نه تکان می‌دهم و با لبخند و گونه‌های سرخ شده از شادی، دستانم را بیشتر دور گردنش گره میکنم: " خوشحالم هستی." -فاذر