4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختر خالم نشدیم👨🏽🦽
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
#استوری میلاد اکبری سرپرست جدید گروه ماکان و همچنین رفیق رهام👨🏽🦽
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادم رف بزارم
#استوری امیر
خونه زندگیرو:)
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
یادم رف بزارم #استوری امیر خونه زندگیرو:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
خونش چ وایب خوبی داره😂🥲
دلم خاص یبار برم خونشو ببینم چ شکلیه🗿👨🏽🦽
فصل۳
#پارت۲۷
سینارو که جلو در خونش پیاده کردیم و الان رسیدیم جلو در خونه رایان
رایان: خب دیگه رسیدیم
پرنیا: اره پیاده شو
رایان: ماشین چی پس
من: اوه راست میگه پری منو تو باید پیاده شیم😂
پرنیا: خب چجوری بریم ما نصف شبی😐
رایان: بیاید بالا هب صب برید
من: دیگه چی همینمون مونده
پرنیا: والا دوس دخترت یجوری میفهمه شر میشه
رایان: بیاید داخل خب چند ساعت دیگه صبح میشه من میبرمتون
من: نه دستت درد نکنه خیلی زحمت دادیم دیگه ما خودمون میریم
رایان: پیاده ابن موقع شب؟ حتما منم میزارم
بعد کلی چونه زدن دیگه مجبور شدیم بریم خونه رایان تا صبح بشه اسنپ بگیریم...
رایان درخونرو باز کرد
رایان: بفرمایید
رفتیم داخل و رایان خودشو انداخت رو مبل و گرفت خوابید
من و پری ام چن دقیقه همینجور پوکر نشیتیم تو حال تا صبح شه
پرنیا: من خسته شدم خوابم میادد
من: منم. ولی کجا بخابیم الان اینم که معلوم نیس چی بهش دادن بیهوش شد اقن تو حال خودش نبود
پرنیا: پاشو بریم تو اتاق رایان بخوابیم دیگه وقتی خودش خوابیده تو حال
من: بریم دیگه چاره دیگه ای نداریم
پاشدیم و رفتیم سمت اتاق رایان دوتا اتاق بود داخل اولی ک رفتیم یه اتاق کوچیک بود با وسایلای کارش
پرنیا: اینجا اتاق کارشه فکنم
رفتیم داخل اتاق اونور تری که اتاق خواب بود...