eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
¹ خوردم یا نخورم ازش خوشم نمیاد فشار بخور😐😂.
شرمنده دوستان من نت نداشتم... الان پارت میزارم براتون.
"رمان کنسرت" ² پرنیا: بعد نمایش رهام اولین نفر اومد رو استیج و شروع کرد به صحبت کردن. لازمه بگم با هر کلمش دلم ضعف میرفففففف انقدر که نمیتونستمش:) اصن خنده هاش هعییی خلاصه نوازنده ها با لباسای عادی اومدن رو استیج و دقیقا رایان رو به روی ما بود. برگشت یه چش گردوند فکر کنم دنبال ما میگشت ک دیدمون و لبند زد سرشو ب علامت رضایت تکون داد من: رایااااااااااااان مائده: رایاااااان ولی ب هیچ جاش نگرف😔😂 چند دقیقه بعد امیرم اومد رو استیج و همه جیغ و داد کردن و کنسرت شروع شد... ۹۰ دقیقه بعد کنسرت تموم شده بود و دیگه باید میرفتیم دوست داشتم مامان و بابام پایین نبودن و میرفتیم با رهامیر و بقیه میگفتیم و میخندیدیم ولی حیف.. رفتیم سمت پله ها که یه خانومی اومد ب منو مائده گفت: خانومه: شما پرنیا و مائده هستین؟ من:اره چطور؟ خانومه: امیر و رهام دعوتتون کردن پشت صحنه بیاید من ببرمتون من: باشه بریم توی مسیر گوشیمو در اوردم ک به بابام زنگ بزنم دیدم مسیج داده که پرنیا منو و مامانت رفتیم بگردیم یکم توی ترافیک گیر کردیم جلو در نمونید داخل منتظر وایسید جوابشو دادم چشم بابا هنوز وقت داشتیم..
"رمان کنسرت" فصل² رسیدیم ب یه راهرو خانومه: اخر راهرو یه در هست اونجان مائده: مرسیی خانومه: خواهش میکنم رفتیم تا به اخر راهرو رسیدیم در زدیم تق تق امیر میلاد اومد و ورو باز کرد میلاد: به به بالاخره اومدین من: مزاحمیم همش میلاد: مراحمید خانوما بفرمایین داخل رفتیم تو و رهامیر روی صندلی های گیریم نشسته بودن مسعود داشت عرق صورتشونو پاک میکرد مسعود: کنسرت خوش گذشت؟ مائده: عالی بود ولی اگه اونقدر گلوی خودمونو جر دادیم تا صدات کنیم جواب میدادی بد نمیشد مسعود: نشنبدم بخدا مائده: باشه مهم نیست من: بله رایان خانومم جواب نداد رایان: انتظار نداشتین ک وسط اونهمه جمعیت ک چشم دوختن ب من جوابتونپ میدادم؟😂 سکوت کردیم... امیر: کی میرین قم؟ من: مامان و بابام دارن میان.. رهام: عه کاش میموندین من: نه دیکه نزاحم نمیشیم اوندفه ام خیلی اذییت شدین امیر: نه بابا کلی ام خوش گذشت و با کسایی مثل شما آشنا شدیم مائده: کاش منم یادم میبود:) رهام از حاش بلند شد و سمتمون اومد رهام: خب الان یه رب وقت داریم بیاید ی بازی بکنیممم امیر: من پایم میلاد و رایان: مام هستیم رهام: دخترا شماهام هستین؟ من: من پابه همچیم مائده:یسس
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
"رمان کنسرت" فصل² #پارت14 رسیدیم ب یه راهرو خانومه: اخر راهرو یه در هست اونجان مائده: مرسیی خانومه
