eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ᴍᴀᴄᴀɴ ʟᴏᴠᴇʀ
549K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⃟🌗✨⊱ مقاره و شیطنتای همیشگی😂😭 -ولاگ رایان- ↬ˢᵏʸ ʲᵘˢᵗ ᶠᵒʳʷᵃʳᵈ↫ • @macanlaver༢࿔ུ
کیوت 🥺✨ 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
https://harfeto.timefriend.net/16800194887014 درخواستی دارین بگین?🗿✨
بدترین روز فندوم:²⁷
¹⁴⁰¹ روز بازداشت شدن امیرِمقاره🙂💔
بریم پارت بعدی🥺🍃
رهام: برای شادی روح رایان جمیعا صلوات همه: الهم...😂 رایان: امیر خان من راستشو میگم، میگم من دو تا خانم رو بردم بک استیج و رفتم خونه فرداش امیر زنگ زد گفت بیا همون دو تا خانم رو بیار ساند چک امیر: من نگفتم که دروغ بگو فقط راستشم نیازی نیست بگی😂😐💔 مائده: امیر، رهام میدونم براتون دردسر شدین و شما فقط قصدتون این بوده که از ما محافظت کنید اگه الان هم مزاحم هستیم یا باعث دردسرتون میشیم میتونید بگین ماهم میریم:) رهام: نه این چه حرفیه ما کار بدی نکردیم اگه کسی هم پرسید میگیم فقط براتون هتل رزرو کردیم و اتفاق خاصی نیافتاده امیر: اصلا قرار نیست به کسی جواب پس بدیم میتونیم جواب ندیم پرنیا: خب بگذریم ما میشینیم رو صندلی شما هم تمرین کنید امیر: اهوم فکر خوبیه رهام: راستی سوتفاهم نشه ولی کِی بر میگردین قم? پرنیا: انشالا فردا رهام: چقدر زود پرنیا: خعی اره دیگه زود گذشت رفتیم نشستیم روی صندلی و بچه ها هم شروع به تمرین کردن گوشیم رو از داخل کیفم برداشتم تا ببینم کسی بهم پیام یا زنگ نزده مامانم پیام داده بود مامانم: سلام مائده امیدوارم حالت خوب باشه، بهت زنگ نزدم چون فکر کردم شاید رفتی بیرون مزاحمت نشم، الان با مامان پرنیا صحبت کردم گفت یه مشکلی براشون پیش اومده میگه فردا رو اونجا بمونید خودتون بیاین قم، اگه نمیتونی بمونی بگو یکی رو بفرستم دنبالت بیارتت قم. این پیام رو برای پرنیا خوندم و گفتم: میای برگردیم? پرنیا: فکر نکنم مامانم اجازه بده تنها برگردم من: اها باشه منم بدون تو برنمیگردم اینجا خرابکاری میکنی😂😔🗿 پرنیا: چندششش😂😐 من: بزار به مامانم پیام بدم من: سلام مرسی تو خوبی، اره میدونستیم فردا باید برگردیم نه دیگه من با پرنیا باهم بر میگردیم یک دقیقه بعد مامانم: باشه عزیزم خوش بگذره بهتون، فقط من امشب دارم میرم کیش یه هفته‌ای برمی‌گردم کلید هارو میزارم زیر گلدون من: خب وایمیستادی باهم میرفتیم، بگذریم خوش بگذره🙂💕 به پرنیا گفتم که مامانم میره کیش تا یه هفته نیست پرنیا: صگ تو شانست ، تهران و به کیش ترجیح میدی? من: تهران و نه ولی رهامیر رو به کیش ترجیح میدم😉 پرنیا: خب از اول بگو چه مرگته دیگه🙄 تقریبا ساعت دور و بر پنج و نیم بود و تمرین بچه ها تموم شده بود امیر پشت میکروفن: خواهرانه مسافر تمرین ما تموم شد برای گریم و آماده شدن میریم همون اتاقی که دیشب اومده بودین. پرنیا: باشه برین فقط ما همینجا بشینیم? امیر: اگه گرسنتونه با رایان و بقیه برین غذا بخورین پرنیا: اوکی فعلا