چرا انقد قشنگ بوووووود😭
خب دوستان من نمیفرستم اینجا ک خودتون مجبور شین برین از ملوبات دانلود کنید آمارش بره بالا
پروفایل جدید رهام
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning
فصل ۳
#پارت۳
از زبون پرنیا
توی صف بک استیج ک داشتن اسمارو میخوندن همش استرس عکاسیو داشتم همش میگفتم نکنه یکی ایسگامو گرفته باشه نکنه اشتباهش شده باشههه اصلا امکان نداره من از این شانسا نداشتم که... بالاخره اسممو خوند خانوم پرنیا... گوشی داشت از دستم میفتاو دستامو از شدت لرزش مشت کرده بودم
رفتم و تیکتمو نشون دادم بدو بدو رفتم سمت آسانسور..
.
بک استیج:
جلود در بک استیج ک یه صف بزرگ بود وقتی ن بتم شد رفتم داخل و دیدم توی خوده بک رو ب روی رهامیرم یه صف ۳،۴ نفری تشکیل دادن رفتم وایسادم اسکرین ریکوردمو روشن کردم
همینجور داشتم نگاهشون میکردم:) از شدت خوشگلیشونن نمیتونستممم چیکار کنمم مثل همیشه
با خودم میگفتم اگه الان منو نشناسن چی؟
ک نوبتم شد و گوشیو دادم دست بادیگارد رفتم سمتشون مکالمه خاصی باهاشون نداشتم نمیدونم چرا واقعا اون لحظه چیزی به ذهنم نرسید که بهشون بگم🙂😂
من رو ب امیر و رهام: سلام سلام
اونا: سلام
من رو ب امیر: تولدتون مبارک
امیر: مرسی
و کنارشون وایستادم.. اون لحظه به خودم افتخار میکردم ک کنار ایدلام ایستادم:)
بعد عکس گوشیمو گرفتم و رفتم سمت آسانسور عکسو باز کردم و دیدیم بلهههه خوب افتادم ومثل سری پیش کج نیستم😂
با خوشحالی منتظر مائده موندم مائدم اومدددد و دیگه رفتیم سمت سالن
.
کنسرت شروع شد خیلی عادی مثل بقیه کنسرتا ک بعدش یهو اقای کاشانی با کیک وارد صحنه شد از اون طرفم رایان داشت تولدد تولدد تولدت مبارک مینوازید😂
امیر شروع کرد به صحبت کردن
امیر: من خیلی کوچیکم برای نصیحت کردن هنوز خودم باید نصیحت بشم اما توی زندگیاتون یه نفرو اونقدر به خودتون نزدیک نکنید که بهتون اسیب برسونه و باعث ناراحتیتون بشه چون من احساس میکنم که خانواده ماکان امقدر خوش قلب و مهربون هستن که الان رو ب روی ما نشستن
همه جیغغغغ و دستتتتتتت
رهام: خب میخام جای امیر حرف بزنم توی کنسرت قبلی ام که تولدشو زودتر گرفتیم گفتم همون حرفارو میخام بزنم خودش میدونه که چقدر دوسش دارم و امید وارم سالیان سال کنار هم عشق کنیم و واستون اجرا کنیم امیر خیلی خوش قلب و مهربون و با استعداده مگا استار واقعا برازنده این بشره
و امیر رفت سمت رهامو و بغلش کرد:)
بعد تولد موزیکای دیگه اجرا شد و بعد معرفی مسوتی ام ماجرای اوه اوه
مردم: اوه اوه اوه اوه اوه اوه
امیر رو به امیر میلاد: میشه اون عاو عاو بزنی
امیر میلادد زدد و مردم همه: عاو عاو عاو عاو😂
کنسرت تموم شد از سالن اومدیم بیرون گوشیمو روشن کردم و دیدم ۳۰۰ باررر بهم زنگ زدن
مامانم،بابام،داداشم،مامان و بابای مائده
من: مائده خب حالا کجا بریم خونم با این وعض نمیتونیم بریییممم هزار بار زنگزدن
مائده: نمیدونم فکر اینجاشو نکرده بودم
من: عالیه
رفتیم و روی چمنای رو ب روی در وی ای پی نشستیم
من: کاش مثل کنسرتای قبلی رایان زنگمیزد بهمون و میبردمون بک میشستیم حداقل اونجا
مائده: نمیشه که هر کنسرت مزاحمشون بشیم ما یه فن معلمولی ایم اون چندباریم که باهاشون حرف زدیم و اینا بخاطر تصاوف من بود ک تموم شد رفت الان اونا مارو فراموش کردن حتی تو بک استیج ام رفتیم نشناختمون...
من: اره فراموش کردن:) هییی زندگی