eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
بریم پارت بعدیییی
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
#پارت_چهل_هفت به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" از زبون مائده چشمامو باز کردم احساس کوفتگی داشتم
به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فرودین" همون موقع یه دکتری اومد داخل اتاق و گفت که مائده خالش خوب شده دیگه میتونید مرخصش کنید. پرنیا: چقد خوب، خاله الان میبریمش قم؟؟ مامانم: اره دیگه اینجا چیکار کنیم؟ پرنیا: پس رهامیر چی؟ مامانم: میریم قم بعد یه مدت دوباره یادش میاد پرنیا دوباره اشکاش جمع شد با بغض گفت ولی اخه.. اخه نمیش.. بغضش شکست و رفت از اتاق بیرون امیر و رهامم دنبالش رفتن.. من: مامان اونا کین؟؟ پرنیا چرا همش گریه میکنه؟ من چیو یادم نمیاد که حالش انقدر بد شده؟؟ مامانم: یه چیزیرو که یه زمانی کل زندگیت بود. شاید بهتر باشه یادت نیاد و شاید به نفعت باشه مائده: رایان تو میدونی چرا پرنیا گریه میکنه؟ رایان: خب راستش امیر و رهام... تو تا قبل اون تصادف لعنتی اونارو خیلی دوست داشتی:) همیشه میگفتی شب روزت با اونا سر میشه:) معنای واقعی زندگی رو با وجود اونا فهمیدی:) من: من؟؟ نه من اصلا اهل این کارا نیستم که😐 رایان: مثل اینکه قبل اون تصادف بودی:) یادت نیست چقدر کل کل میکردیم باهم؟؟ من تو و پرنیارو بردم بک استیج با امیر و رهام عکس بگیرید:) بعد باهم یجورایی دوست شدیم:) یعنی هیچی یادت نیست؟؟ من: نه یادم نیست🙂 *** از زبون پرنیا: بغضم شکست و همینجور اشکام میریخت.. دلم میسوخت برای مائده اخه همیشه میگفت زندگی کردن و بدون اونا نمیتونم:) دوییدم سمت سرویس بهداشتی تا بقیه اشکامو نببینن نمیخاسم رهامیر فکر کنن که بیشتر از خودم بیشتر از هرکس دیگه ای دوستشون دارم و منو مائده زندگیمونو و با اونا میگذرونیم و چنین اتفاقی میتونه نابودم کنه. در دستشویی رو باز کردم رفتم تو و سریع درو پشت سرم بستم و قفل کردم. آب رو شویی رو باز کردم تا صدای گریه هام بیرون نره نشستم پشت در گریه کردم و گریه کردم... چند ثانیه بعد در زده شد صدای امیرو شنیدم. امیر: پرنیا چیشد؟؟ حالت خوبه؟ بیا بیرون رهام: پرنیا تروخدا اینجوری نکن درست میشه همچی شک نکن چیزی نمیگفتم فقط گریه... امیر: پرنیا چرا اخه گریه میکنی؟؟ ارزش داره؟؟ من با گریه: ارزش داره ارزش دارهه اگه میدونستید منو مائده چه خاطره ها که نداریم چه شبایی که با حرف زدن و فکر کردن به شما روز نکردیم چه خیال بافی و ها و رویا پردازی ها که نکردیمم حالا که واقعی شده حالا که تونستیم پیشتون باشیم باید این اتفاق بیفتهه؟؟
نظر? راستی اگه مامانم اوکی داد ایشالا ۱۰ام باز میریم کنسرت، بنظرم منتظر بمونیم کنسرت ۱۰ام رو بریم بعد فصل دو رو شروع کنیم? میخام طبق واقعیت باشه:) نظرتون چیه? https://harfeto.timefriend.net/16800194887014
پرنیا هستم... . برای این پیام شما دوست عزیز و کسانی که با ایشون هم نظر هستن باید بگم که واقعا متاسفم‌که همچین طرز فکری دارید. اینجا نه کسی خواست پز بده نه فخر بفروشه اگه از نظر شما فخر فروشی ینی این پس کسایی که همه کنسرتای ماکان و میرن و هربارشم استوری میزارن و میگن ینی دارن فخر میفروشن؟😐این چنل رمان کنسرتایی هست که منو مائده میریم از همون اولشم گفتیم اینو دیگه هرکس به خواسته خودش عضو شده ما مجبور نکردیم. منو مائده اتفاقا خیلی برای کسایی که نمیتونن برن کنسرت ناراحتیم و مائده هم که یکسری از نامه هاتونو اگه رفتیم بک استیج میخاد بده به رهامیر. خلاصه که انقدر نوب نباشید یکم بزرگ شید😂
پارت بعدی فردا بعدازظهر به شرطی که لف نداشته باشیم:)
استررسسس خدااااا خودت کمک کنننننن 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
بریم پارت بعدییی?