eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
پروفایل جدید رهام 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
زشتم خودتونید.
امیر 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
نیم ساعت دیگه پارت داریم:)
فصل ۳ از زبون پرنیا توی صف بک استیج ک داشتن اسمارو میخوندن همش استرس عکاسیو داشتم همش میگفتم نکنه یکی ایسگامو گرفته باشه نکنه اشتباهش شده باشههه اصلا امکان نداره من از این شانسا نداشتم که... بالاخره اسممو خوند خانوم پرنیا... گوشی داشت از دستم میفتاو دستامو از شدت لرزش مشت کرده بودم رفتم و تیکتمو نشون دادم بدو بدو رفتم سمت آسانسور.. . بک استیج: جلود در بک استیج ک یه صف بزرگ بود وقتی ن بتم شد رفتم داخل و دیدم توی خوده بک رو ب روی رهامیرم یه صف ۳،۴ نفری تشکیل دادن رفتم وایسادم اسکرین ریکوردمو روشن کردم همینجور داشتم نگاهشون میکردم:) از شدت خوشگلیشونن نمیتونستممم چیکار کنمم مثل همیشه با خودم میگفتم اگه الان منو نشناسن چی؟ ک نوبتم شد و گوشیو دادم دست بادیگارد رفتم سمتشون مکالمه خاصی باهاشون نداشتم نمیدونم چرا واقعا اون لحظه چیزی به ذهنم نرسید که بهشون بگم🙂😂 من رو ب امیر و رهام: سلام سلام اونا: سلام من رو ب امیر: تولدتون مبارک امیر: مرسی و کنارشون وایستادم.. اون لحظه به خودم افتخار میکردم ک کنار ایدلام ایستادم:) بعد عکس گوشیمو گرفتم و رفتم سمت آسانسور عکسو باز کردم و دیدیم بلهههه خوب افتادم و‌مثل سری پیش کج نیستم😂 با خوشحالی منتظر مائده موندم مائدم اومدددد و دیگه رفتیم سمت سالن . کنسرت شروع شد خیلی عادی مثل بقیه کنسرتا ک بعدش یهو اقای کاشانی با کیک وارد صحنه شد از اون طرفم رایان داشت تولدد تولدد تولدت مبارک مینوازید😂 امیر شروع کرد به صحبت کردن امیر: من خیلی کوچیکم برای نصیحت کردن هنوز خودم باید نصیحت بشم اما توی زندگیاتون یه نفرو اونقدر به خودتون نزدیک نکنید که بهتون اسیب برسونه و باعث ناراحتیتون بشه چون من احساس میکنم که خانواده ماکان امقدر خوش قلب و مهربون هستن که الان رو ب روی ما نشستن همه جیغغغغ و دستتتتتتت رهام: خب میخام جای امیر حرف بزنم توی کنسرت قبلی ام که تولدشو زودتر گرفتیم گفتم همون حرفارو میخام بزنم خودش میدونه که چقدر دوسش دارم و امید وارم سالیان سال کنار هم عشق کنیم و واستون اجرا کنیم امیر خیلی خوش قلب و مهربون و با استعداده مگا استار واقعا برازنده این بشره و امیر رفت سمت رهامو و بغلش کرد:) بعد تولد موزیکای دیگه اجرا شد و بعد معرفی مسوتی ام ماجرای اوه اوه مردم: اوه اوه اوه اوه اوه اوه امیر رو به امیر میلاد: میشه اون عاو عاو بزنی امیر میلادد زدد و مردم همه: عاو عاو عاو عاو😂 کنسرت تموم شد از سالن اومدیم بیرون گوشیمو روشن کردم و دیدم ۳۰۰ باررر بهم زنگ زدن مامانم،بابام،داداشم،مامان و بابای مائده من: مائده خب حالا کجا بریم خونم با این وعض نمیتونیم بریییممم هزار بار زنگ‌زدن مائده: نمیدونم فکر اینجاشو نکرده بودم من: عالیه رفتیم و روی چمنای رو ب روی در وی ای پی نشستیم من: کاش مثل کنسرتای قبلی رایان زنگ‌میزد بهمون و میبردمون بک میشستیم حداقل اونجا مائده: نمیشه که هر کنسرت مزاحمشون بشیم ما یه فن معلمولی ایم اون چندباریم که باهاشون حرف زدیم و اینا بخاطر تصاوف من بود ک تموم شد رفت الان اونا مارو فراموش کردن حتی تو بک استیج ام رفتیم نشناختمون... من: اره فراموش کردن:) هییی زندگی
