eitaa logo
ایستگاه 34 🇮🇷
109 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
96 ویدیو
6 فایل
«در وهله‌ی اول باید داستان نوشت، داستان خالص، باید ساخت، به هر شکل و هر جور....» بهرام صادقی ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/4303637 ۴/۸/۱۴۰۴
مشاهده در ایتا
دانلود
197.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اودیسه تو نمی‌تونی ما رو شکست بدی
https://eitaa.com/station34/4337 من با خواهرم قهـ °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
خیلی وقته به چنل ویدار سر نزدم هرچی می‌گردم هم این لا پیدا نمیشه _ هیزل بر ایتا وب _ و یه قرننننن میشه که به چنل سیلوانا و بقیه هم سر نزدم نیحمیجث °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• من خودمم فرصت نمی‌کنم به همه‌ی کانل ها سر بزنم😭😭💔 البته نوشته های ویدار رو می‌خونم ولی توی دلم نظر میدم- یادم میره بفرستم- می‌خوای لینکاشون رو بفرستم؟
https://eitaa.com/station34/4344 کاردن یه بدبخت گوگولی کتک خورده. پس بله کمبود توجه داره. گریهههه😭😭 ولی در ادامه هم جود هم کاردن جفتشون هم رو اذیت میکنن و خیلی گیلی گیلیه. °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• اسپویل نشد-؟
من از آخرین پیامی که دادم تا الان دوباره تو تارتاروس افتادم و خبری ندارم چیز جدیدی شده؟🥀 °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•° عید شده😅☝️
راستی لطفا اون لیست اسمی که به آدلینا می‌دید رو به منم بدین- آدلینا اصلا نمی دونستم می دونی وجود خارجی دارم🤣 °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• فرستادم😂
https://eitaa.com/station34/4079 بوس به کله‌ کتابخون: °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
شارژم تموم شد دوباره میام-
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از لورال چخبر دلم واسش تنگ شد- بگید بیاد منو از تارتاروس نجات بدههه °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• لورال احضار شوووو😭 (آتیش زدن پول و سکه های طلا-)
خدافظ شوما هیولا ها الان می‌رسن باید برم پناه بگیرم😔🎀 °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• همین که دوباره تونستی ارتباط بگیری خبر بدههه😭😭💖
سولی، ادرین خوابتونو دیدم! خواب دیدم تو هال خوابم و وقتی بیدار شدم دیدم بابام تو آشپزخونه است و کیف من که عکس گوزن روشه دستشه. بعد بابام شاکی بهم گفت کرم کتاب این چی کیفیه داری؟ دیشب این کیفت دستم بود و خوابیدم، همش خواب دیدم گوزنم. منم اصلا نپرسیدم چرا باید کیف من دستت باشه و بخوابی. رفتم اتاقم یهو نمی‌دونم چرا دیدم مگنس چیس با یه پسره که موهای سیاه تا رو شونه داشت و دم اسبی کرده بود دارن از رو پشت بوم یه هتل سقوط می‌کنن. بعد صحنه عوض شد و من و مگنس پیش شما دوتا بودیم. (قیافتونو دیدم ولی هر چی فکر می‌کنم یادم نیست، بعد جالب اینجاست که همه چی حالت آرت طور بود ولی ما سه تا واقعی بودیم.) بعد مگنس تعریف کرد که من و نمی‌دونم کی کی اشتباهی به حای اینکه بریم هتل والهالا رفتیم یه هتل واقعی و همون شب تمرین نمایش داشتن. بعد دوستمو با شاهزاده رویاها اشتباه گرفتن، منم گفتم کارگردانم فرار کردیم ولی ماه دیگه باید بریم برای اجرای نمایش. الان کمک می‌خوایم. بعد یهو سولی بشکن زد و با تخته وایت بردی که نمی‌دونم از کجا اومده بود شروع کرد به تعریف کردن که اینا طرفداری آرتمیسن که از اینکه پرستنده های معبد آپولو بیشتره ناراضین و معتقدن این افزایش طرفدارای آپولو نظم شب و روز رو بهم می‌زنه و باعث گرمایش زمین و آب شدن یخای قطبی میشه. بعد مگنس گفت خب اینا هدفشون چیه؟ ادرین گفت : اینا هر شب مرمرای ورودی معبد آپولو رو می‌کنن تا پرستنده‌ها جا نداشته باشن و بیان معبد آرتمیس. البته حقم دارن خب. بعد به ماها گفت: مگنس اینا خطرناکن تو و اون دوستت حتماباید برین نمایشو اجرا کنین یه چیزی سرهم کن بنویس. برای دوستتم یه نقش بذار. کرم کتاب تو و سولی و منم میریم تو تماشاچیا که اگه کمک خواستن کمکشون کنیم. بعد رفتیم برای اجرا و نمیشد بعد رفتیم اجرا و ببینیم و مگنس با عینک آفتابی و کت و شلوار و اون یارو دوستش با لباس نمایش بود با یه میوه خردل (واقعا خردل بودا، نه اینکه لباسشوپوشیده باشه و نمیدونم از کجا فهمیدم این خردله چون بیشتز شبیه کاکائو بود الان که فکر می‌کنم) و یه چیز سم دیگه هم که متاسفانه یادم نیست که این بنده خدا خنک می‌زد. بعد خردله قیافشو چرخوند گفت این کیـ، سریع مگنس پرید بغلش داد زد خردل دلم برات تنگ شده بود و ماهم داشتیم میخندیدیم که خواهر بیدارم کرد. °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•° واهاییییی این چه خواب خوبی بوددد😂😭😭😭✨✨ (کرم کتاب ملکه‌ی خواب و رویا های باحال🥺✨✨) وای تخته وایت برد جادوییم اونجا تو خوابت چه کار می‌کرددد😂😭