سلام.
من اسمم مائدست و دوستم پرنیا:)
اینجا قراره رمان کنسرتی که رفتیم رو بخونید💁🏿
این رمان توسط من و دوستم پرنیا نوشته شده✍🏾
تا یه جاییش واقعیته و از یه جایی به بعد تخیلیه🙃🌱
خیلی از رمان هایی که خوندم/خوندید اخرش به رل یا ازدواج یا رفیق فاب ختم شده
اما این رمان با بقیه رمان ها فرق میکنه:]🍃
پس امیدوارم دوستش داشته باشین🥀🙂
#پارت_اول
به نام خدا✍🏼✨
"رمان ²⁷ فروردین"
نمیدونم قبول کنه یا نه اگه بهش بگم و بگه نه چی?):
خیلی میترسم اگه بگه نه
ترس و استرس تموم بدنم رو گرفته و در همین خیالم که
اگه قبول نکنه چیکار کنم
چند تا تکست(پیام) از دوستم اومد
نگاهی به گوشی انداختم ...
+چیشد ماهی گفتی به مامانت?!
_میترسم قبول نکنه
+زود خبرشو بهم بده فردا سایت باز میشه هاا
سین کردم و آفلاین شدم
اب دهنم رو قورت دادم و شروع کردم به صحبت کردن
+مامان میخوام ازت یه اجازه ای بگیرم و باید قبول کنی
_بستگی داره چی باشه
+چیزه بدی نیست
_خب بگو ببینم چیه?
+اممممممم چیزه پرنیا میخواد بره کنسرت منم میخوام برم پرنیا از مامان باباش اجازه گرفته که منم باهاشون برم اونام قبول کردن
برام چش غره رفت و گفت
_نمیخواد بری
همون لحظه انگار یه سطل ابجوش ریخته بودن رو سرم
+اخه چراااااا نگه قول نداده بودی کنسرت بعدی رو میزاری برم
_قول?من کی همچین قوای دادم?
+چرا من یادمه گفتی کنسرت بعدی رو برو
_گفتم برو قول ندادم که میبرمت
اشک تو چشام جمع شد
+تو،تو واقعا خیلی بدی رو حرفات واینمیستی تو میدونی من دیدن ایدلامو با هیچ چیزی عوض نمیکنم برای همین اذیتم میکنی اگه بزاری برم همون دختری میشم که تو دوست داری
با یه عالمه شرط و شروط تونستم راضیش کنم و از خوشحالی کم مونده بود سکته کنم
با خوشحالی گوشیمو برداشتم و به دوستم تسکت (پیام) دادم
_جیییییییییییغ مامانم قبول کردددد
و قرار گذاشتیم که فردا برای خرید بلیط برم خونه پرنیا و بلیط بخریم
#پارت_دوم
به نام خدا✍🏼✨
"رمان ²⁷ فروردین"
《فردا》
_مائده بیا دیگه ساعت دو نیمه
+زود نیست?
_نه بهتر ار اینه که دیر کنی
+اوکی آماده میشم الان میام
.
.
.
.
ساعت ده دقیقه به سه هست و من جلوی در پرنیا هستم
وارد محوطه شدم و به سمت بلوکشون رفتم آسانسور و زدم بیاد بعد چند ثانیه اومده پایین و سوار آسانسور شدم و دکمه هفت ینی طبقه هفتم رو فشار دادم
به آرامی در آسانسور بسته شد...
رسیدم طبقه هفتم و واحد پرنیا رو زدم بعد چند ثانیه در باز شد
مو های فر و طلایی رنگش باز بود و چتری هاش بهم ریخته روی صورتش اومده بود
_سلام تازه بیدار شدی?
+نه یکی دو ساعتی میشه
همین که وارد خونه خونه شدم بی مقدمه رفتم سر اصل مطلب
_واااااااای من خیلی استرس دارم تو چیییی
+منمممم دارم از استرس میمیرم اگه جلو گیر نیاد چه غلطی بکنیم
_عههه نفوذ بد نزن ایشالا ردیف یک نشد دو اوکیه میگیریم
+اره ردیف یکو دو میگیریم
_ول کن اینارو ریشتر استرس میگیریم نظرته چند تا فیلم یادگاری بگیریم?
+اره کصخل بازی در میاریم بعدا میبینیم میخندیم
روی مبل خاکی رنگ نشستیم و دوربین رو جلوی صورتمون گرفتم
_آماده ای?
+اوم
دکمه دایره رو فشار دادن و شروع به فیلم گرفتن کردم
_سلام عزیزای دلمانیدوارم حالتون خوب باشه خب ما امروز خیلی خوشحالیم اگه گفتین چرا?پرنیا بهتون میگه:)
+ما... قراره بریم کنسرت ماکان و امروز سایت بلیط فروشی باز میشه ساعت ۱۶
_بله ساعت ۴ باز میشه و الان ساعت سه و ربعه امیدوارم جای خوب بتونیم گیر بیاریم
+اره ردیف یک یا دو اگ نشد سه
_خب فعلا تا ویدیو بعدی خداحافظ
ویدئو رو قطع کردم و گفتم
_راستی مامان بابات کجان سرکارن?
+اره
_کِی میان?
