فرشتهی تبعید شدهی درونم حرف هایی را در گوشم زمزمه میکند :«امید را با خون نوشتم تا ثابت کنم قرمز فقط یک رنگ است نه سرنوشت!»
ماه برای همه میدرخشد اما او هرگز نمیداند چند نفر زیر نورش درحال جان دادن هستند
وقتی سکوت میکنم حتی کلمات هم حرف میزنند و آن لحظه همه چیز زیادی واقعی میشود
آسمان همیشه آرزو هارا روی دوشش نگه میدارد، گاهی او آنقدر سنگین میشود که ستاره ها زیر بازش له میشوند
در جنگل سرمهای جایی که درختان نجوا میکنند و رودخانه ها آواز میخوانند، روح نخستین حیوانات آرامیدهاند تا از راز های طبیعت محافظت کنند
ایستگاه 34 🇮🇷
خب چرت و پرتای من رو داشته باشید تا بعدا خداحافظ- 😂😭
چقدر قشنگتنننن 😭😭😭
چرا بیشتر نمینویسیییی زنننننن؟؟؟؟؟ آخه تو که انقدر خوب مینویسی 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
ایستگاه 34 🇮🇷
چقدر قشنگتنننن 😭😭😭 چرا بیشتر نمینویسیییی زنننننن؟؟؟؟؟ آخه تو که انقدر خوب مینویسی 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
نظر لطفتهههههه😭😭😭💙💙✨✨✨ چشمات خوشگل میخونههههه (؟)😭💙💙