𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری مقاره😂
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بغل🥺
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
"رمان کنسرت"
فصل²
#پارت¹
مائده
چشمام رو باز کردم به سقف اتاقم خیره شدم
دیوار کنار تختم که سمت چپم بود را نگاه کردم
چند تا عکس چسبونده بودم که با دقت نگاشون کردم
اها یادم اومد اینا همون دو نفری بودن که تو تهران برای ملاقاتم به بیمارستان اومده بودن
وقتی بیهوش بودم اونی که موهاش مشکی بود برام اهنگ خوند و گیتار زد ، صداش خیلی با احساس بود ، چهرش خیلی مهربون بود
عجیبه چرا عکساشونو زدم به دیوار از تختم بلند شدم و رفتم تو هال
من: سلام مامان
مامانم: سلام عزیزم
بدون صبر کردن پرسیدم : مامان چرا عکس اون دوتا آقا رو دیوار اتاقمه?
مامانم : اممم خب قبل این اتفاقات تو اونارو خیلی دوست داشتی، ینی رهام و امیرو
من : واقعا?
مامانم: اره عزیزم
من: حقیقتا میدونی بزرگ ترین عذاب الهی چیه?اینکه دونفرُ دوست داشته باشی ولی نشناسی کین یا هر دو دقه یبار اسمشون یادت بره😂🙂
مامانم: عزیزم درکت میکنم، الانم بد نشد، چون اون موقع همه زندگیت شده بود رهام و امیر با ما اصلا وقت نمیگذروندی، امم خب بگذریم برو صبحونتو بخور .
بعدازظهر
به عکسای روی دیوار اتاقم خیره بودم
خیلی کنجکاوم بدونم کیی هستین و روی دیوار اتاق من چیکار میکنین
بزار زنگ بزنم به پرنیا..
گوشیم رو برداشتم و صفحهاش رو روشن کردم
شت، حتی بکگراند گوشیمم اونان
زنگ زدم
بوقق
بوقق
بوقق
پرنیا: الو سلام
من: سلام
پرنیا: خوبی
من: مرسی تو خوبی، اممم واقعیتش....
تاریخ تولد رهام مشخص شد🥺🙂
+عرررر ده روز بعد تولد منهه
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649