#ایموی خودم با اهنگ انگار🙂
#پرهامهادیانی
#پارت_بیست_پنج
مامانم: دیشب چیکار کردین؟
من: هیچی اومدیم هتل دیگه دوست بابای پرنیا..
وسط حرفم پرید و گفت: میدونم با مامانش حرف زدم
خب پولی چیزی لازم داشتی زنگ بزن.
مائده: باشه مرسی فقط مامان و بابای پرنیا کی میان دنبالمون؟
مامانم: شاید فردا خب دیگه برید خوش بگذرونید و مواظب خودتون باشیدااا دنبال پسر مسرا نرید خدافظ
من: اها، باشه مامان مواظبیم😂 خدافظ
زیر لبی گفتم: تفلی خبر نداره منتظریم پسر بیاد دنبالمون😂
گوشیو قطع کردم که همون لحظه گوشی پرنیا زنگ خورد و اسم امیر روی صفحه گوشیش اومد.
گوشیو جواب داد:
امیر: سلام پرنیا بیاید پایین
پرنیا: سلام باشه اومدیم
سریع کیفامونو برداشتیم و سمت در رفتیم هم زمان برای بار اخر به آینه داخل اتاق نگاه کردیم که مطکئن بشیم خوبیم.
و رفتیم درو باز کردیم و سمت آسانسور رفتیم
آسانسور توی طبقه ما بود پس منتظر نشدیم داخلش شدیم و دکمه طبقه هم کف رو زدیم.
خیلی طول نکشید که آسانسور به طبقه هم کف رسید و رهامو دیدیم که توی لابی هتل منتظر ما بود سمتش رفتیم.
از ذوق شدید منو پرنیا دست همو سفت کرفته بودیم جوری که حس میکردم انگشتامون یکی یکی داره میشکنه.
رهام: سلام دخترا چطورید؟
من: مرسی خوبیم شما خوبی؟
رهام: شکرخدا منم خوبم
پرنیا: چرا زحمت کشیدید اومدید اینحا خودمون میومدیم ماشینو پیدا میکردیم.
رهام: امیر جا پارک پیدا نکرد کوچه بغلی پارک کرد منم اومدم دنبالتون.
پرنیا: مرسی
و کنار رهام راه افتادیم به سمت در خروجی هتل...
ببینید من چقد مهربونم با اینکه گفته بودم تا ۲۳۰ نشیم پارت نمیدم ولی دارم پارت میزارم🙂
و با اینکه گر گر لف میدین باز پارت میدم🚶🏿♀️