11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ادیت خودم
بیاین براتون اهنگ بخونم😂🙂
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۱ (مائده) پرنیا داستان رو تعریف کرد و بعد ی عالمه سوال جواب رایان رف رو سن و ماهم نشسته ب
فصل۳
#پارت۳۲
(پرنیا)
انواع اقصام رقصا رو رفته بودیم و اهرش دیگه به کردی ختم شده بود همگی دستای همو گرفته بودیم و کردی میرقصیدیم...
تا اینکه صدای زنگ گوشی مائده در اومد
رفت سمت گوشیش و کپ شد رو صفحه، یهو صدام زد منن بدو بدو رفتم سمتش
مائده: وای پری مامانمه ویدیو کال گرفتهه چیکار کنیم
من: شتت امروز روز چهارمه جواب بده دبگه حداقل برگشتیم تو کوچه نخابیم دیگه دید تلفناشونو جواب ندادیم ویدیو کال گرفته
مائده: من میترسم خودت جواب بده
من: چی بگم به مامانتتتت خودت جواب بده دیگه
رهام: بچها چیزی شده؟
من: اره مامان مائدس ویدیو کال گرفته.. چیزی نیست حلش میکنیم
رهام: اگه مشکل میشه براتون ما ساکت میشیم راحت تلفنتونو جواب بدین
من: نه مرسی رهام، شما ادامه بدین
مائده: قطع کرد
من: مائده ینی پیدامون کنن پاره ایم.
مائده: میدونم... ولی تقصیر خودشونه
من: اره دیگه:) به علاقه بچشون اهمیت نمیدن
مائده: بنظرم ک پیدامون کنن باید غید همچیو بزنیم
من: اره بدبخت تر تر میشیم، بیا بریم یه تلفن کنیم راستشو بگیم
همینطور ک داشتیم حرف میزدیم دوباره ولی اینبار گوشی من زنگ خورد و مامانم بود
بدون هیچ حرفی تلفن و جواب دادم و با صدای لرزون گفتم
من: ا...اا..ل...الو
مامانم: الو کدوم قبرستونی رفتی؟؟(بقیشم که فوش و غیر قابل پخش)
مامانم گفت ک زسیدن سالن میلاد و پایین راشون نمیدن و گفتم ک بهشون توضی میدیمو بعدم به یکی از بادیگاردای اونجا گفتم ک پایین اجازه بدن مامانامون بیان بالا
تو این فاصله بدو بدو با مائده رفتیم پیشه رهامیر
مائده: امیر رهام
رهامیر روشونو برگردوندن سمتمون همینطور نوازنده ها
مائده: میشه یه لحظه بیاید اون طرف؟
امیر: چرا چیشده؟
من: یه مشکل اورژانسیههههه فقط بیاید سریع وقت نداریم
بعد با مابده بدو بدو رفتیم از یکی از درای سالن اجرا بیرون داخل یه سالن دیگه ک میز و صندلی اینا بود برای قبل کنسرت...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۲ (پرنیا) انواع اقصام رقصا رو رفته بودیم و اهرش دیگه به کردی ختم شده بود همگی دستای همو
فصل۳
#پارت۳۳
(مائده)
منتظر رهامیر وایسادیم بیان خیلی زود خودشونو رسوندن و با رنگای پریده و شُکه شده اومدن
امیر: چیشده چیشدههه
رهام: بسملا جون بلمون کردین بگین دیگههه
امیر:کی مرده کی شایعه درست کرده کی سر کیو کلاه گذاشته
رهام: یا خدا نکنه مجوز باطل شده
امیر:نههه حتما چیز شدهه..
پریدم وسط حرفشون اگ نمیپردیم حالا حالا ها ادامه داشت حدس و گمان های این دوتا
من:بچه هاااا اگ شما اجازه بدین میگیم
رهام: خب بگو
پرنیا داستان رو تعریف کرد
امیر: اخه تو سوپر مارکت؟
رهام: چرا بهمون نگفتین
من: آخه نمیخواستیم مزاحمتون شیم
رهام: این چه حرفیهه
امیر: چرا ی همچین چیزی فکر کردین مراحمین
رهام: اصلا هم اینی ک شما فک میکنین درست ولی بهتر از سرما و سوپر مارکت بود
پری: حقیقتا ما سرما و سوپر مارکت رو ترجیح میدیم تا مزاحم یکی نباشیم:)
امیر: خب حالا بگذریم ب ماماناتون چیمیگین؟
من: راستش اون دیگه دست شمارو میبوسه
رهام: ینی چییی
پری:ینی اینکه شما یجوری وانمود کنین ک انگار ما از اول با شما بودیم ینی مثه اونسری هتل گرفتیم
من: اره ینی درواقع نفهمن تو این سرما موندیم اونم بخاطر شما ، سوتفاهم نشه ها من بخاطر شما حاضرم تو بیابون ی هفته بدون آب و غذا بمونم ولی خب مامانم وقتی برگشتیم میخاد شروع کنه ک بخاطر رهام امیر فلان شدی بیسار شدی
رهام: باشه اوکیه😂
.
در آسانسور باز شد و من رهام و امیر و پری با چهره های خشن و عصبی مامان های گرامی مواجه شدیم از آسانسور اومدن بیرون و مامانم با چشمای قرمز داشت میومد سمتم ک امیر مانعش شد
امیر: لطفا
رهام با دست اشاره کرد ب یکم دورتر: بفرمایین اینجا وایسین
مامان پرنیا: کدوم قبرستونی بودی؟
منو پری ک از وحشت خشکمون زده بود رهام گفت: ببخشید اگه میشه من جواب سوالاتونو بدم
امیر: اول از همه سلام خوب هستین حالتون چطوره خیلی خوش اومدین
مامانا: مرسی آقای مقاره ما الان میریم البته با مائده و پرنیا
رهام: اگه اجازه بدین جواب سوالتونو بدم، راستش مائده و پرنیا جان تو قبرستون خیابان سعادت آباد نبش کوچه...
مامانم: ینی چی
رهام یکمی خندید و گفت: ببخشید گفتین تو کدوم قبرستون بودن جوابشو دادم😂🙂
امیر😂: نه راستش مائده و پرنیا تو هتل موندن...
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ادیت خودم
وقتی بلیطم میرسه دستم:
+مرس جوونیم مرسی تمام عمرم ک گذاشتم پای این مرسی😂🙂
'𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂'
@macanstunning