فصل۳
#پارت۴
همینجور دراز کشیده بودیم رو چمنا ک یه دختره اومد سمتمون
دختره: شما همونایی نیستین که ۲۱ ام با رایان تو آسانسور بودین؟
من: نه
مائده: چرا هموناییم خب؟
دختره با حالت حمله: تو آسانسور با رایان چه غلطی میکردیددد
مائده: هوششش یواشش به تو چه؟
من: فضولیش ب تو نیومده حالام بای بده
دختره دستمو گرفت و کشید نزدیک بود بخورم زمین که مائده اومد هولش داد و دختره افتاد زمین
مائده: حد خودتو بدون و توی چیزی ک به تو ربطی نداره دخالت نکن اوکی؟
دختره ر.ید ب خودش و پاشد رفت
من: وحشی شدن ملت
مائده: بودن، انگار اینجوری خودشو ج.ر بده رایان میاد میگیرتش
من: همون
مائده: پری میبینی ما واسشون یجورایی دردسر درست کردیم من نمیخام بیشتر از این حاشیه بشه براشون
من: منم همینطور.. تو فندمم به حد کافی بچه سال هست ک حاشیه درست کنن
.
از جمعیتی که حمله کردن به کاشانی و بادیگاردا برا عکس فهمیدیم که سانس دو ام تموم شده و دیگه باید به فکر جا خواب باشیم
.
از نرده های طبقه ۳ سالن میلاد کاشانیو دیدیم که بدبخت ترسیده بود از وحشی بازی های مردم
بعد ک فهمیدن خبری نیس یواش یواش پراکنده شدن و رفتن چند تایی موندن ک موقع خروج رهامیر اونجا باشن
رهامیر و نوازنده هام اومدن و رفتن و ما سمت هیچکدومشون نرفتیم فقط از دور نگاهشون کردیم:)
ساعت حدودای ۱ نیم ۲ بود نه پولی زیادی داشتیم بریم هتل نه جایی برای خواب..
همینجوری تا ساعت ۲ نیم توی کوچه خیابون محوطه پرسه زدیم و اینور اونور سالن میلاد و نگا میکردیم
که مائده گفت
مائده: پریییییییی اونجارو نگا یه در بازهههه
من: چییی چراااا
مائده: بازه دیگه بیا بریم ببینیم مناسب خواب هست یا نه
یکی از درای فرعی سالن میلاد ک تاحالا ندیده بودیمش باز بود رفتیم نزدیکش
من: کسی اینحا هست؟؟
مائده: اقاا خانممم کسی صدای منو میشنوه؟
هیچ صدایی نیومد.
من: بریم تو ببینیم به کجا میرسه
مائده: بریم بریممم
رفتیم داخل چند تا پله بود که بالا رفتیم و به یا سالن رسیدیم ک چند تا در داشت و یه راهرو
من: مائده بیا از این راهرو عه بریم ببینیم به کجا میرسه
عجیب بود چون چراغا همه روشن بودن. فکنم یادشون رفته بود خاموش کنن
از راهرو رفتیم و رسیدیم به پشت سن ینی همونجایی که رهامیر لز دو طرف وارد سن میشن
مائده: اعععع پرییی اینجااا
من: پشماممممممم بریم تو سالن بخوابیم شبووو
رفتیم داخل سالن چراغاش خاموش بود فقط سمت استیج روشن بود
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
احساس حاملگی دارم😂🙂
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning
فصل۳
#پارت۵
از زبون مائده
رفتیم داخل سالن و اولین بار بود سالن رو اونجوری خالی میدیدم و هرکاری ک میتونستم انجام بدم رفتیم تو یه اتاقی در به کمدی رو باز کردیم و دیدیم ی چن تا تیشرت هس اونجا من تیشرت طرح پاتریک صورتی برداشتم پرنیاعم تیشرت باب اسفنجی لباسامونو عوض کردیم و برگشتیم تو سالن اجرا
پرنیا: خب دیگه خستهایم بخابیم ساعت س و نیمه
من: پرنیا بنظرت من همینجوری میخابم؟ یکم کرم بازی دربیاریمممم
پرنیا: اوه چ کرم بازیاییی
سمت سن اشاره کردم و گفتم: نظرت؟
پرنیا با نگاهی شیطنت آمیز نگام کرد و دوییدیم سمت استیج
رفتیم پشت استیج و دوتا میکروفن برداشتیم
من: این صدای جیغ کنسرت ماکان نیستااااااااااا
پرنیا: به بهههههه
دوتایی اومدیم رو سن و به صندلی های خالیایی ک ما فک میکردیم همشون پره و برامون سر و گردن میشکنن دست تکون دادیم و تعظیم کردیم
پرنیا شروع کرد به خوندن اهنگ مورد علاقش(این خیابونا) وقتی تموم شد رفتیم پایه میکروفن برداشتیم و من شروع کردم به حرف زدن: خب خب کنسرت ماکان دو تا قانون داره اولیش اینه ک ما هرچی گفتیم شما جیغ میزنین دومیش اینه ک ما گفتیم به به شمام بگین به به
الان داشتیم اکت ترک آسه آسه رو میرفتیم و پرنیا ادای امیر و در میاورد و منم رهام بعضی وقتاعم من رایان میشدم
.
.
.
صدای ی مرد از خواب بیدارم کرد چشمامو باز کردم ک دیدم ی مرده ک ۴ برابر هیکل ی انسان عادی هیکلشه وایساده بالا سرم
مرده: پاشین ببینم شماها اینجا چیکار میکنن دیشب مگه کسی اینجا نبوده اینارو بیرون کنه؟
پاشدم و دیدم پرنیاهم همزمان با من بیدار شد و دوتامون دیشب از خستگی رو سن خوابمون برده بود
مرده خیلی عصبانی بود به حدی ک میتونستم خشم رو از چشماش احساس کنم
منو پرنیا خیلی ترسیده بودیم بدون هیچ حرفی بلند شدیم و شروع به دوییدن کردیم نمیدونستیم باید کجا بریم فقط از سالن اجرا زدیم بیرون و از پله ها تند تند رفتیم پایین مرده هم دنبالمون کرده بود با تمام نیرو داشتیم میدوییدیم ک پشت سرم رو نگاه کردمو دیدم مرده نیست
من نفس زنان: پرنیا پرنیا وایسا نیس رفته
وایسادیم و دیدیم وسط محوطه کنسرتیم با لباس پاتریک و باب اسفنجی
پرنیا: الان لباسامونو از کجا بیاریمممم
من: نمیدونم نمیشه رف تو
همینطور ک دلمو از شدت درد گرفته بودم خندیدم و گفتم: ولی دیشب عجب شبی بودا خیلی خوش گذشت😂
پرنیا: آره بمنم برعکس صبحش خیلی شب خوبی بووود
همینجوری تو محوطه داشتیم راه میرفتیم، رفتیم تو سوپر مارکت محوطه بعنوان صبحانه شیر و کیک خریدیم و اومدیم رو چمنا نشستیم و خوردیم
بچه ها پارت ُ زودتر گذاشتم چون میرم مدرسه ساعت ۱ و نیم نمیتونم بزارم
شما اینجا نظرتونو بگین
https://harfeto.timefriend.net/16800194887014
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوبتیم باشه نوبت ویدیو هاییه ک کنسرت ۴ دی گرفتمممم🥲
به صدام توجه نکنید
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من: امیر و پیدا نمیکنم کوو
دوستم: اوناها اوناها بغل اون پایه وایساده😂
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی قنده قنددددد🥲
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning