زندگی را در کودکی جز بازی نبود
غم هایش گذری بیش نبود
چون کودک اما قد کشید
زمانه بر غم هایش اما دست کشید
کودک اما در اندی زمانه قد کشید
از گریه هاش در شب اما دست کشید
مادرش بر اشک هایش گریست
اشک هایش را بر سر سجاده ریخت
#ناویس
شاعر با سوز امشب نوشت
با گریه در حبسش امشب نوشت
در حال غم جا مانده ام
در گریه هایم وا مانده ام
بگفت چون بیایی غم از دل رود
چون آمدی غم بیشتر شود
بیت های تنها در غم مانده اند
التماس شاعر برای زنده ماندن کرده اند
#ناویس
در سکوت شب شاعر نوشت
گر بیایی امشب غم مرا خواهد نوشت
گر نیایی جاماندی از پریشانی ام
بغض ام را در گلویم حبس کرده ام
گریه ام اما پریشانی نوشت
در کنارش حکم زندانی نوشت
گر بیایی گریه را حکم آزادی دهم
حال پریشانم را هر شب آزادی دهم
پریشانی را در کنار خود جمع کرده ام
گریه هایم را دریایی عمیق کرده ام
دعای پریشان حالان هر شب این است
گر سحر شود زنده بمانم همین بیش است
#ناویس