فصل۳ همینجور دراز کشیده بودیم رو چمنا ک یه دختره اومد سمتمون دختره: شما همونایی نیستین که ۲۱ ام با رایان تو آسانسور بودین؟ من: نه مائده: چرا هموناییم خب؟ دختره با حالت حمله: تو آسانسور با رایان چه غلطی میکردیددد مائده: هوششش یواشش به تو چه؟ من: فضولیش ب تو نیومده حالام بای بده دختره دستمو گرفت و کشید نزدیک بود بخورم زمین که مائده اومد هولش داد و دختره افتاد زمین مائده: حد خودتو بدون و توی چیزی ک به تو ربطی نداره دخالت نکن اوکی؟ دختره ر.ید ب خودش و پاشد رفت من: وحشی شدن ملت مائده: بودن، انگار اینجوری خودشو ج.ر بده رایان میاد میگیرتش من: همون مائده: پری میبینی ما واسشون یجورایی دردسر درست کردیم من نمیخام بیشتر از این حاشیه بشه براشون من: منم همینطور.. تو فندمم به حد کافی بچه سال هست ک حاشیه درست کنن . از جمعیتی که حمله کردن به کاشانی و بادیگاردا برا عکس فهمیدیم که سانس دو ام تموم شده و دیگه باید به فکر جا خواب باشیم . از نرده های طبقه ۳ سالن میلاد کاشانیو دیدیم که بدبخت ترسیده بود از وحشی بازی های مردم بعد ک فهمیدن خبری نیس یواش یواش پراکنده شدن و رفتن چند تایی موندن ک موقع خروج رهامیر اونجا باشن رهامیر و نوازنده هام اومدن و رفتن و ما سمت هیچکدومشون نرفتیم فقط از دور نگاهشون کردیم:) ساعت حدودای ۱ نیم ۲ بود نه پولی زیادی داشتیم بریم هتل نه جایی برای خواب‌.. همینجوری تا ساعت ۲ نیم توی کوچه خیابون محوطه پرسه زدیم و اینور اونور سالن میلاد و نگا میکردیم که مائده گفت مائده: پریییییییی اونجارو نگا یه در بازهههه من: چییی چراااا مائده: بازه دیگه بیا بریم ببینیم مناسب خواب هست یا نه یکی از درای فرعی سالن میلاد ک تاحالا ندیده بودیمش باز بود رفتیم نزدیکش من: کسی اینحا هست؟؟ مائده: اقاا خانممم کسی صدای منو میشنوه؟ هیچ صدایی نیومد. من: بریم تو ببینیم به کجا میرسه مائده: بریم بریممم رفتیم داخل چند تا پله بود که بالا رفتیم و به یا سالن رسیدیم ک چند تا در داشت و یه راهرو من: مائده بیا از این راهرو عه بریم ببینیم به کجا میرسه عجیب بود چون چراغا همه روشن بودن. فکنم یادشون رفته بود خاموش کنن از راهرو رفتیم و رسیدیم به پشت سن ینی همونجایی که رهامیر لز دو طرف وارد سن میشن مائده: اعععع پرییی اینجااا من: پشماممممممم بریم تو سالن بخوابیم شبووو رفتیم داخل سالن چراغاش خاموش بود فقط سمت استیج روشن بود
اینم از دو پارت امروز:
اگه طرفدارشون شدید برای حمایت ازشون. نه چیزای دیگه... دو دور پست رهامو دیدن هیچی ازتون کم نمیکنه اگردم اینستا ندارید با گوشی پدر مادرتون ببینید مطمئن باشید برای دو دور نگا کردن هیچی نمیگن🙂
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
احساس حاملگی دارم😂🙂 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
دوستان چیز گشادتونو بردارین بیاین ملوبات با تشکر.
