اینها تاثیر این باور است که من هیچوقت نمیتوانم برادر بزرگم را طوری بزنم که به درد بیاید
اما ممکن شد
و همچنین تمرینات میدانی در خانه خاله با پسر خاله
خالمم معتقد بود بد میزنم
my story
|یکی بود دوتا نبود| روزی روزگاری، حاکمی دختری زیبارو داشت و خواستگاران بسیاراما دختر شرط کرده بود تن
وا ما داستان قبلی رو خوندیم پاک کردن یکی دیگه گذاشتن
my story
دعا کنید امسال یه بچه مثبت انقلابی بیاد مدرسه
یا حداقل یکی بیاد از من خوشش بیاد
چمیدونم