eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
شوهر اولیم به شوهرم چن تا فیلم معرفی کردم نصف شبی حوصلش سر رفته ببینه😂🙂 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
شبُ با عکس شوهر دومیم بهتون بخیر میگم؛ 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۱۰ فردا از زبون مائده بیدار شدم، بدنم مثله چییییی درد میکرد چون شبو رو کارتون وسط سوپر ما
فصل۳ ساعت ۳: مائده: پس چرا نمیانن من: نمیدونم میخای زنگ بزن مائده: تو شماره سینارو داری بزنن من: نه من ندارم کی گفتهه مائده: خب ک.صخل دیشب به گوشی تو زنگ زد😐 من: عه، خب یکم وایسیم اگه نیومدن زنگ‌ میزنیم مائده: گمشو الان ۲۰ دیقس تو یخ بندون وایسادیم من: اونها اومدنن باباا سینا و رایان با پرشیای رایان اومدن و وایسادن سینا ک جلو نشسته بود شیشه رو داد پایین سینا: سلام سلام بفرمایید رایان: سلام دخترا بپرید بریم ما: سلام سلامم سینا: میخواید من پیاده شم بکیتون جلو بشینه اگه معذبید من: نه بابا خیلیم خوبه اینجوری راحت تریم رفتیم و سوار شدیم‌ و پیش به سوی شهر بازی. توی ماشین یکم راجبع سوپرایز کردن امیر و اینا حرف زدیم و بعد ۲۰ دقیقه حدودا رسیدیم به پارک یا همون شهریازی ارم تهران از ماشین پیاده شدیم و دیدیم امیر و رهام و مسعود ام وایسادن تو پارکینگ منتظر ما رفتیم سمتشون و امیر چشماش گرد شد امیر: شما دوتا اینجا چیکار میکنیییین؟😂 من: خب راستش سینا گف چیکار کنیم چیکار نکنیم حصولمونم سر رفته بود گفتیم بیایم شهربازی امیر: عه خوبه پس باهم جور شدین نه؟😂 سینا: دوست شدیم☺️😂 بعد یکم جر و بحث با امیر راه افتادیم رفتیم داخل مسعود: خب میخایم با چی شروع کنیم؟ رایان: سقوط ازاد بریم رهام: نه بابا دخترا میترسن مائده: ما بترسیم؟ ماروو از چی میترسونیدددد بریم اقا من پایم من: منم پایم بریم اصن ته چاه من میام😂 امیر: نه اقا خوشم اومد افرین تو پایه بودن ب خودمون رفتید مسعود: پس موافقید دیگه بریم سقوط؟ همه باهم: بریم و بعدش همگی خندیدیم مسعود و رایان رفتن کارت و شارژ کردن و اومدن و رفتیم تو صف سقوط ازاد . نوبتمون شد و رفتیم داخل رایان به ما اشاره کرد و گفت: خب شما دوتا پیشه هم میشینین؟ مائده: نه پس پیشه تو میشینیم☺️ رایان با عشوه: ن خیلی ممنون رایان رفت اونور سینا اومد کنار پرنیا نشست و بغل سینا رهام مسعود: من پیشه امیر میشینیم من پیشه امیر میشینم رهام: باشه بچه برو پیشه امیر بشین کنار رهام رایان نشست و امیر و بعدشم مسعود همه کمربندامونو بستیم...
اینم بخش کوچیکی از چت عاشقانه منو پرنیا☺️
یکی پرسیده بود چن سالتونه ۱۵ سالمونه
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیبایی::) 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
منی ک روناش کراشمن:) 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
😭🙂 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning
دورت بگردم بچهههههه 𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ 𝑗𝑜𝑖𝑛↷ @macanstunning