ولی به خاله فرزانه بگو یه پسر دیگه ترکیب تو و داداش رهامت بیاره بیاد با من ازدباج کنه🥺😂
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
15.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حیف بود نزارم اینجا انگار همه یه چی زده بودیم😂😔
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
#خبرماکانی امیر ممنوعالخروج شده
شما خبر هارو دیر میفهمید یا من زیادی زود میفهمم?😐
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
#پارت_سی_سه به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" از زبون پرنیا: رهام رفت بیرون اتاق یجایی پیدا کنه که
#پارت_سی_چهار
به نام خدا✍🏼✨
"رمان ²⁷ فروردین"
از زبون پرنیا:
چند دقیقه بعد اهنگ آسه آسه پخش شد و صدای امیر که میگفت یه جیغیی تو سالن پیچید.
اولین بار بود ردیف اول مینشستم اونم دقیقا کنارم مسعود نشسته بود اونم درحال لایو گرفتن بود.
نمیخاستم خیلی جلب توجه کنم که فنا فک کنن خبریه:/
خیلی بدم میومد که پشت آیدلام شایعه های بیخود در میومد.
رهامیر اومدن رو استیج و یه کنسرت عالی رو شروع کردن...
«دو ساعت بعد»
کنسرت سانس اول تموم شده بود و منو مائده هم رفتیم تو همون اتاق گیریم.
همه بچه ها دور هم جمع شده بودن و میگفتن و میخندیدن منم گه گاهی وسط بحثشون شرکت میکردم.
دیگه رهامیر رفتن سمت بک استیج تا عکس بگیرن بعدشم سانس دوم رو شروع کنن.
بعد اینکه رفتن رفتم پیش مائده روی مبل دو نفره گوشه ی اتاق نشستم که دیدم حالش اوکی نیست.
من: چیزی شده مائده؟
مائده: نه همچی عالیه فقط یکم سرم گیج میره
رایان: خب پاشو تا سانس دوم شروع میشه بریم محوطه یه هوایی به کلت بخوره
مائده: نه الان فنا دوباره میبیننمون شر میشه
من: خب پاشو باهم بریم
مائده: باشه
دستشو گرفتم و از روی مبل بلندش کردم و به سمت در رفتیم.
رایان: منم باهاتون میام نمیتونم تنهاتون بزارم در قبال شما مسئولم😂
من: باشه اقای مسئولیت پذیر بیا
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ادیت خودم:)
روی چشمای تو حساسم.!
@رهام
𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649