وقتی از کیون بودنش میگم🙂🧡✨
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
فن های ماکان اینجورین که:
یکی بهشون میگه رهام/امیر تخس نیست یه عکس میارن که رهام/امیر تخسن
وقتی میگن رهام/امیر کیوت نیس یه عکس میارن رهام/امیر کیوتن😊🤝🏼
#خانوادهماکان
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
#استوری پیمان (مربی رهام)
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
جهت اطلاع رسانی: موهای رهامِ هادیان سفید شده است.
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری امیر
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
#استوری امیر 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
فضولیمون به ایدلمون رفته😂🧡😔
بچه ها من دارم میرم مدرسه برگشتم بعد از ظهر دو پارت رمان رو میزارم🙂🍃
فعلا خدافز👨🏿🦯
دایرکتم به آقای جلالی👨🏿🦯
امیدوارم به یجاییش حساب کنه و رهامیر رو بیاره قم:))🗿
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
#پارت_سی_دو
به نام خدا✍🏼✨
"رمان ²⁷ فروردین"
رهامیر از روی سن رفتن و بقیه هم مشغول جمع کردن ساز هاشون بودن
مائده: خب، خب رایان خان بریم?
رایان: یا امام رضا یا پیغمبر کجا بریم?
مائده: یجای خوب😂😔
رایان: نه من نمیام راحتم
پرنیا: برو بابا بریم غذا بخوریم جدی گرفتیا😂🙂
رایان: اها اون اوکیه بریم، فک کردم یجت دیگه رو میگه
مائده: نه بابا من پاکم نماز میخونم
رایان: عه چه تفاهمی منم نماز صبح هام غذا نمیشه
پرنیا: بریییم من گرسنمهههه مائده تو میدونی من گرسنم شه جنای صگیم میاد
مائده: اوه اوه رایان اوضاع داره خیط میشه بیا بریم
رایان: باشه بریم، شما بیاین بالا از این پشت بریم
رفتیم غذا خوردیم و داشتیم برمیگشتیم
رایان: من میرم آماده شم شمام میاین?
مائده: نمیدونم
رایان: پس میاین، بریم
رفتیم توی همون سالن و همون اتاق که دیشب رفته بودیم
رهامیر رو دیدیم که امیر آماده شده بود و رهام هنوز نشسته بود پشت میز و مسعود در حال درست کردن موهاش بود
مائده: به به مسعود خان، یعنی مسعود جان😂
مسعود: سلام😂
پرنیا:خوبی مسوتییییی
مسعود: خوبم، میبینید دیگه وضعیتمو در حال درست کردن موهای راپونزلم😂🙂
مائده: یجوری میگی انگار میخوای برا اون شنیون بزنی همیشه میمیبافی دیگه
مسعود: نمیدونی کهه بافیدن چقد سخته
مائده: میخوای من ببافم تا بهت نشون بدم سخت نیست?
رهام: نه، نه مسعود قبول کن دیگه سخت نیست الان دست نامحرم به موهام میخوره😂🙂
مسعود:😂
مائده: من جای خاعرتم کجا نامحرمم😐
پرنیا: منمممم
رهام: باشه نیستین😐😂
منو پرنیا: افرین
مائده: خب الان ببافم?😂
رهام: نههههه😂😐
مائده: باشه بابا شوخی کردم، رایان میدونه دیگه نماز صبح میخونم
رایان: آره منو مائده و پرنیا نماز صبح و جماعت میخونیم
امیر: خب به منو رهامم بگین بیایم باهم بخونیم منو رهام تنهایی میخونیم
رایان: باشه از امشب میگن بهتون
مسعود: رهام پاشو تموم شد
رهام در حال ديدن موهاش و پاشدن از رو صندلی: مرسی متفاوت تر از همیشه 😂
پرنیا: آره این سری خیلی فرق داره نگا اینجای بافتتو تغییر داده😐😂
مسعود: خب چیکار کنم ایده دیگه ای برا موهای رهام دارین بگین یجور دیگه درست کنم
مائده: نه خوبه همینجوری خوبه
رهام: خب من برم لباسامو عوض کنم