فصل۳ از زبون مائده رفتیم داخل سالن و اولین بار بود سالن رو اونجوری خالی میدیدم و هرکاری ک میتونستم انجام بدم رفتیم تو یه اتاقی در به کمدی رو باز کردیم و دیدیم ی چن تا تیشرت هس اونجا من تیشرت طرح پاتریک صورتی برداشتم پرنیاعم تیشرت باب اسفنجی لباسامونو عوض کردیم و برگشتیم تو سالن اجرا پرنیا: خب دیگه خسته‌ایم بخابیم ساعت س و نیمه من: پرنیا بنظرت من همینجوری میخابم؟ یکم کرم بازی دربیاریمممم پرنیا: اوه چ کرم بازی‌اییی سمت سن اشاره کردم و گفتم: نظرت؟ پرنیا با نگاهی شیطنت آمیز نگام کرد و دوییدیم سمت استیج رفتیم پشت استیج و دوتا میکروفن برداشتیم من: این صدای جیغ کنسرت ماکان نیستااااااااااا پرنیا: به بهههههه دوتایی اومدیم رو سن و به صندلی های خالی‌ایی ک ما فک میکردیم همشون پره و برامون سر و گردن میشکنن دست تکون دادیم و تعظیم کردیم پرنیا شروع کرد به خوندن اهنگ مورد علاقش(این خیابونا) وقتی تموم شد رفتیم پایه میکروفن برداشتیم و من شروع کردم به حرف زدن: خب خب کنسرت ماکان دو تا قانون داره اولیش اینه ک ما هرچی گفتیم شما جیغ میزنین دومیش اینه ک ما گفتیم به به شمام بگین به به الان داشتیم اکت ترک آسه آسه رو میرفتیم و پرنیا ادای امیر و در میاورد و منم رهام بعضی وقتاعم من رایان میشدم . . . صدای ی مرد از خواب بیدارم کرد چشمامو باز کردم ک دیدم ی مرده ک ۴ برابر هیکل ی انسان عادی هیکلشه وایساده بالا سرم مرده: پاشین ببینم شماها اینجا چیکار میکنن دیشب مگه کسی اینجا نبوده اینارو بیرون کنه؟ پاشدم و دیدم پرنیاهم همزمان با من بیدار شد و دوتامون دیشب از خستگی رو سن خوابمون برده بود مرده خیلی عصبانی بود به حدی ک میتونستم خشم رو از چشماش احساس کنم منو پرنیا خیلی ترسیده بودیم بدون هیچ حرفی بلند شدیم و شروع به دوییدن کردیم نمیدونستیم باید کجا بریم فقط از سالن اجرا زدیم بیرون و از پله ها تند تند رفتیم پایین مرده هم دنبالمون کرده بود با تمام نیرو داشتیم میدوییدیم ک پشت سرم رو نگاه کردمو دیدم مرده نیست من نفس زنان: پرنیا پرنیا وایسا نیس رفته وایسادیم و دیدیم وسط محوطه کنسرتیم با لباس پاتریک و باب اسفنجی پرنیا: الان لباسامونو از کجا بیاریمممم من: نمیدونم نمیشه رف تو همینطور ک دلمو از شدت درد گرفته بودم خندیدم و گفتم: ولی دیشب عجب شبی بودا خیلی خوش گذشت😂 پرنیا: آره بمنم برعکس صبحش خیلی شب خوبی بووود همینجوری تو محوطه داشتیم راه میرفتیم، رفتیم تو سوپر مارکت محوطه بعنوان صبحانه شیر و کیک خریدیم و اومدیم رو چمنا نشستیم و خوردیم