"رمان کنسرت" فصل² مائده رهام: خب یه بازی بگین انجامش بدیم امیر: داداش خودت تِز میدی بعد ما باید بگیم چی بازی?😂😐 رهام: اییشش خب اصن جرعت حقیقت خوبه?😂 من(مائده): بهبه خیلی هم عالی بیشترم میتونم باهاتون آشنا شم:) پرنیا: اوخ اوخ عالیهههه رهام: یاخدا الان معلوم نیست چه سوالایی میخاین بپرسین پرنیا: نه نگران نباشین ، سوالایی میپرسیم که یه عمره ذهنمون درگیره😂☺️ امیر: چیو بچرخونیم? اها فمیدم مسعود تاتفت و بیار😂😐 مسعود رفت تافت رو از روی میز گرین برداشت و آورد رایان: خب گرد بشینیم دیگه😐 همه اومدن جلو و گرد نشستیم من نشستم سمت راستم پرنیا ، سمت چپم رایان و کنار پرنیا مسعود و رهام و امیر هم کنار مسعود و تافت رو گذاشتیم وسط امیر: اول من میچرخونم امیر تافت رو چرخوند و سر تافت سمت من و خودش افتاد امیر: بهبهههه😂 من: اوه ، حقیقت، فقط سخت نباشه امیر: خیالت راحت ، منو دوست داری یا رهامو من: میدونی که الان من شمارو نمیشناسم و فک کنم اگرم تو حالت قبلم بودم یعتی میشناختمتون نمیتونستم به ای سوال جواب بدم:) امیر: درسته، حواسم نبود، خب بچرخون تافت رو چرخوندم و روی رایان و پرنیا افتاد پرنیا باید سوال میکرد و رایان جواب میداد پرنیا: یسسس، خی رایان جوووون بپو ببینم جرعت یا حقیقت رایان: یا حضرت عباااسس، من ریسک پذیرم ،جرعت😂 پرنیا: خیلیم عالی ، مثل کرم از اینجا تو اونور اتاق برو و برگرد رایان: شتت نمیشه عوض کنم? مسعود : نه دیگه برو برووو رایان خوابید رو زمین و خودشو جمع میکرد و باز میکرد و میخزید رو زمین ، همه شروع کردیم به خندیدن😂 رایان: زمین گرده پرنیا خانوم رایان نشست سرجاش و...
"رمان کنسرت" فصل² پرنیا از خنده پاره شده بودیم و مسعود و امیر داشتن همو میزدن از شدت خندهه امیر دوباره تافت و چرخوند افتاد ب خودشو رهام رهام: یا پیغمبر امیر داداش آرامش خودتو حفظ کناا امیر: خیالت راحتتتت جرعت یا حقیقت؟ رهام: جرعت امیر: یه چک ب پرنیا بزن رهام با یه حالت پوکر: به پرنیا؟ امیر: اره🤣 رایان: خوبیییی پرییییی جوووووون؟ من: ها من گناه دارم بی ادببب امیر: دلم سوخت رهام یواش بزن رهام دستشو اورد سمت صورتم که در زده شد و یه بادیگارد اومد داخل و گفت بادیگار:اقای بابازاده با گروهشون برای مصاحبه تشریف اوردن برید بک استیج امیر: عهههه تازه قسمت جالب بازی بود رایان: میخاستم دلم خنک شههه من: چقد محبوبم واقعا😐 رهام: بهتر اصن چک نمیخوری پاشدیم که دیگه بریم.. تموم شد خیلی زود تموم شد امیر: دیگه وقت خداحافظیه رایان: بغضی شدمممم مائده: کنارتون بیشتر از اون چیزی که فکرشو میمردم خوض گذشت کاش دوباره از این دیدار ها اتفاق بیفته امیر: میفته حتمااا میفته منتظر خبرای خوب باشید رهام: اره اره حواستون باشه یهو سوپرایز میشید مسعود: چخبره؟ رهام: میگم بهت حالا من: مرسی دیگه شدیم غریبه مائده: غریبه بودیم داداش امیر: نههه غریبه نیستین خیلی ام راحتیم باهاتون ولی خب فعلا ندونید بهتره خبر میدیم من: اوکی من: خداحافظ قشنگ ترینها:) امیر: خدافظ بچه پرو🙂😂 رهام: خدافظ مهربون:) مسعود: خدافظ ابجی خرشانسه رایان: خدافظ پری وحشی🥰😂 مائده: خداحافظ امیدوارم بازم ببینمتونن:) امیر: خدافظ زیبا✨ رهام: خدافظ مهربون:) مسعود: خدافظ ابجی بی ادبه🤣 رایان: خدافظ ماهی ژون از اتاق بیرون رفتیم و سمت آسانسور رفتیم. سوار شدیم و دکمه هم کف رو زدیم در باز شد و بیرون رفتیم مامان و بابامو اونسر دیدم منتظرمون رفتیم سمتشون و سوار ماشین شدیم یکم صحبت کردیم باهاشون و سمت قم راه افتادیم...
تازه منتشر شده از رهامیر 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649