2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیبایی::)
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning
دورت بگردم بچهههههه
#mahi
𝑖 𝑔𝑜𝑡 𝑐𝑙𝑜𝑠𝑒 𝑡𝑜 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑑𝑎𝑦 𝑡𝑜𝑑𝑎𝑦ジ
𝑗𝑜𝑖𝑛↷
@macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۱۱ ساعت ۳: مائده: پس چرا نمیانن من: نمیدونم میخای زنگ بزن مائده: تو شماره سینارو داری بز
فصل۳
#پارت۱۲
امیر از اونور داد زد: بچه هااااا آرووم باشید چیزیی نیییستتتت
رهام: امیر جان اگه شما داد نزنی ما اروم نشستیم عزیزم😂
امیر: عه واقن؟
رهام: اره
دستگاه شروع به حرکت کرد
رهام: یا بسم الله شرو شدددد
مسعود: اعههههههه اعههه
امیر: مسعود هنوز شرو نشده داری عربده میکشی
مسعود در حال عربده کشیدن: خدایاااا منو بخاطر کارای کرده و نکردم ببخشششش
ثانیه به ثانیه دستگاه بالا و بالا تر میرفت
مائده: وای پرنیا من خیلی میترسم بیکار بودی گفتی ما نمیترسیم؟
من: حرف الکی نزن اول تو گفتی ما نمیترسیمممم
مائده: بعدشم تو تایید کردیییی
من: ولش کن لذت ببر عزیزم😂😭
مائده: کووووفت
تقریبا وسط آسمون بودیم و از بالا نگاهی به پایین انداختم همه آدما اندازه مورچه شده بودن...
رهام: بچه ها من فشارم افتا...
یهو سقوط کردیم و رهام ادامه حرفشو داد زد
زهام: دههههههههههههههه
منو پرنیاعم با تمام وجود جیغ میزدیم هرچی میومدیم پایین تموم نمیشد
.
رسیدیم پایین چن ثانیه شُکه بودم تا اینکه ینفد اومد کمربندمو باز کرد و پیاده شدیم رفتیم سمت جایی ک امیر نشسته بود و دیدیم اوه اوه بلهههه اقا مسعود رو لباس امیر بالا اورده بود من ، پرنیا ، رهام ، رایان ، سینا همه پاره شدیم از خندههه
من در حال خندیدن : مسعووووود چی خورده بودیییی اینا چیننن🤣😐
امیر: مسعود بخدا کشتمت ببین کِی قسم خوردم
امیر دنبال مسعود افتاده بود مسعودم یا تمام نیروش میدویید ماعم دنبال امیر میدوییدیم
رهام: امییییر داداش وایسا ولشکن چیزی نی
امیر وایساد و مسعود همینجوری داشت میدویید
ماعم با توقف امیر وایسادیم
همه داشتیم مسعود و نگا میکردم ک داشت عربده میکشید و میدویید
من: امیر باید لباستو عوض کنی
امیر: اره ولی الان لباس ندارم ک
پرنیا: منو مائده لباس داریم میخای بدیم؟
امیر: اره
از تو کیفم لباس طرح پاتریک مسعود و درآوردم
امیر: این لباس مسعودهه؟
من: اره
امیر: عمرااا بپوشمش عمراااااااا
پرنیا: منم طرح باب اسفنجیشو دارم میخای رهامم بپوشه ست شین؟
رهام: دیوار کوتاه تر از من نبود؟😐🙂
همه نگاهی به قدش انداختیم و رایان گفت: داداش من هر بار بخام صورتتو ببینم گردنم میشکنه شبا از گردن درد نمیتونم بخابم فکنم دیسک گردن گرفتم😐😂
رهام: ماشالا ماشالا 😂
امیر: خب بگذریم هرکی رد میشه منو بد بد نگا میکنن فک میکنن من بالا آوردم ، لباسو بدین
از تو کیف لباسارو به رهامیر دادیم و رفتن تو دسشویی مردونه تا لباساشونو عوض کنن...