𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۱۳ رهامیر رفتن دسشویی مردونه تا لباساشو عوض کنن و منو پری و رایان و سینا منتظرشون وایساده
فصل۳
#پارت۱۴
سینا از قبل استخر توپ و رزرو کرده بود و رفتیم داخل
هممون شیرجه زدیم تو استخر و دیدیم مسعود وایساده
من: مسعود بیاااا
مسعود: ن من فوبیا دارم
امیر: میای یا بیااام؟
امیر رفت و مسعود و هُل داد تو استخر
مسعود: یا اما رضاااااا
با شیرجه مسعود نصف استخر خالی شد
رفتم کنار سینا وایسادم اروم بهش گفتم: سینا برنامه چیه
سینا: داشته باش ، امیر و نگا
امیر اونور با ساعتش درگیر بود و ما همه اینور بودی ک یهو ی هیولا از زیر توپا جلو امیر اومد بیرون
امیر: یااا ابلفضللللل اعههههههههههههه
ازون ور کیک آوردن و اهنگ تولد تولد پخش کردن
منم برف شادی برداشته بودم
.
.
از زبون پرنیا:
منو مائده هرکدوم با یه برف شادی حمله کردیم سمت امیر
امیر: تروقرانن به صورتم نزنیدددد
من: باشهههه
همجاشو برفی کردیم جز یه صورت که مثه جوجه ها بیرون مونده بود😂
رایان و رهام و سینا دست میزدن مسعودم اون وسط رقص چاقو میرفت
چشمای امیر برق میزد مثل اینکه خیلی خوشحال شده بود یه قر ریزی ام تو کنرش داشت، با علامت سر ب رهام اشاره کرد ک بیا وسط رهام از اونطرف با سر به ما اشاره کرد ک زشته دخترا هستن و خجالت میکشم
امیر با همون قر ریزش رفت دست رهامو گرفت و برد وسط عای هادیان اولش را نمیومد بعد نمیدونم امیر خیلی ریز یچی در گوشش گفت ک خندیدن و بلههههه بالاخره رقصیدن رسمی عای هادیان😂
منو مائدم ک پشمامون ریخته بود با چشمای چهارتا شده داشتیم نگاشون میکردیم و دست میزدیم
یکم ک گذشت یخ همه باز شده بود وسط بودن و مسخره بازی منو مائدم یه گوشه هنر نمایی میکردیم😔😂
بعد داستان رقص و قر و اینا اون اقایی که کیک و اورده بود داد ب امیر و شمع هاشو روشن کرد
هممون یه فشفشه دستمون گرفته بودیم و شمارش معکوس و شروع کرده بودیم
۱۰
۹
۸
۷
۶
۵
۴
۳
۲
۱
امیر چشماشو بسته بود و بعد اینکه ما عدد یک و گفتیم شمعا رو فوت کرد و چشماشو با یه لبخند گنده روی صورتش باز کرد...
#استوری رهام
مائدههه؟؟؟؟؟
مائدس دیگه ارههه؟؟
من مردممممممممن نسااسهفسفسگتلتع
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning