eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۰ (مائده) رایان: من برم آماده شم من: اوکیه برو بعدش ما آماده میشیم رایان رفت تو اتاق
فصل۳ (مائده) پرنیا داستان رو تعریف کرد و بعد ی عالمه سوال جواب رایان رف رو سن و ماهم نشسته بودیم رو صندلیا نگاه میکردیم حوصلم سر رفته بود گوشیمو برداشتم و داشتم با گوشیم ور میرفتم پرنیا هم با ی لبخنده گنده و ذوق شدید داشت رهامیر و نگا میکرد امیر: مائده حوصلت سر رفته؟ من: هی یکم اره😂🙂 امیر: پاشو بیا من: کجا بیام امیر: پاشو بیا رو سن من: شوخی میکنی دیگه؟😂 امیر: ن شوخی چیه پاشو بیا تو مغزم ی عالمه سوال بود ینی الان میخاد چیکار کنیم برم؟ نرم؟ چیکار کنم؟ با ی عالمه شک و تردید پاشدم رفتم از رو سن ی نگاهی ب پرنیا انداختم من: پری پاشو بیا پرنیا: ن عزیزوم من از همینجا نگاه میکنم من رو به امیر: خب چیکار کنیم؟ امیر: ی ساز بردار من: میخای ساز بزنم؟ ترسیده بودم چون نمیخاستم بدونن هیچ سازی بلد نیستم بزنم امیر: نبابا میخام باهامون اکت بری تا حوصلت سر نره با این حرف امیر خیالم راهت شد و ی نفس آرومی کشیدم ی گیتار ازونجا برداشتم و کنار بچه ها وایسادم رهام: مائده بلدی دیگه چجوری اکت آسه آسه رو میریم؟ من: اره بابا چی فک کردی پرنیا: وایسین منم بیام حیفه اگه نباشم پرنیاعم اومد ولی دیگه سازی نبود ولی ی جارو نمیدونم از کجا پیدا کرد اومد وایساد همه گروه باهم: یک دو سه برو بریم (ملودی آسه اسه) ماعم داشتیم از چپ به راست اکت میرفتیم تو کمرم قِر داشتم نمیتونستم تحمل کنم از خود بی خود شدم و از کنار بچه ها رفتم اونور و شروع کردم ب رقصیدن همه بچه ها سرشونو برگردوند سمت من و با همون حالت استپ موندم رایان: افرین افرین چ قشنگ میرقصی رهام: چن وقت قِر تو کمرت مونده بود؟😂 من: عههه چیه مگه روتونو بکنید اونور معذب شدم انیر: نبابا معذب چیه ما اینجا معذب نداریم بیا اصن منم میرقصم امیر اومد کنار من وایساد و شروع کرد ب رقصیدن منم با امیر شروع ب رقص کردم دونه دونه بچه ها یخشون باز می‌شد و ب جمع رقاصا اضافه میشد...
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رایان پارههههه🤣 چرا آخرش اینجوری شددد😂🤣 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
هرکار میکنم پست ماکان مدیا نمیاد
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم بیاین براتون اهنگ بخونم😂🙂 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۱ (مائده) پرنیا داستان رو تعریف کرد و بعد ی عالمه سوال جواب رایان رف رو سن و ماهم نشسته ب
فصل۳ (پرنیا) انواع اقصام رقصا رو رفته بودیم و اهرش دیگه به کردی ختم شده بود همگی دستای همو گرفته بودیم و کردی میرقصیدیم... تا اینکه صدای زنگ گوشی مائده در اومد رفت سمت گوشیش و کپ شد رو صفحه، یهو صدام زد منن بدو بدو رفتم سمتش مائده: وای پری مامانمه ویدیو کال گرفتهه چیکار کنیم من: شتت امروز روز چهارمه جواب بده دبگه حداقل برگشتیم تو کوچه نخابیم دیگه دید تلفناشونو جواب ندادیم ویدیو کال گرفته مائده: من میترسم خودت جواب بده من: چی بگم به مامانتتتت خودت جواب بده دیگه رهام: بچها چیزی شده؟ من: اره مامان مائدس ویدیو کال گرفته.. چیزی نیست حلش میکنیم رهام: اگه مشکل میشه براتون ما ساکت میشیم راحت تلفنتونو جواب بدین من: نه مرسی رهام، شما ادامه بدین مائده: قطع کرد من: مائده ینی پیدامون کنن پاره ایم. مائده: میدونم... ولی تقصیر خودشونه من: اره دیگه:) به علاقه بچشون اهمیت نمیدن مائده: بنظرم ک پیدامون کنن باید غید همچیو بزنیم من: اره بدبخت تر تر میشیم، بیا بریم یه تلفن کنیم راستشو بگیم همینطور ک داشتیم حرف میزدیم دوباره ولی اینبار گوشی من زنگ خورد و مامانم بود بدون هیچ حرفی تلفن و جواب دادم و با صدای لرزون گفتم من: ا...اا..ل...الو مامانم: الو کدوم قبرستونی رفتی؟؟(بقیشم که فوش و غیر قابل پخش) مامانم گفت ک زسیدن سالن میلاد و پایین راشون نمیدن و گفتم ک بهشون توضی میدیمو بعدم به یکی از بادیگاردای اونجا گفتم ک پایین اجازه بدن مامانامون بیان بالا تو این فاصله بدو بدو با مائده رفتیم پیشه رهامیر مائده: امیر رهام رهامیر روشونو برگردوندن سمتمون همینطور نوازنده ها مائده: میشه یه لحظه بیاید اون طرف؟ امیر: چرا چیشده؟ من: یه مشکل اورژانسیههههه فقط بیاید سریع وقت نداریم بعد با مابده بدو بدو رفتیم از یکی از درای سالن اجرا بیرون داخل یه سالن دیگه ک میز و صندلی اینا بود برای قبل کنسرت...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۲ (پرنیا) انواع اقصام رقصا رو رفته بودیم و اهرش دیگه به کردی ختم شده بود همگی دستای همو
فصل۳ (مائده) منتظر رهامیر وایسادیم بیان خیلی زود خودشونو رسوندن و با رنگای پریده و شُکه شده اومدن امیر: چیشده چیشدههه رهام: بسملا جون بلمون کردین بگین دیگههه امیر:کی مرده کی شایعه درست کرده کی سر کیو کلاه گذاشته رهام: یا خدا نکنه مجوز باطل شده امیر:نههه حتما چیز شدهه.. پریدم وسط حرفشون اگ نمیپردیم حالا حالا ها ادامه داشت حدس و گمان های این دوتا من:بچه هاااا اگ شما اجازه بدین میگیم رهام: خب بگو پرنیا داستان رو تعریف کرد امیر: اخه تو سوپر مارکت؟ رهام: چرا بهمون نگفتین من: آخه نمی‌خواستیم مزاحمتون شیم رهام: این چه حرفیهه امیر: چرا ی همچین چیزی فکر کردین مراحمین رهام: اصلا هم اینی ک شما فک میکنین درست ولی بهتر از سرما و سوپر مارکت بود پری: حقیقتا ما سرما و سوپر مارکت رو ترجیح میدیم تا مزاحم یکی نباشیم:) امیر: خب حالا بگذریم ب ماماناتون چیمیگین؟ من: راستش اون دیگه دست شمارو میبوسه رهام: ینی چییی پری:ینی اینکه شما یجوری وانمود کنین ک انگار ما از اول با شما بودیم ینی مثه اونسری هتل گرفتیم من: اره ینی درواقع نفهمن تو این سرما موندیم اونم بخاطر شما ، سوتفاهم نشه ها من بخاطر شما حاضرم تو بیابون ی هفته بدون آب و غذا بمونم ولی خب مامانم وقتی برگشتیم میخاد شروع کنه ک بخاطر رهام امیر فلان شدی بیسار شدی رهام: باشه اوکیه😂 . در آسانسور باز شد و من رهام و امیر و پری با چهره های خشن و عصبی مامان های گرامی مواجه شدیم از آسانسور اومدن بیرون و مامانم با چشمای قرمز داشت میومد سمتم ک امیر مانعش شد امیر: لطفا رهام با دست اشاره کرد ب یکم دورتر: بفرمایین اینجا وایسین مامان پرنیا: کدوم قبرستونی بودی؟ منو پری ک از وحشت خشکمون زده بود رهام گفت: ببخشید اگه میشه من جواب سوالاتونو بدم امیر: اول از همه سلام خوب هستین حالتون چطوره خیلی خوش اومدین مامانا: مرسی آقای مقاره ما الان میریم البته با مائده و پرنیا رهام: اگه اجازه بدین جواب سوالتونو بدم، راستش مائده و پرنیا جان تو قبرستون خیابان سعادت آباد نبش کوچه... مامانم: ینی چی رهام یکمی خندید و گفت: ببخشید گفتین تو کدوم قبرستون بودن جوابشو دادم😂🙂 امیر😂: نه راستش مائده و پرنیا تو هتل موندن...