eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
برای جواب ۲ باید بگم که عزیزم رمان ما اون شکلی نیست من خودم ب شخصه متنفرم از اون رمانا ک تهش ب ازدواج و اینا خطم میشه😐 رهامیر با ما تو رمان فقط مثل یه دوست رفتار میکنن. و اینکه منو مائده نویسنده رمان هستیم رمان زیاد نوشتیم این اولیش نیس داشم😂 خدارشکر که ممبرا راضین توام اگ دوست نداری لف بده😊👍
به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" در آسانسور باز شد و رفتیم بیرون یه سالن بود با چند تا در که از یکیشون صدای رهامیر میومد. رایان رفت سمت همون در و بازش کرد و گفت: بفرمایین خانوما منو پرنیا رفتیم تو و رایان پشتمون اومد. اون در دقیقا به پشت سن باز میشد رفتیم دنبال رایان و رسیدیم به یه پرده ی سیاه رنگ که اونورش سالن کنسرت و استیج بود. رایان پرده رو کنار زد و اینبار خودش اول رفت منو پرنیام پشتش رفتیم. اوه خیلی حس عجیبی بود اولین بار بود که روی استیج میرفتیم و از این زاویه خیلی باحال بود. رهامیر و بقیه درحال تمرین آهنگ بی تقلب بودن که با اومدن ما دست از کار کشیدن. به نوازنده ها یکی یکی سلام کردیم و رهام گفت برید بشینید روی صندلی ها. منو پرنیا از پله های استیج رفتیم پایین و سمت صندلی ها رفتیم کاشانی و گرجی و چند نفر دیگه روی صندلی ها نشسته بودن با اونام سلام احوال پرسی کردیم و نشستیم. چند دقیقه بعد رهامیر دوباره شروع کردن به تمرین و خوندن... آهنگ خدا رو داشتن میخوندن:) یه حس غیر قابل توصیف داشتم بغض گلومو گرفته بود برگشتم سمت پرنیا و دیدم اوه اون قبل من داره اشک میریزه. دستمو انداختم دور گردنش که مثلا آرومش کنم که امیر یهو گف: اوه اوه کبوترای عاشقو نگاا😂 رهام: حسودیم شد امیر بیا توهم دست بنداز دور گردنم😂 من: باشه حالا نمیخاد هندیش کنید. پرنیا: اصن حال کنید چ رفیقی دارم دیگه برید برا بچه محلاتون تعریف کنید امیر: چشم بانو چون شما عمر کردید😂😂 بقیه هم داشتن میخندیدن...
⁷ روز دیگه سالگرد کنسرت ²⁷ فروردینه:]]]🍃
مقاره🙂💜 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
عه یه نفر اومد😂🙂 الان دوتا پارت رو میزارم👨🏿‍🦯