eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها ببخشید فردا پارت میزارم امروز نمیتونم بمونین ، بوس:]]
14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خروج رهام امیر رهام با کلی کادو😂🥺 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
امیر 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
هدایت شده از ¹𝐌𝐚𝐜𝐚𝐧 𝐨𝐫𝐢𝐠𝐢𝐧𝐚𝐥¹
بچه ها لطفا به این استوری و حرف ها دقت کنید توی بقیه چنل ها هم فور کنید🙏🏻 ⿻◤ :)🧸🍭⌌◣ ▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃ 𝐌𝐚𝐜𝐚𝐧 𝐌𝐢𝐥𝐤𝐲▸▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃▹◃ 𝙒𝙚𝙡𝙘𝙤𝙢 𝙩𝙤 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝘾𝙝𝙖𝙣𝙚𝙡❤️‍🔥✨ ح‍‌ت‍‌ی اگ‍‌ه ب‍‌م‍‌ی‍‌رم‍‌م ف‍‌ک‍‌رت ن‍‌م‍‌ی‍‌ره از س‍‌رم🙂⃝⃞🖐 ‌‌╭┈────『🧡💜🌗』 J◎ɪИ ╰─┈➤https://eitaa.com/joinchat/3027763492Cdd4ade2c94
"رمان کنسرت" فصل ² مائده سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت قم تو مسیر فیلمای کنسرتو داشتیم میدیدم که جاهای گاد شو استوری کنیم من: واییی پرنیاااااا پرنیا: چیهههه چه مرگته من: حیوون عین آدم حرف بزن پرنیا: جانم عزیزم چیههههه😐 من: ببین رهام اینجا تو دوربینم نگاه میکنه، همینو استوری میکنم پرنیا: عرر اره بکن همون فیلمو به عنوان نشان شده علامت زدم که گمش نکنم . . . رسیدیم قم بابای پرنیا: مائده خونتون کجاست آدرس خونمون رو بهش دادم و بعد از ۲۰ دقیقه رسیدیم دم در خونه ما من: خاله دستتون درد نکنه ببخشید تو زحمت افتادین با من مامان پرنیا: نه بابا این چه حرفیه من: بازم ببخشید مرسی خدافظ پرنیا و مامان و باباش: خدافظ از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت در از تو کیفم دنبال کلید میگشتم تا درو باز کنم درو باز کردمو و وارد هال شدم که مامانم تو اتاق بود و بابام رو مبل خوابش برده بود رفتم تو اتاق مامانم من:سلام مامانم: مرگِ سلام، بابات انقد قُر زد که سرم درد گرفت من:وا خب چیمیگفت مامانم: هرچی ، دیگه کنسرت منسرت خبری نیستا خواستی بری با خودمون میری من: شما که تا تهران پانمیشید بیاید مامانم: حالا هرچی فلن دور کنسرتو خط میکشی من:چییی مامانم: همین که شنیدی برو بیرون از اتاق کار دارم از اتاق اومد بیرون و بدون نگاه کردن به جایی سریع رفتم تو اتاق خودم نشستم رو تخت یعنی چی قبل اینکه برم همه چی خوب بود چرا یهو اینجوری شد دراز کشیدم رو تخت ، انقد خسته بودم که حال نداشتم ثورتمو بشورم و لباسامو عوض کنم ، به این فک میکردم که اگه من الان خستم وای به حال رهام امیر بد بختی از صب جون کندن . . . دو روز بعد پرنیا دینگ دینگ صدای در اومد رفتم درو باز کنم که دیدم مائدست من: سلااممم مائده: سلام چطوری کسی خونس? من:نه تنهام مامانمینا سرکارن داداشمم پایین با دوستاش بازی میکنه مائده: اره دیدمش من: خب بیا تو رفتم داخل و رو مبل نشستم من:خب چخبر چیکار میکنی مائده:هیچی بابا حوصلم سر رف گفتم بیام اینجا من: اره خوب شد منم داشتم فسیل میشدم اینجا صدای گوشیم بلند شد رفتم ببینم کیه که دیدم یه پیام اومده از طرف رایان بدون اینکه پیاما بخونم بادیدن اسمش داد زدم مائدهههههههه مائده: زهرمار مرگ درد کوفت ترسیدم حیوون زرافههههه من: گو نخور دو دیقه، رایان پیام دادهه مائده: خب چی داده من:بزا ببینم پیام رو باز کردم و بلند خوندمش: سلام امیدوارم حالت خوب باشه ، یعنی حالتون ، من از طرف رهام و امیر این پیام رو میدم ، هفته دیگه برای فنای قمی یه عصرونه ماکانی گذاشتیم و بین فنایی که کد دارن قرعه کشی میشه اما رهام امیر گفتن چون شما پارتیتون کلفته همینجوری بیاین خوشحال میشیم💛 بعد از خوندن این پیام دستو پام میلرزید من: مائده چی بدممم مائده: اممم خببب بده که سلام مرسی خوبیم باشه چون خیلی اسرار میکنی میایم😂😐 من: باشه دادم😂...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
ماشین رهام نیستتت😭😂
ماشینه رهامه یه دختره فیلم گرفته بود گل داشتن میزاشتن تو ماشینش احمقققق ببین من فق یبار باهات نبودماا 😂😐