𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۲ از زبون مائده راه افتادیم سمت پارتی و تو ماشین اهنگ گوش میدادیم رسیدیم و رایان رف تو
فصل۳
#پارت۲۳
مرده: چیکار میکنی عشقم؟
مهلا: اممم بچه ها با دوس پسرم آشنا شین محراب
سینا ک خشم از چشماش میبارید زُل زده بود ب دسته مرده ک دور کمر مهلا بود و منم متوجه این شده بودم ک یکم دیگه سینا پا میشه ی دعوایی راه میندازه، دستمو گذاشتم رو دست سینا
من: عزیزم یدقه بریم اونور؟
سینا: اره بریم
پاشدیم و اومدیم سمت بار
من: سینا داری چیکار میکنی دختره کم مونده بود شک کنه هنوز دوسش داریااا
سینا: خب واقعنم هنوز دوسش دارم
من: ولی الان اون با یکی دیگس
سینا: ی کاری دس پسره میدم
من: ن خونسردیتو حفظ کنو بریم پیشه بچه ها اوکی؟
سینا: اوکی بریم خوبم
از زبون پرنیا:
مائده سینارو برد اونطرف و منو رایانم دور یه میز وایساده بودیم
با ارنجم به رایان زدم و اروم گفتم
من: چیکار میکنی از وقتی اومدیم سرت تو گوشیه
رایان: دارم به...(اسم دوست دخترشو گفت) خبر میدم کجام بعدا شر نشه
من: خاک بر سر زن ذلیلت
رایان: الان اگه خودتم دوس پسر داشتی بهش میگفتی کجایی
الهه با خنده شیطانس: چی پچپچ میکنید شما
من با لبخند اینشکلی🥰: میخواستیم بلند میگفتیم عزیزم
الهه: اخی. رایان جان شما چیزی نمیخای بگی احیانا؟
رایان: نه ممنون
یکم که گذشت دیدم مائده با سینا دارن میان سمتمون
مائده: ببخشید دوستان کار شخصی داشتیم
مهلا: نیاز به توضیح نبود مائده جان پیش میاد
سینا رو به منو مائده: دخترا بریم برقصیم؟
منو مائده: بریمم
دست سینارو گرفتیم و رفتیم سمت اون قسمتی ک همه داشتن میرقصیدن...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۳ مرده: چیکار میکنی عشقم؟ مهلا: اممم بچه ها با دوس پسرم آشنا شین محراب سینا ک خشم از چشم
وای با سینا رقصیدن خدایی حال میده🤣🫂
منم میاممم بریمممم😂
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۳ مرده: چیکار میکنی عشقم؟ مهلا: اممم بچه ها با دوس پسرم آشنا شین محراب سینا ک خشم از چشم
فصل۳
#پارت۲۴
ماکه رفتیم وسط دیدیم مهلا ام برای در اوردن حرص سینا دست دوس پسرشو گرفته و داره میاد اونجا
موقع رقص هی سعی داشتیم طبیعی مثل بقیه کاپلا باشیم ولی خب نمیشد اونقدر طبیعی..
سینا ام همش حواسش به مهلا بود و از طرف دیگه منو مائده همش دعواش میکردیم
یکم گذشت تا محراب و مهلا رفتن و سینا دوباره نرمال شده بود
بعد رقص دوباره برگشتیم سمت میز و دیدیم مهلا تنها وایساده اونجا منو مائده به بهونه دستشویی رفتیم یه سر و گوشی اب بدیم
سالنی ک داخلش مهمونی بود انقدر بزرگ بود ک مجبور شدیم بپرسیم سرویس کدوم طرفه
همونطور ک داشتیم میرفتیم یه پسر با قد کوتا و پوست تیره و موهای سبز با چندتا خالکوبی مضخرف مست و پاتیل جلومون سبز شد
منم ک فوبیا داشتم اون وسط فعال شد و دست مائدرو سفت گرفتم و پشتش قایم شدم
پسره با ی لحن شل و ول: اون بچه خوشگل رفیق شما بود؟
مائده: کدوم؟
پسره: همونکه جلد موهاش بلوند بود و محل دخترام نمیداد
مائده: نه
من: رایانو میگه فکنم
مائده: راس میگی اصن رایان کجاس
پسره: اونطرف داش با رفیق بانو مهلا لاس میزد
من با پوزخند: بانو؟😂
پسره: اینجا همه بهش میگن بانو وگرنه اقا محراب از خجالتش در میاد
من: اها
و خندیدیم با مائده
پسره: خنده دار بود؟
مائده: مهم نیس اون پسره دقیقا کدوم طرفه؟
پسره: اونجا تو اون اتاقه
و با دست ب اونجا اشاره کرد منو مائدم بدو بدو رفتیم سمت اونجا...
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری تی وی پلاس
امیر چقد عصبی شده بود:)
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning