eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
خب ساعت چن پارتارو بزارممممم😂🥲؟
ساعت یک و نیم پارت داریم::)
فصل۳ روز ابری‌ای بود پشت پنجره ایستاده بودم و داشتم بیرون رو تماشا میکردم از چایی ک تو دستم بود نوشیدم به گذشته فکر میکردم گذشته‌ای ک دار و ندارم بود و یه عالمه خاطره قشنگ ساخته بودیم اما حالا هیچکدومشون یادم نمیاد هیچکدوم. اما بعد اون تصادف تونسته بودم رهامیر رو بشناسم و کاملا باهاشون آشنا شده بودم مثلا رنگ مورد علاقشون غذای مورد علاقشون قد، سایز پا و... رو میدونستم، به این فکر میکردم ک کاش دوباره اون خاطراتی ک پرنیا میگفت یادم میومد پرنیا میگفت خیلی روزای خوبی رو باهم ساختیم در کنار هم از سختی ها عبور کردیم در روزای بد کنار هم بودیم و پشت هم بودیم، مدرسه کلی مسخره بازی درآوردیم خندیدیم ، گریه کردیم؛ در افکارم غرق شده بودم ک صدای زنگ منو به خودم آورد با خودم گفتم: اها رسید در و باز کردم و بلهههه پرنیا بود::) رفتم به استقبالش تو حیاط و پرنیا مثه موش آب کشیده خیسه خیس بود منم یکم خیس شدم اومدیم تو پرنیا: چطوری خوبی دلم برات تنگ شده بود من: قربونت تو خوبی اره منم بیا اینجا بشین یکمی حرف زدیم و خندیدیم قرار بود پرنیا با مامانم صحبت کنه ک بزاره برم تهران، البته ن برای کنسرتا ینی جلو مامانم باید نقش بازی میکردیم ک نمیخایم بریم کنسرت و برای ی کاری باید بریم تهران چون بعد تصادف و اون داستانا مامانم ۱ کیلومتری محوطه اونجا میدیدتم پار*م میکرد برای همینم گفته بود دفعه اخرته ک میری اونجا، و منم قرار بود وقتی مامانم اوکی داد با مامان پرنیا حرف بزنم ک اونم بزاره پرنیا بیاد پرنیا: مامانت کِی میاد؟ صدای در اومد ک در باز شد و گفتم: اومد🙂 پرنیا با مامانم سلام احوال پرسی کرد و داستانو براش توضیح داد مامانم: ن نمیزارم نمیتونم دخترمو تک و تنها بفرستم تهران پرنیا: خااالعهههه تک و تنها نیست منم باهاشم مامانم: عزیزم اونسری‌ام ک مائده تصادف کرد تو باهاش بودی. خلاصه ک مامانم راضی نشد ک نشد و پرنیا هم رفت خونش شب با پرنیا چت میکردم پرنیا: الان چیکار کنیم؟ من: نمیدونم هرطور شده من باید تولدو بیام پرنیا: خب الان چیکار کنیییییییم فردا من از بابایی میخام کد بگیرم من: شایدم فرار کردم پرنیا: نبابا احمق شدی؟ من: چاره‌ دیگه‌ای نداریم، فردا خانم بابایی بهت کد داد دوتا بگیر باهم فرار میکنیم پرنیا: مائده شر میشه آخرش نکن ایشالا سال بعد راضیشون میکنیم میریم من: ن ن من اسمم مائده نیس اگه ۴ دی تهران تو اون سالن میلاد نباشم....
