𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۰ از زبون پرنیا: سوار ماشین شدیم و راه افتادیم رایان: خب خونه فامیلتون کدوم وره؟ من: م
فصل۳
#پارت۲۱
فکر نکن تو نباشی من لنگم امشب با بهترین ادم زندگیم اشنا شدم و زنگ زدم واسه پارتیمون دعوتت کنم
سینام عصبی شد و اون حرفو تو ماشین زده
مائده: الان چه کاری از دست ما بر میاد؟
رایان: شما دوتا باید خودتون جای دوس دخترای سینا جا بزنید و برید باهاش ب اون مهمونی
سینا: و رایان توهم باهامون میای ک مراقب اوضاع باشی
من: ما خیلی بچه نیستیم احیانا؟
سینا: نمیدونم ارایش کنید داف کنید هرچیزی ام لازم داشته باشید میریم میخریم
مائده رو به من: پری خوش میگذره بیا بریم😔😂
و من از جایی که تو چاه هم با مائده میرم طبقق معمول قبول کردم
رفتیم و از یه مغازه ای چند دست لباس مناسب پارتی و از مغازه کناریش یه مشت لوازم ارایش و لنز و مو مصنوعی خریدیم
اومدیم و نشستیم تو ماشین رایان و شروع کردیم...
سینا و رایانم بیرون ماشین منتظر ما موندن البطه😐😂
حدود یک، یک و نیم ساعت بعد بود ک از ماشین پیاده شدیم
و قیافه رایان و سینا دیدنییی بودد
رایان: واد فاااااااااک😐😐
سینا: پشمام چقد تغییررر
مائده: حالا شرایط خیلی محیا نبود وگرنه بیشتر تر تغییر میکردیم
من: الان بهمون چند سال میخوره؟
سینا: کم کمش ۱۹،۲۰
رایان: راس میگه اصن قیافه هاتون جا افتاد😂
رایان و سینا هم لباساشونو و نمیدونم کجا عوض کرده بودن و حاظر بودن
دیگه سوار ماشین شدیم و با یه موزیک دوپس دوپسی راه افتادیم سمت پارتی😂...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۱ فکر نکن تو نباشی من لنگم امشب با بهترین ادم زندگیم اشنا شدم و زنگ زدم واسه پارتیمون دع
فصل۳
#پارت۲۲
از زبون مائده
راه افتادیم سمت پارتی و تو ماشین اهنگ گوش میدادیم
رسیدیم و رایان رف تو پارکینگ
از ماشین پیاده شدیم و برای آخرین بار از تو شیشه ماشین خودمو نگا کردم و با دستم موهامو صاف میکردم
سینا: بسهه زیادی خوشگل شدین😂🙂
پرنیا: مسخره نکنااااا
رایان: ن واقن خوب شدین، اکس سینا بهتون حسودی میکنه😂
راه افتادیم سمت آسانسور و سینا دکمه رو زد و رفتیم بالا
رایان: بچه ها هُل نکنید خیلی ریلکس باشین
من: ریلکسیم:)
در اسانسور مستقیما تو ی سالنی باز میشد ک اونجا مهمونی گرفته بودن و صدای موزیک خیلییی زیاد بود و ی نور قرمزیام روشن بود و رقص نور گذاشته بودن
رفتیم داخل و چن تا دختر پسر وسط داشتن قِر میدادن، داشتم نگاشون میکردم و هممون پشت سینا داشتیم میرفتیم
دور ی میزی نشستیم
من: خب دوس دخترت کجاست
سینا: هیس اروم اوناها سمت بار وایساده
من: همون ک لباسش زرده؟
سینا: اره دقیقا همون
پرنیا: راستی اسمش چیه
سینا: مهلا
پرنیا: اون دختره ک بغلش وایساده کیه؟
سینا: دوس صمیمیش اسمش الهس
من: اره خیلیم رایان و دید میزنه
رایان سرش تو گوشی بود و با شنیدن این جمله سرشو آورد بالا و گفت: کو کییی منو داره دید میزنه؟
همه باهم: هیییس
سینا: ضایع نگا نکن اون دختره ک پیشه بار وایساده، اوه دارن میان سمتمون آماده باشین
من: خب سینا جون داشتی میگفتی عزیزممممم
سینا: اره بعدش رفتیم اونجا دیدیم...
مهلا(دوس دختر سینا): سلام خیلی خوش اومدین
همه: مرسی
دوستش اومد کنار رایان وایساد
الهه: معرفی میکنید؟
من: مائده
پرنیا: پرنیام
سینارو ک میشناختن
رایان: منم رایان
الهه: خیلی خوشبختم، مخصوصا تو رایان
رایان قیافش اینجوری بود ک وادفااااک
رایان: اها. منم
ی مرد تقریبا بلند قد و چشم ابرو مشکی اومد سمت میزمون، دستشو انداخت دور کمر دوس دختر سینا...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
منتظر سوپرایز منو پری باشین😭🙂.
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم از سوپرایز ما🌚🌝؛
یه ویدیو سمم قرار از پشت صحنه ادیت کنم براتون بزارم پس منتظرش باشییید😂🦭
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۲ از زبون مائده راه افتادیم سمت پارتی و تو ماشین اهنگ گوش میدادیم رسیدیم و رایان رف تو
فصل۳
#پارت۲۳
مرده: چیکار میکنی عشقم؟
مهلا: اممم بچه ها با دوس پسرم آشنا شین محراب
سینا ک خشم از چشماش میبارید زُل زده بود ب دسته مرده ک دور کمر مهلا بود و منم متوجه این شده بودم ک یکم دیگه سینا پا میشه ی دعوایی راه میندازه، دستمو گذاشتم رو دست سینا
من: عزیزم یدقه بریم اونور؟
سینا: اره بریم
پاشدیم و اومدیم سمت بار
من: سینا داری چیکار میکنی دختره کم مونده بود شک کنه هنوز دوسش داریااا
سینا: خب واقعنم هنوز دوسش دارم
من: ولی الان اون با یکی دیگس
سینا: ی کاری دس پسره میدم
من: ن خونسردیتو حفظ کنو بریم پیشه بچه ها اوکی؟
سینا: اوکی بریم خوبم
از زبون پرنیا:
مائده سینارو برد اونطرف و منو رایانم دور یه میز وایساده بودیم
با ارنجم به رایان زدم و اروم گفتم
من: چیکار میکنی از وقتی اومدیم سرت تو گوشیه
رایان: دارم به...(اسم دوست دخترشو گفت) خبر میدم کجام بعدا شر نشه
من: خاک بر سر زن ذلیلت
رایان: الان اگه خودتم دوس پسر داشتی بهش میگفتی کجایی
الهه با خنده شیطانس: چی پچپچ میکنید شما
من با لبخند اینشکلی🥰: میخواستیم بلند میگفتیم عزیزم
الهه: اخی. رایان جان شما چیزی نمیخای بگی احیانا؟
رایان: نه ممنون
یکم که گذشت دیدم مائده با سینا دارن میان سمتمون
مائده: ببخشید دوستان کار شخصی داشتیم
مهلا: نیاز به توضیح نبود مائده جان پیش میاد
سینا رو به منو مائده: دخترا بریم برقصیم؟
منو مائده: بریمم
دست سینارو گرفتیم و رفتیم سمت اون قسمتی ک همه داشتن میرقصیدن...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۳ مرده: چیکار میکنی عشقم؟ مهلا: اممم بچه ها با دوس پسرم آشنا شین محراب سینا ک خشم از چشم
وای با سینا رقصیدن خدایی حال میده🤣🫂
منم میاممم بریمممم😂