+دو ساعت دیگه
_اها بریم اینستا ببینیم چخبره😁
به محض اینکه وارد اینستا شدم پیج amirmaghare_official در قسمت استوری نمایان شد و دایره صورتی رنگ دور پیجش دیده میشد سریع زدم روی استوریش و...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
#پارت_دوم به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" 《فردا》 _مائده بیا دیگه ساعت دو نیمه +زود نیست? _نه به
#پارت_سوم
به نام خدا✍🏼✨
"رمان ²⁷ فروردین"
صورت خسته رهامیر روی صفحه گوشیم پخش شد
که سعی میکردند خودشان را سرحال بگیرند.
امیر: سلام عزیزای دلم امید وارم حالتون خوب باشه.
رهام: سلام غزیزای دلم منم امید وارم حالتون خوب باشه برای تهیه بلیط کنسرت ۲۷ فروردین ۱۴۰۱ امروز ساعت ۴ سایت هنرتیکت باز میشه.
امیر: بله امید وارم روی ماه تک تکتون رو از نزدیک ببینیم
توجه داشته باشید اسم سایت هنرتیکته عاشقتونیم خداحافظ
(اخر استوری امیر چشمک زد و رهام بوس فرستاد)
+پرنیااااا میترسم اخرا جا گیر بیاد چیکار کنیم؟
استرس تمام جونمون رو فرا گرفت...
نگاه به ساعت کردک ساعت ۱۵:۴۵ دقیقه
پرنیا: وااای مثل برق زمان داره میگذرهه یه ربع دیگه سایت باز میشه
-اره چه غلطی کنیم الان من هنوز امادگی ندارم.
اینترنت کجای خونتون قویه؟
+روی تخت داداشم
رفتیم روی تخت صدرا (داداش پرنیا) نشستیم ۵ دقیقع از اون موقع گذشت و فقط ۱۰ دقیقه تا باز شدن سایت مونده بود.
و من برای یادگاری شروع به فیلم گرفتن کردم مشغول فیلم گرفتم بودم که با صدای صدرا به خودم اومدم
۴ دقیقه و ۲۰ ثانیه تا باز شدن سایت
+واااااای چقدر زود گذشت -اره اصلا باورم نمیشه بقیه روزا یه دقیقه به اندازه یه ساعت زمان میبرد اما الاااان...
صدرا: ۳ دقیقه و ۴۰ ثانیه
و رفتیم کنار صدرا روی تختش نشستیم ثانیه ها مثل برق میگذشتن
صدرا: دو دقیقه تا باز شدن سایت
قلبم اومده بود تو دهنم سریع رفتم گوگل و سرچ کردم هنرتیکت داخل سایت هنرتیکت شدم و الان فقط ۵۰ ثانیه وقت داشتیم تیک تاک تیک تاک تیک تاک...
۵ ثانیه ۱,۲,۳,۴ و الان ساعت ۱۶ شده بود.
سریع روی خرید بلیط کلیک کردم و از شانس بد من...
#پارت_چهارم
به نام خدا✍🏼✨
"رمان²⁷ فروردین"
از شانس بد من همون ساعت اینترنت ضعیف شد
و متن:هنوز زمان خرید بلیط اغاز نشده است روی صفحه نمایان شد
چند بار امتحان کردم...
ولی فایده ای نداشت
پرنیا سریع رفت اینستا تا ببینه امیر یا رهام یا حداقل پیج ماکان استوری چیزی نزاشتن شاید مشکل فنی پیش اومده باشه
ولی نه!
انگار فقط ما این مشکلو داریم
نگاه به ساعت کردم
ساعت ۱۶:۰۲ دقیقس انگار یه سطل اب جوش روم ریختن
یاد اون شیش سانسی افتادم که تو پنج دقیقه سولد اوت شد چه برسه به این که فقط دو سانسه...
دوباره رفتم توی سایت و امتحان کردم
بازم همون متن اعصاب خورد کن
نتمو خاموش روشن کردم
ولی بازم نشد
الان ساعت ۱۶:۰۴ دقس
دوباره امتحان کردم
خوشبختانه مربع های سفید رنگ که نوبتی به رنگ ابی در میامدن روی صفحه نمایان شدن و یه لبخند کوچولو و امیدوار زدم
سانس اولو انتخاب کردم
و دوباره همون مربع ها ...
چند ثانیه طول کشید ولی بلاخره وارد قسمت انتخاب صندلی شدم
رنگ قرمز صندلی ها خورد توی چشمام💔
اگه ولم میکردن میشستم زار زار گریه میکردم
هم من هم پرنیا
همه ردیفهای جلو تا خر خره پر بود بزور چند تا صندلی خالی دیدم که رو هرکدوم میزدم
میومد:لطفاً در این پروژه تک صندلی خالی نیاندازید
هر صندلی که میزدم همین میومد عصابم درحدی خورد شده که دلم میخواد گوشی رو بشکنم
از یه طرف پرنیا ناله و گریه میکرد دلم میخواست یه دونه پشت دستی بزنم تو دهنش تا خفه شه
صندلی ها همینجوری زرد میشدن و بعد چند لحظه قرمز میشدن
چشمم به دوتا صندلی خالی ابی رنگ افتاد سریع انتخابشون کردم و روی دکمه خرید کلیک کردم
خدا خدا میکردم امی دفعه رزرو شه و خدارو شکر رزرو شد
و قسمت پرداخت رفتم
مشخصات کارت بانکی رو زدم و پرداخت کردم
و دوتا فایل برام ارسال شد
فایل هارو هنوز باز نکرده گفتم
_خریدمممم خریدممم
+ردیف چند?