و بعد اکو اینجوری بود که:
داداش، من جیمز رو (ژنرال کولدن) خیلیییی دوست دارم، ولی به خدا بابام نیست.
(جیمز هم اگه اکو رو زودتر میدید به فرزندی میگرفتش. متاسفانه وقتی اکو رو دیده اکو نوزده سالش بوده و بالای سن قانونی-) 👩🔬
بعد حالا جیدن بالاخره با اکو کنار میاد و دوست میشن.
اینجا داشتن درد و دل میکردن.
اونجا که اکو تیر خورد؟ بگو خو.
بردنش بیمارستان. (طبیعتا) عامو جیدن که رفته بود ملاقاتش، اینجوری بود که داداااا ببین، من اونجا بودم تیر خوردی، جیمز عین چی دوید تو و اینا و بلندت کرد و بهت گفت:« اگه بمیری اون منو میکشه» اون کیه؟ مادرته؟
خلاصه اکو هم فاش میکنه که یکیو دوست داره. این یکی کیه؟ این یکی جراحیه که تو بیمارستان کار میکنه! اکو و این خانمی (اسمش لیانعه) مدتهاست با هم دوست و آشنان. وسطا لیان هم میاد و جیدن میبینتش (لیان شبیه یه نسخه از سولیه که به جای آب عنصرش آتیشه)، جیدن اینجوری بود که نینیا چه به هم میاین.