𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
#استوری امیر #mahi 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
استوری دانیال کارسازه😂
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۸ مسعود: خب میشه بگین شما کی هستین؟ منو پرنیا یه نیش خندی زدیم و بهم نگا گردیم پرنیا: خب
فصل۳
#پارت۹
از زبون پرنیا:
من: چرا ما باشیمم؟
سینا: باحالین میگیم میخندیم حس میکنم باشین ب امیرم بیشتر خوش میگذره
مائده: خب حالا کجاا سوپرایزش میکنی
سینا: شهر بازیی
من: دردسر نشه براشونن یهو از فنا ببیننشون اینا
سینا: من میگم با منین😂
من: نه بابا اونوقت میریزن رو توو
مائده: راس میگهه الان ی دخترس از اردیبهشت مارو با رایان تو اسانسور دیده دهنمونو سرویس نموده
سینا: بیخیال این چیزا برا من مهم نیس میگیم رفیقامین دیگه هرچی میخان فکر کنن
من: داشمی به مولااا
سینا: فدات بشم خواهر😂
مائده: خب پری میدی یا بدم؟
منو سینا پوکر نگاش کردیم.
مائده با خنده: بابا شمارههه بدبختای منحرفف
و همه خندیدیم...
بادیگارد: اقای سالک کنسرت شرو شد دیگه تشریف نمیارید؟
سینا: من باید برم اقااا زود باشین:/
من: برو برو من ایدی تلگرامتو دارم اونجا پی میدم میچینیم برنامه رو
.
ماهم دیگه رفتیم سوار اسانسور شدیم ک بریم سمت سالن کنسرت...
.
بعد کنسرت:
مائده: هییی اینم تموم شد بریم سمت خوابگامون
من: اره.. ولی هنوز اصل ماجرا مونده تولد امیر
مائده: ارهه کادو چی بخریم براش؟
من: نمیدونم والا پول زیادی ام نداریم که چیز خوب بگیریم
مائده: من دیشب داشتم میچرخیدم دبدم فردا اینجا نمایشگاه هست ک حیوونای کوچولو اینا میفروشن مثل مرغ و خروس و خرگوش و جوجه و اینا میریم از اونجا براش جوجهه رنگیی میخریییممم
من: اره جوجههه دوست دارههههه
ساعت ۲ شب:
مائده: پری به سینا پیام دادی؟
من: نه یادم رفت
مائده: خب بده دیگه نمیتونی بده گوشیتو من بدم
من: بردار گوشیمو خودت پیام بده بش من گشنمه
مائده: همیشه خدا داری میخوریی سیرمونی نداری
مائده گوشیمو برداشت و به سینا پیام داد..
_سلام اقای سالک پری ام بابت تولد امیر میخواستید توضیح بدید
سینا: سلام اره شناختم تلفنتونو میدید تماس بگیرم؟ چون از اجرا اومدیم دستم درد میکنه نمیتونم تایپ کنم
_اوکی بفرمایید
گوشی زنگ خورد و مائده جواب داد
مائده: الو سلام
سینا: سلام خوبی
مائده: مرسی شما خوبی
سینا: ماهی تویی؟
مائده: اره نشناختی؟😂
سینا: چرا شک کردم ب صدات
مائده: تو چت ام من بودم پری گشنشه داری غذا میخوره
سینا: عه تو بودیی
مائده: اره خب حالا برنامه چیه
من: گوشیو بزار رو ایفون منن بشنوممم
سینا: کیه داد میزنه
مائده: پریهه
سینا: خب الان جفتتون میشنوید؟
ما: اره بگو
و سینا برنامشو برای تولد امیر برامون تعریف کرد...
دوتا آشنا میبینم👨🏽🦼
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی خودشم قبول داره ک جذابه:)
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning
شب خوش تا فرداااا پارت جدید:)
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۹ از زبون پرنیا: من: چرا ما باشیمم؟ سینا: باحالین میگیم میخندیم حس میکنم باشین ب امیرم
فصل۳
#پارت۱۰
فردا
از زبون مائده
بیدار شدم، بدنم مثله چییییی درد میکرد چون شبو رو کارتون وسط سوپر مارکت خوابیده بودیم، دور و برمو نگا کردم دیدم پرنیا نیست بهش زنگ زدم
من: الو کجایی
پرنیا: اومدم این نمایشگاههه
من: خب
پرنیا: آره خیلی جوجه هاش قشنگه
من: زهرمار نباید قبلش به من میگفتی؟
پرنیا: آره خیلی جوجه هاش قشنگن توام بیا
من: چرا اینجوری جرف میزنی وحشییی میگم قبلش چرا بمن نگفتیییی
پرنیا: ولی جوجه هاش خیلی قشنگن
من: پرنیا بخدا کشتمت
تلفن و قطع کردمو با همون سر و وضع ر*یده پاشدم رفتم نمایشگاه دیدم آدمای خیلی باکلاسی اومدن و پرنیا هم اون گوشس
رفتم زدم رو شونش برگشت
پرنیا: عه تویی
من: کوفت و تویی
پرنیا: باشه دیگه خوابیده بودی نخواستم بیدارت کنم
من: اهاااااا
پرنیا اروم گفت: خب ولش کن اینارو ببین خیلی گرونن کجای دنیا جوجه ۱۵۰ هزار تمن میفروشنن؟
من: جدیییی؟؟؟؟
پرنیا: آره نگا اونجا قیمتشون زدن
من: ولی ما اگه بخایم این همه پول برا جوجه بدیم پولی برای خودمون نمیمونه کهههه
پرنیا: قسطی نمیدن؟
خندیدمو گفتم نبابا احمق شدی؟
فروشندش صدامونو شنیده بود و گفت
فروشنده: شما فن پیج ماکانین؟
ما: اره
فروشنده: منم ماکانیم
من:واقنننن عزیزم خیلی خوشحال شدم
فروشنده: مرسی، من ناخداگاه صداتونو شنیدم، چون شما ماکانی هستین میتونین دوتا جوجه همونجوری بردارین:)
پرنیا: نبابا اینجوری که نمیشه
فروشنده: چرا میشه ما ی خونوادهایم تو همچین شرایطی باید بهم کمک کنیم:)
من: واقعا ازت ممنونم
دوتا جوجه برداشتیم و ازش خدا حافظی کردیم
برگشتیم تو سوپر مارکت
پرنیا: ولی دختره خیلی دختر خوبی بود
من: ارههه