فصل۳ پرنیا کد گرفت و دوتا بلیط ردیف ۶ صندلی ۳۱ و ۳۲ رزرو کرد روز کنسرت صبح رفته بودم خونه پرنیا چون صبح بقول گفتنی فرار کردم و چن تا لباسم با خودم برداشته بودم آماده شده بودیم ، قرار بود پرنیا هم مثله من فرار کنه چون مامان بابای اونم راضی نمیشدن خونه هیچکس نبود و با خیال راحت آماده شدیم و کم کم آماده فرار کردن بودیم🙂😂 گوشی پرنیا زنگ خورد جواب داد پرنیا چشماش گرد شده بود و تو شک بود فقط ب تلفنش جواب میده اها بله بله باشه حتما گوشیو قط کرد پرنیا: مااااااااائدههههه من: یا موسبن جعفرررررر چیشدهههه پرنیا: وای مائده مائدهههه قرعه به اسممون در اومدههههه من: دروغ نگوووو پرنیا: بخدا راست میگم من: بگو بجون امیر رهااام پرنیا: به جون امیر رهام به اسممون درومده میتونیم بریم عکس بگیریمممم من: وای یا خداااا ، خدایا شکرتتتتتتتتتتتت ، خب پاشو پاشو باید سریع راه بیفتیم اسنپ گرفتیم رفتیم ترمینال😂🤦🏾‍♂️ سوار اتوبوس تهران شدیم و رسیدیم تهران از ترمینال تهران اسنپ زدیم برا سالن میلاد و رسیدیم اونجا ک چن تا فن و دیدیم وایسادن دم در وی آی پی رفتیم باهاشون احوال پرسی کردیمو ک بعد یه مرده تخسسسسس اومد گفت اسمایی رو ک میخونم با بلیط یا شناسنامه هاشون بیان اینجا چن تا اسم خوند ک اسم منو پرنیا وسطاش بود ، اسم مارو هم خوند و رفتیم و بلیطامون رو چن کردن و به سمت آسانسور رفتیم طبقه ۴ رو زدیم ک آسانسور باز شد وسط بک استیججججج ، همین ک آسانسور باز شد صدای بی تقلب بلند شد ک رهامیر ساند چک بودن یکی از بادیگاردا گفت بچه ها برید ۳ طبقه ۳ رو زدیم و رفتیم تو یه سالنی از اونجا چن تا پله بود رفتیم بالا و جلو در بک استیج وایسادیم منتظر رهامیر تا بیان و بریم عکس بگیریم بعد از ۲۰ دقه تو سرما و س*گ لرزه بلاخره رهامیر اومدن دونه دونه فنا داشتن میرفتن داخل ک نوبت به من رسید رفت تو آقای کاشانی گوشیم رو گرفت و چک کرد ک اسکرین رکوردم روشن نباشه و داد به بادیگاردی داشت عکس مینداخت من: روبه امیر سلام روبه رهام سلام رهامیر: سلام سلام وستشون وایسادم ، خیلی حس عجیبی بود ک الان منو نمیشناسن و نمدونن همون مائده‌ایم ک باهم جرعت حقیقت بازی کردیم باهم خندیدیم و... من: میشه متفاوت وایسیم؟ امیر: بیا اینجوری خوبه؟(دست به سینه شد خم شد طرفم) من: ن قلب کنیم منو امیر قلب کردیم ک دیدم رهام همینجوری وایساده در همون حالتی ک دستام قلب بود با ارنجم زدم به بازو رهام من: رهام توام قلب کن رهام هم قلب کرد و عکس انداختیم و اومدم کنار امید وایسادم و عکسی ک توش بد افتاده بود رو روش زوم کردم و گفتم: امیر امیر نگا کرد و گوشیو بهش نشون دادم اونجا ک قلبش بازه😂🙂 خندید سوار آسانسور شدیم با چن تا فن دیگه و اومدیم پایین تو محوطه به مناسبت تولد امیر کادو میدادن به منو پرنیا کادو دادن و رفتیم تو سالن نشستیم رو صندلیامون و منتظر شدیم تا اجرا شروع بشه...
پارت اول و دوم فصل سه:)
رهامیر از پیج امیر لایو داشتن
تاریخ کنسرتا 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
امروز کنسرت کرج ینی ۸ بهمن سایت ساعت ۱۶ باز میشه
هادیان گوگل😭🙂 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشوه اومدنش با موهااااش😭😂😂 ۲۸ دی 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning