my story
|یکی بود دوتا نبود| روزی روزگاری، حاکمی دختری زیبارو داشت و خواستگاران بسیاراما دختر شرط کرده بود تن
وا ما داستان قبلی رو خوندیم پاک کردن یکی دیگه گذاشتن
my story
دعا کنید امسال یه بچه مثبت انقلابی بیاد مدرسه
یا حداقل یکی بیاد از من خوشش بیاد
چمیدونم
خیلی رمانتیک نیست پسرخاله پنج سالم وقتی براش لالایی میخوندم به جای اینکه به ذهنش خطور کنه صدام بده میگفت بخون و میخوابید؟
my story
خیلی رمانتیک نیست پسرخاله پنج سالم وقتی براش لالایی میخوندم به جای اینکه به ذهنش خطور کنه صدام بده م
دینیپصمنثکصتمحستسکژدسپی
شاید بهتره بگم کیوت
منظورم کیوته