eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۴ ماکه رفتیم وسط دیدیم مهلا ام برای در اوردن حرص سینا دست دوس پسرشو گرفته و داره میاد او
فصل۳ وارد اتاق شدیم و دیدیم رایان با یه حالتی که انگار تو حال خودش نیست روی مبل افتاده و دخترم روی دسته مبل نشسته و دستش روی شونه های رایانه و پشتش ب دریه ک ما ازش وارد اتاق شدیم مائده: اوه به موقع رسیدیم فکنم من: اره واقعا مائده: هوی خانومی دختره یه ریز نگاهی برگشت و مارو نگا کرد بعد دوباره ب کار خودش ادامه داد همینطور دستاش پایین تر میرفت که منو مائده رفتیم و از بازوهاش چسبیدیم و از روی مبل انداختیمش زمین دختره زود از جاش بلند شد و اومد دست رایانو گرفت ک ببره مائده با دست رایانو هول داد و رایان پرت شد روی مبل دختره: چطونه شما دوتا؟ حسودیتون میشه؟ من: به چی تو حسودی کنیم اخه میمون دختره: فعلا ک رایان منو انتخاب کرده بین شما دوتا پلشت مائده: انتخاب؟😂 داداش سگ به تو نگا میکنه؟؟ ملوم نی چیز خورش کردی چیکارش کردی بدبخت نمیتونه حرف بزنه دختره: نه میتونه حرف بزنه رو به رایان کرد و گفت: بگو عشقم بگو ک منو انتخاب کردی رایان: اوم اره چیز نه، ینی اره من: این اصن تکلیفش مشخص نیس گیج میزنه دختره: نه تو داری حسودی میکنی مائده: باشه ما حسود تو خوب اصن پری دستشو بکیر ببریمش از این خراب شده دوتامون دستشو گرفتیم راه افتادیم سمت در خروج توی راه یهو یچی حس کردم که خورد تو سرم و بقیشو دیگه یادم نمیاد تا اینکه‌...
میگن ک امیر مهمونه شباهنگیه😂😐 صحت داشتنشو تضمین نمیکنم😂👨🏽‍🦽
امیر '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
پیام آقای آهنگی ب یکی از فنا:) ایشالا '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
هواپیما عجب ویویی داره 😂 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
شب بخیر😂 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۲۵ وارد اتاق شدیم و دیدیم رایان با یه حالتی که انگار تو حال خودش نیست روی مبل افتاده و دخ
فصل۳ تا اینکه چشمامو باز کردم و دیدم روی پله هام و رایانم اون طرف پله افتاده مائدم توی راهرو تلفن به دست هی اینور و اونور میره من با یه حالت گیجی: مائده چیشده؟ مائده: عه به هوش اومدی بالاخره😐 هیچی دختره نمیدونم چی پرت کرد خورد تو سرت یهو افتادی چند تا ادم درست حسابی ام پیدا شدن اومدن کمکم اوردیمتون اینجا من: سینا کو؟ مائده: نمیدونم الان از اون موقع همش دارم بهش تلفن میکنم جواب نمیده مائده: حواست هست ب رایان من برم یکم اب بیارم بزنم ب صورت رایان؟ من: اب برا چی؟ مائده: تو گوگل خوندم اب بزنیم ب صورتش بهتر میشه یواش یواش اثر اون چیزی ک خورده میره من: اوکیه برو . از زبون مائده: رفتم داخل دنبال اب و رفتم سمت بار من: سلام میشه یه لیوان اب بدین اب و گرفتم و داشتم میومدم دوباره سمت در خروج که سینارو وسط جمعیت دیدم رفتم سمتش و دیدم نشسته روی یه صندلی و داره ب محراب و مهلا نگا میکنه یه صندلی برداشتم بردم گزاشتم کنارش و نشستم من: تا کی میخای همینجوری نگاش کنی؟ سینا: نمیدونم من: بیخیال داداش، اون الان دیگه با یکی دیگس بکن اون قلبتو بریم.. سینا: اگه دست من بود ک اصن بش نمیدادم ک بخام بگیرم من: حالا ک دادی! دل بستن دست خوده ادم نیست ولی دل کندن دست خوده ادماست پس میتونی...