eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۹ از زبون پرنیا: من: چرا ما باشیمم؟ سینا: باحالین میگیم میخندیم حس میکنم باشین ب امیرم
فصل۳ فردا از زبون مائده بیدار شدم، بدنم مثله چییییی درد میکرد چون شبو رو کارتون وسط سوپر مارکت خوابیده بودیم، دور و برمو نگا کردم دیدم پرنیا نیست بهش زنگ زدم من: الو کجایی پرنیا: اومدم این نمایشگاههه من: خب پرنیا: آره خیلی جوجه هاش قشنگه من: زهرمار نباید قبلش به من میگفتی؟ پرنیا: آره خیلی جوجه هاش قشنگن توام بیا من: چرا اینجوری جرف میزنی وحشییی میگم قبلش چرا بمن نگفتیییی پرنیا: ولی جوجه هاش خیلی قشنگن من: پرنیا بخدا کشتمت تلفن و قطع کردمو با همون سر و وضع ر*یده پاشدم رفتم نمایشگاه دیدم آدمای خیلی باکلاسی اومدن و پرنیا هم اون گوشس رفتم زدم رو شونش برگشت پرنیا: عه تویی من: کوفت و تویی پرنیا: باشه دیگه خوابیده بودی نخواستم بیدارت کنم من: اهاااااا پرنیا اروم گفت: خب ولش کن اینارو ببین خیلی گرونن کجای دنیا جوجه ۱۵۰ هزار تمن میفروشنن؟ من: جدیییی؟؟؟؟ پرنیا: آره نگا اونجا قیمتشون زدن من: ولی ما اگه بخایم این همه پول برا جوجه بدیم پولی برای خودمون نمیمونه کهههه پرنیا: قسطی نمیدن؟ خندیدمو گفتم نبابا احمق شدی؟ فروشندش صدامونو شنیده بود و گفت فروشنده: شما فن پیج ماکانین؟ ما: اره فروشنده: منم ماکانیم من:واقنننن عزیزم خیلی خوشحال شدم فروشنده: مرسی، من ناخداگاه صداتونو شنیدم، چون شما ماکانی هستین میتونین دوتا جوجه همونجوری بردارین:) پرنیا: نبابا اینجوری که نمیشه فروشنده: چرا میشه ما ی خونواده‌ایم تو همچین شرایطی باید بهم کمک کنیم:) من: واقعا ازت ممنونم دوتا جوجه برداشتیم و ازش خدا حافظی کردیم برگشتیم تو سوپر مارکت پرنیا: ولی دختره خیلی دختر خوبی بود من: ارههه
رهام عمو فرهااااد دستم به شلوارت یکی دیگه دانلود کنن😂🥲 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پویا🤣😔 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
پویا: فکنم شاهین باید بمن شهریه بده
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این قسمت: عر زدنای من😂😐 خودمم نمیدونم چی داشتم میگفتم🗿 فک کنم سر رهام غر میزدم 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوهرم😂😔 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
شوهر اولیم به شوهرم چن تا فیلم معرفی کردم نصف شبی حوصلش سر رفته ببینه😂🙂 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
شبُ با عکس شوهر دومیم بهتون بخیر میگم؛ 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۱۰ فردا از زبون مائده بیدار شدم، بدنم مثله چییییی درد میکرد چون شبو رو کارتون وسط سوپر ما
فصل۳ ساعت ۳: مائده: پس چرا نمیانن من: نمیدونم میخای زنگ بزن مائده: تو شماره سینارو داری بزنن من: نه من ندارم کی گفتهه مائده: خب ک.صخل دیشب به گوشی تو زنگ زد😐 من: عه، خب یکم وایسیم اگه نیومدن زنگ‌ میزنیم مائده: گمشو الان ۲۰ دیقس تو یخ بندون وایسادیم من: اونها اومدنن باباا سینا و رایان با پرشیای رایان اومدن و وایسادن سینا ک جلو نشسته بود شیشه رو داد پایین سینا: سلام سلام بفرمایید رایان: سلام دخترا بپرید بریم ما: سلام سلامم سینا: میخواید من پیاده شم بکیتون جلو بشینه اگه معذبید من: نه بابا خیلیم خوبه اینجوری راحت تریم رفتیم و سوار شدیم‌ و پیش به سوی شهر بازی. توی ماشین یکم راجبع سوپرایز کردن امیر و اینا حرف زدیم و بعد ۲۰ دقیقه حدودا رسیدیم به پارک یا همون شهریازی ارم تهران از ماشین پیاده شدیم و دیدیم امیر و رهام و مسعود ام وایسادن تو پارکینگ منتظر ما رفتیم سمتشون و امیر چشماش گرد شد امیر: شما دوتا اینجا چیکار میکنیییین؟😂 من: خب راستش سینا گف چیکار کنیم چیکار نکنیم حصولمونم سر رفته بود گفتیم بیایم شهربازی امیر: عه خوبه پس باهم جور شدین نه؟😂 سینا: دوست شدیم☺️😂 بعد یکم جر و بحث با امیر راه افتادیم رفتیم داخل مسعود: خب میخایم با چی شروع کنیم؟ رایان: سقوط ازاد بریم رهام: نه بابا دخترا میترسن مائده: ما بترسیم؟ ماروو از چی میترسونیدددد بریم اقا من پایم من: منم پایم بریم اصن ته چاه من میام😂 امیر: نه اقا خوشم اومد افرین تو پایه بودن ب خودمون رفتید مسعود: پس موافقید دیگه بریم سقوط؟ همه باهم: بریم و بعدش همگی خندیدیم مسعود و رایان رفتن کارت و شارژ کردن و اومدن و رفتیم تو صف سقوط ازاد . نوبتمون شد و رفتیم داخل رایان به ما اشاره کرد و گفت: خب شما دوتا پیشه هم میشینین؟ مائده: نه پس پیشه تو میشینیم☺️ رایان با عشوه: ن خیلی ممنون رایان رفت اونور سینا اومد کنار پرنیا نشست و بغل سینا رهام مسعود: من پیشه امیر میشینیم من پیشه امیر میشینم رهام: باشه بچه برو پیشه امیر بشین کنار رهام رایان نشست و امیر و بعدشم مسعود همه کمربندامونو بستیم...