دخترآ امشـب یهٔ معرفي داریم اصلآ قنـد ِخآلصص 😭☝️🏼☁️ >>
آخه نگآه این شمعآ کنیـد ، گوجوگوجوو 💘 .
هدایت شده از ◜𝗔y͠𝗱a◞
گفتهٔ بودم چنلش از پینترسـت اومدهٔ ؟؟ 🍵💆🏻♀ 𓂅
اونجـٰاست که من دؤست دارم کل پولام رو خـَرج شمعآي ِاینجا کنـم 💸💕🛼 ؛ ؛
سومین بار هست کهٔ دارم چنلشـو تبلیغ ميکنم و خیلـيي حمآیت کردید ؛ امشـب هم انتظآر دآرم بترکونید 💆🏻♀️🌵🕯 .
رسیـدیم به بخش آخر ، یعني دادن لینك قشنگشـُؤؤن 😀🐈⬛️💕 : )) .
𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮𝘁/𝟯𝟯𝟵𝟯𝟱𝟮𝟬𝟳𝟭𝟮𝗖𝟮𝟵𝟱𝗰𝟰𝟱𝟭𝟮𝗮𝗲
بترکونید دختریااا 🌸🥹 .
هدایت شده از گسترده ماهلین🎀
خلاصه:
داستان دربارهی رهآ، دختر دانشجوی معماری، و آریان رستمی، استاد جدید دانشگاه است که پس از یک تصادف ساده، وارد زندگی هم میشوند.
در طول ۵ ماه، رابطهشان از یک برخورد تند و پرتنش، به احساساتی عمیق و جدی تبدیل میشود؛ اما آنیتا، دخترعموی آریان که خود را نامزد او معرفی میکند، مانعی بزرگ سر راهشان است.
آریان در واقع آنیتا را دوست ندارد و سالهاست تحت فشار خانواده، این رابطهی ظاهری را تحمل میکند. رها پس از شنیدن حقیقت، با هوشمندی مدارکی از خیانتهای آنیتا جمع میکند و با کمک آن، راه را برای ازدواج صادقانهاش با آریان هموار میسازد.
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
هدایت شده از گسترده ماهلین🎀
پارتی از آینده
داد زد: «سکوتت جواب منه! پس هنوزم میبینیش!»
با گریه گفتم: «حاجرضا فقط چندبار باهاش حرف زدم، بهخدا کاری نکردم...»
پرید وسط حرفم: «دروغگو!» و قبل از اینکه بفهمم چی شده، دستش بلند شد...
رفت، در اتاقو محکم بست. من موندم، رو زمین، با دستِ خونآلود، و یه فکر که تو سرم میچرخید: بالاخره، بعد از این همه مدت، شاید این پایان بد، شروع یه چیز تازه بود
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
ساعت5صبح پاک شه🌸
›گسترده¦⁴سآعته مآهلین‹