eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" رهام با بغض: بخدا اگه میدونستم وجودم دوتا دخترو به این حال و روز میندازه صد سال سیاه نمیخاستم وجود داشته باشم امیر: رهام راست میگه منم دوست ندارم دختری یا پسری بخاطر یه عکس گرفتن با من شب و روز اشک بریزه بیا بیرون بیا بیرون حرف بزنیم درو باز مردم و رفتم بیرون رفتیم توی حیاط بیمارستان نشستم روی صندلی رهامیرم کنارم من: فقط منو مائده نیستیم مثل ما زیادن رهام: احساس گناه میکنم:) امیر: منم:) من: احساس گناه نکنید اینا همش از دوست داشتن زیاده:) مامان و بابای مائده رو دیدم که دست مائده رو گرفتن و دارن از پله های بیمارستان میان پایین. رایان و مسعودم پشتشونن.. اشکامو پاک کردم و گفتم من: فکر کنم دیگه وقت خداحافظیه رهام: ای کاش اخرش قشنگ تموم میشد از جامون پاشدیم و سمت ماشین مائده اینا رفتیم... من: خاله شما برید بشینید منو مائده الان میایم مامان مائده: باشه من: امیر رهام رایان و مسعود کنارتون خیلی بهم خوش گذشت میخام بگم که بهترین لحظات عمرمو پیش شما بودم:) ای کاش اینجوری نمیشد قطعا امروز قشنگ تر میشد... بنظرم دوستای خیلی خوبی هستید و از اون مهم تر آیدلای فوق‌الاده دلم نمیخاد از پیشتون برم ولی دیگه وقت رفتنه... خیلی دوستون دارم میتونم به عنوان یه خواهر کوچیک تر بغلتون کنم؟؟:) همه بغض کرده بودن و چشما پر اشک بود ولی خودشونو کنترل میکردن. رایان: چرا که نه و اولین نفر رایان اومد جلو و بغلم کرد بعدشم مائده رو بغل کرد و ازش خداحافظی کرد و رفت... مسعود: حتما ابجی کوچولو:) مسعودو بغل کردم و بعدش اون هم مائده رو بغل کرد و رفت.. امیر: منم خیلی دوستون دارم خیلی خوشحال شدم از اینکه کنار دوتا از اعضای خانوادم بودم پرنیا و مائده بی شک شماهم میتونید جای خواهرای نداشته من باشید و مطمئن باشد تا عمر دارم فراموشتون نمیکنم امیر هم اومد بغلم کرد و بعد من مائده رو بغل کرد وایساد تا با رهام بره... رهام: نمیدونم چی بگم واقعا فقط اینو بدونید که داشتن همچین خانواده ای برام افتخاره کاش هیچ وقت این اتفاق نمیفتاد و کاش بیشتر میموندید. بازم بیاید پیشمون من که فراموشتون نمیکنم شما هم فراموشمون نکنید. و رهامم بغلمون کرد بعد با امیر رفتن سمت رایان و مسعود و واسمون دست تکون دادن:) منم دست مائده رو گرفتم و سوار ماشین شدیم مائده: پرنیا اونا چرا بغلمون کردن؟ راجبع چی حرف میزدن؟؟ من: برسیم قم برات تعریف میکنم الان فقط بخواب مائده: هعی باشه. ولی بغلشون خیلی حس قشنگی داشت:) کاش زودتر میدیدمشون:) دست مائده رو گرفتم و سرشو گزاشتم روی شونم تا بخوابه... مائده: پری احساس میکنم یه تیکه از قلبم کمه پرنیا: بمیرم من:) بخواب بخواب که برسیم قم بهت برش میگردونم مائده حرفی نزد چشماشو بست و تا خوده قم خوابید.... پایان فصل اول...
با توجه به اینکه گفتین منتطر بمونیم کنسرت دهم رو برم بعد فصل دوم رو شروع کنم پس منتظر میمونیم:) ایده های خفن تری برای فصل دوم داریم. لف ندین تا دهم صبر میکنیم تا اون موقع فعالیت میکنم؛)
۹ روز مانده به روزه کنسرت؛)
امیرو:) 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
امیر 𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' https://eitaa.com/joinchat/14942565C7820ec1649
خوشحالم که همتون فصل اول رمانو دوست داشتید:) منم موقع نوشتن پارتای اخرش کلییی گریه کردم😂 منتظر فصل جدید باشید که مطمئنا خیلییی خفن تر هست لینک چنلم توی گپا و چنلاتون بفرستید تا زیادتر بشیم❤️