"رمان کنسرت"
فصل²
#پارت¹
مائده
چشمام رو باز کردم به سقف اتاقم خیره شدم
دیوار کنار تختم که سمت چپم بود را نگاه کردم
چند تا عکس چسبونده بودم که با دقت نگاشون کردم
اها یادم اومد اینا همون دو نفری بودن که تو تهران برای ملاقاتم به بیمارستان اومده بودن
وقتی بیهوش بودم اونی که موهاش مشکی بود برام اهنگ خوند و گیتار زد ، صداش خیلی با احساس بود ، چهرش خیلی مهربون بود
عجیبه چرا عکساشونو زدم به دیوار از تختم بلند شدم و رفتم تو هال
من: سلام مامان
مامانم: سلام عزیزم
بدون صبر کردن پرسیدم : مامان چرا عکس اون دوتا آقا رو دیوار اتاقمه?
مامانم : اممم خب قبل این اتفاقات تو اونارو خیلی دوست داشتی، ینی رهام و امیرو
من : واقعا?
مامانم: اره عزیزم
من: حقیقتا میدونی بزرگ ترین عذاب الهی چیه?اینکه دونفرُ دوست داشته باشی ولی نشناسی کین یا هر دو دقه یبار اسمشون یادت بره😂🙂
مامانم: عزیزم درکت میکنم، الانم بد نشد، چون اون موقع همه زندگیت شده بود رهام و امیر با ما اصلا وقت نمیگذروندی، امم خب بگذریم برو صبحونتو بخور .
بعدازظهر
به عکسای روی دیوار اتاقم خیره بودم
خیلی کنجکاوم بدونم کیی هستین و روی دیوار اتاق من چیکار میکنین
بزار زنگ بزنم به پرنیا..
گوشیم رو برداشتم و صفحهاش رو روشن کردم
شت، حتی بکگراند گوشیمم اونان
زنگ زدم
بوقق
بوقق
بوقق
پرنیا: الو سلام
من: سلام
پرنیا: خوبی
من: مرسی تو خوبی، اممم واقعیتش....
تاریخ تولد رهام مشخص شد🥺🙂
+عرررر ده روز بعد تولد منهه
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
#استوری جدید امیر
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
#پست_چنل_تلگرام
تهرانیاااااا خبر اومد آخر تیر کنسرت داریم اونم چه کنسرتییییی
تولد رهام عزیز😍😍🧨🧨اطلاعات دقیق به زودی… از همین کانال
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری امیر
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پست مسعود و پویا😂
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649