اینها تاثیر این باور است که من هیچوقت نمیتوانم برادر بزرگم را طوری بزنم که به درد بیاید
اما ممکن شد
و همچنین تمرینات میدانی در خانه خاله با پسر خاله
خالمم معتقد بود بد میزنم
my story
|یکی بود دوتا نبود| روزی روزگاری، حاکمی دختری زیبارو داشت و خواستگاران بسیاراما دختر شرط کرده بود تن
وا ما داستان قبلی رو خوندیم پاک کردن یکی دیگه گذاشتن