eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
پرنیا هستم... . برای این پیام شما دوست عزیز و کسانی که با ایشون هم نظر هستن باید بگم که واقعا متاسفم‌که همچین طرز فکری دارید. اینجا نه کسی خواست پز بده نه فخر بفروشه اگه از نظر شما فخر فروشی ینی این پس کسایی که همه کنسرتای ماکان و میرن و هربارشم استوری میزارن و میگن ینی دارن فخر میفروشن؟😐این چنل رمان کنسرتایی هست که منو مائده میریم از همون اولشم گفتیم اینو دیگه هرکس به خواسته خودش عضو شده ما مجبور نکردیم. منو مائده اتفاقا خیلی برای کسایی که نمیتونن برن کنسرت ناراحتیم و مائده هم که یکسری از نامه هاتونو اگه رفتیم بک استیج میخاد بده به رهامیر. خلاصه که انقدر نوب نباشید یکم بزرگ شید😂
پارت بعدی فردا بعدازظهر به شرطی که لف نداشته باشیم:)
استررسسس خدااااا خودت کمک کنننننن 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
بریم پارت بعدییی?
به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" رهام با بغض: بخدا اگه میدونستم وجودم دوتا دخترو به این حال و روز میندازه صد سال سیاه نمیخاستم وجود داشته باشم امیر: رهام راست میگه منم دوست ندارم دختری یا پسری بخاطر یه عکس گرفتن با من شب و روز اشک بریزه بیا بیرون بیا بیرون حرف بزنیم درو باز مردم و رفتم بیرون رفتیم توی حیاط بیمارستان نشستم روی صندلی رهامیرم کنارم من: فقط منو مائده نیستیم مثل ما زیادن رهام: احساس گناه میکنم:) امیر: منم:) من: احساس گناه نکنید اینا همش از دوست داشتن زیاده:) مامان و بابای مائده رو دیدم که دست مائده رو گرفتن و دارن از پله های بیمارستان میان پایین. رایان و مسعودم پشتشونن.. اشکامو پاک کردم و گفتم من: فکر کنم دیگه وقت خداحافظیه رهام: ای کاش اخرش قشنگ تموم میشد از جامون پاشدیم و سمت ماشین مائده اینا رفتیم... من: خاله شما برید بشینید منو مائده الان میایم مامان مائده: باشه من: امیر رهام رایان و مسعود کنارتون خیلی بهم خوش گذشت میخام بگم که بهترین لحظات عمرمو پیش شما بودم:) ای کاش اینجوری نمیشد قطعا امروز قشنگ تر میشد... بنظرم دوستای خیلی خوبی هستید و از اون مهم تر آیدلای فوق‌الاده دلم نمیخاد از پیشتون برم ولی دیگه وقت رفتنه... خیلی دوستون دارم میتونم به عنوان یه خواهر کوچیک تر بغلتون کنم؟؟:) همه بغض کرده بودن و چشما پر اشک بود ولی خودشونو کنترل میکردن. رایان: چرا که نه و اولین نفر رایان اومد جلو و بغلم کرد بعدشم مائده رو بغل کرد و ازش خداحافظی کرد و رفت... مسعود: حتما ابجی کوچولو:) مسعودو بغل کردم و بعدش اون هم مائده رو بغل کرد و رفت.. امیر: منم خیلی دوستون دارم خیلی خوشحال شدم از اینکه کنار دوتا از اعضای خانوادم بودم پرنیا و مائده بی شک شماهم میتونید جای خواهرای نداشته من باشید و مطمئن باشد تا عمر دارم فراموشتون نمیکنم امیر هم اومد بغلم کرد و بعد من مائده رو بغل کرد وایساد تا با رهام بره... رهام: نمیدونم چی بگم واقعا فقط اینو بدونید که داشتن همچین خانواده ای برام افتخاره کاش هیچ وقت این اتفاق نمیفتاد و کاش بیشتر میموندید. بازم بیاید پیشمون من که فراموشتون نمیکنم شما هم فراموشمون نکنید. و رهامم بغلمون کرد بعد با امیر رفتن سمت رایان و مسعود و واسمون دست تکون دادن:) منم دست مائده رو گرفتم و سوار ماشین شدیم مائده: پرنیا اونا چرا بغلمون کردن؟ راجبع چی حرف میزدن؟؟ من: برسیم قم برات تعریف میکنم الان فقط بخواب مائده: هعی باشه. ولی بغلشون خیلی حس قشنگی داشت:) کاش زودتر میدیدمشون:) دست مائده رو گرفتم و سرشو گزاشتم روی شونم تا بخوابه... مائده: پری احساس میکنم یه تیکه از قلبم کمه پرنیا: بمیرم من:) بخواب بخواب که برسیم قم بهت برش میگردونم مائده حرفی نزد چشماشو بست و تا خوده قم خوابید.... پایان فصل اول...
با توجه به اینکه گفتین منتطر بمونیم کنسرت دهم رو برم بعد فصل دوم رو شروع کنم پس منتظر میمونیم:) ایده های خفن تری برای فصل دوم داریم. لف ندین تا دهم صبر میکنیم تا اون موقع فعالیت میکنم؛)
۹ روز مانده به روزه کنسرت؛)
امیرو:) 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
امیر 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649