my story
روبیکا ازت بدم میاد
یه فیلم میخوام ببینم دوبلشو نداره
یه فیلم میخوام ببینم کلا ندارتش
چرا هیچکی لفت نمیده هیچوقت؟ یعنی کسایی که میان اینهمه مطمئنن از مطالب اینجا که نظرشون عوض نمیشه؟
#ناشناس https://eitaa.com/stooooory/6671
ایندفعه من زحمت دادم🤣🤣🤣🤣🤣
وا عزیزم زحمت چیه شما رحمتی
هدایت شده از 🎒رسانه مهدیارشو
|یکی بود دوتا نبود|
روزی روزگاری، حاکمی دختری زیبارو داشت و خواستگاران بسیاراما دختر شرط کرده بود تنها با کسی ازدواج میکند که خودِ او را بخواهدنه موقعیت و دامادی حاکم را حاکم برای آزمودن خواستگاران اعلام کرد هر کس طالب ازدواج است صبح فردا حاضر شود تا شروط را بشنود از میان تمام عاشقان به خاطر ترس از خشم حاکم تنها سه جوان جرئت حضور یافتند
حاکم شروطی سخت و ناممکن پیش پایشان گذاشت: بسته شدن به ستون و تازیانه خوردن زندگی در فقر و دوری همیشگی از دربارو اگر کسی شرط را نپذیرد باید تا بیستوچهار ساعت از شهر اخراج شود سپس نیمساعت مهلت داد تا پاسخ خود را بنویسند:
خواستگار اول: فراموش کردن عشق دشوار است اما امر حاکم را اطاعت کرده و از شهر میروم.
پاسخ حاکم:این مردترسوست او فقط آسایش و نزدیکی به قدرت را میخواست و با اولین مانع فرار کرد
خواستگار دوم: تمام شروط و شلاق را میپذیرم یا مرگ یا دختر حاکم
دختر و حاکم گفتند: این مرد عاشق نیست بلکه دیوانهای نادان است که زندگی را به تباهی میکشد و عقل سالمی ندارد.
خواستگار سوم : من دخترعمویی دارم که عیبی ندارداما دختر حاکم را بیشتر دوست دارم نه تن به شلاق و ذلت میدهم و نه بیهوده از شهر فرار میکنم چرا که این ظلم است و خوشبختی با ترس به دست نمیآید هر مشکلی راه حل سومی هم دارداگر مرا میخواهید، با عزت و تخفیف در شروط میمانم وگرنه پیِ زندگی خود میروم.
حاکم خندید و درایت او را ستود زیرا دریافت شروطش تنها آزمونی برای سنجش عقل و عزتنفس بوده است با رضایت دختر و حاکم، پیوند آن دو با خردمندی و شادکامی بسته شد
شبتون بخیر 🌙 😴
#نُقل_نبات
⛅|@mahdyarsho|