eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم وقتی بلیطم میرسه دستم: +مرس جوونیم مرسی تمام عمرم ک گذاشتم پای این مرسی😂🙂 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این جا مونده بود:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
حرف بزنیم؟:) سوال؟ شات؟ و.. https://harfeto.timefriend.net/16800194887014
یک عدد رفیق ک‌صخل😂😭 @پری
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۳ (مائده) منتظر رهامیر وایسادیم بیان خیلی زود خودشونو رسوندن و با رنگای پریده و شُکه شده
فصل۳ امیر😂: نه راستش مائده و پرنیا تو هتل موندن مامانم: چرا شما دارین میخندین؟ قیافه ما خنده داره؟ رهام: نه خانوم جسارت نمیکنیم مامان پرنیا رفت سمت پرنیا و مامان پرنیا: بزار منو تو تنها بشیم بزار بریم خونه اون موقع بهت میگم چی فک کردی پیشه خودت؟؟ منو بابات چیکارت کردیم که رو اوردی به کوچه خیابون؟؟ پرنیا با صدای لرزون: تو کوچه خیابون نبودیم رهام امیی... مامانش: خفه شوووو میخای بگی اینا براتون باز هتل گرفتن ها؟ مگه رهام امیر کین؟ پسرخالتونن؟ دوتا مرد غربین من: خاله مرد غریبه نیستن مثله.. مامانم اومد سمتم و انگشتش و ب نشانه تهدید آورد بالا مامانم: من گفته بودم دور کنسرتو خط بکش نگفته بودممم اگه نگفته بودم بگو نگفتی من: چرا گفتی مامانم:چرا گوش نکردی ها؟؟؟ رهام: خانوما لطفا اروم باشین با خشونت نمیشه چیزی رو حل کرد مامانم برگشت سمت رهام و همین جور جلو جلو میرفت و رهام عقب عقب مامانم: اقای هادیان اگ بچه خودتونم بود اینجوری میگفتین؟ من بچمو از دست دادم میفهمی ینی چی؟ بچم همه چیرو یادش رفته هیچی یادش نیست میفهمی این واسه ی مادر ینی چی؟ همون سری که اومد اینجا اون بلا سرش اومد گفتم دیگه تمومه دیگه ماکان بی ماکان رهام: ببینید کاملا درکتون میکنم شاید الانم به ما اعتماد نداشته باشین حقم دارین شناختی نسبت بهمون ندارین ولی باور کنید باور کنید ما اون چیزی ک فک میکنید نیستیم امیر: بله رهام درست میگه ما پری و ماهی رو دیدیم و شناختیمشون و همه چیز رو برامون تعریف کردن و ماهم مثله قبل بردیمشون هتل مثل خواهر کوچیکمون ازشون مراقبت کردیم مامان پرنیا: اگه مثله قبل ی اتفاقی میخاست بیفته چیییی رهام: خانوم من اسمتونم نمیدونم گذشته ها گذشته خدارو شکر که اون اتفاقم به خیر گذشت ما و بقیه بچه ها مثله شما ناراحت بودیم امیر: اره نه بیشتر نه کمتر ، درسته ما زمانی کمی بود ک باهاشون آشنا شدیم ولی ما یه خانواده‌ایم، جدا از اینا حتی اگه یه انسان دیگه هم بود ناراحت میشدیم چه مائده باشه چه پرنیا باشه البته دورازجون چه بقیه اعضای خانواده باشه ما از صمیم قلب ناراحت میشیم رهام: ما همیشه دوست داریم اعضای خانوادمون خوشحال باشن مامانامون ک یکم اروم تر شده بودن خیالم راحت شد من: مامان میدونم اشتباه کردم ببخشید مامانم: دیگه بخششی درکار نیست چن بار ببخشتم ها چن بار؟ میدونی با مامان پرنیا چقد دنبالتون گشتیم؟ چقد نگران شدیم؟ نمیفهمی چون یه مادر نیستی من: میفهمم بخدا میفهمم ولی ما کنار رهام امیر جامون امنه امیر: ما چیکار کنیم که بهمون اعتماد کنید؟ مامان پرنیا: آقا امیر کاری نمیخاد بکنین...
امیر '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۴ امیر😂: نه راستش مائده و پرنیا تو هتل موندن مامانم: چرا شما دارین میخندین؟ قیافه ما خ
فصل۳ مامان پرنیا: آقا امیر کاری نمیخاد بکنین امیر: ینی بهمون اعتماد دارین؟ مامان پرنیا: نمیدونم مامان من: ببینید من نمیدونم شماها چجور آدمایی هستین ینی درواقع برای من دوتا غریبه‌این شما دختروتونو میتونید تصور کنید ک دار و ندارش شده باشه دوتا پسر؟ شب و روز بخاطرشون گریه کنه جلو چشمای خودت زره زره شدن بچتو ببینی میتونید تصور کنید؟ نه نمی‌تونید چون هیچ پدر و مادری دوست نداره تو این وضعیت بچشو ببینه من اگه مائده رو از کنسرت محدود کردم بخاطر خودشه ، نه تنها فقط دختر من، همه دخترا بعد اینکه از کنسرتتون میان خونه حداقل ۳ هفته افسرده میشن، شماها اینارو نمیبینین چون بعد کنسرت باهاشون نیستین امیر: ببینید ما درکتون میکنیم ولی ما چیکار کنیم؟ مگه دست ماعه ک بچه ها اینجوری میشن؟ شماها ی راه حلی جلوی ما بزارین ما همون کار رو انجام میدیم . کم کم مامانامون قانع شده بودن و اروم رهام: خب الان که اروم تر شدین، امیدوارم بتونین بهمون اعتماد کنین الانم ک از نزدیک همو دیدیمو آشنا شدیم ایشالا بعدا بیشتر اشنا میشیم مامانامون: بله ایشالا رهام: خب یچیزی بگم؟ منو پری با ذوق و شوق: اره بگووو چییی😭 مامانامون ی چش غُره برامون رفتن رهام خندید و گفت: اگه به ما لطف کنید شما و پرنیا و مائده جان امشب درکنار ما باشین منو پری: ارهههههه مامانم: مائده از ما پرسیدن ن شما بس نیست انقد کنارشون بودین؟ سیر نمیشین؟ ما: نه اصلا😂 مامان پرنیا: خیلی پرویین من: مامان تروخدا بمونیم دیگه خیلی خوش میگذره امیر انقد اون بالا میرقصه ک نگو امیر: عه مائده دست درد نکنه واقن مگ من برا خودم میرقصم؟ برا شماها میرقصم ک بهتون خوش بگذره من: همووننن😂😭 پرنیا: و البته برا قِر کمر خودتم میرقصیا امیر: عههه پرنیا: مامان لطفاااااا مامان پرنیا: آقا هادی و.. رهام: کوچیک شما رهام هستم😂🙂 مامان پرنیا: واای این پرنیا تو خونه چیمیگی پس هی هادی هادی میکنی به کی میگی؟ پرنیا: هیچی مامان منظورم رهامه😂 رهام: قضیه هادی چیه؟ من: هیچی بابا پری فامیلیتو مخفف کرده همش میگه هادی رهام: اها مامان پرنیا: آقا رهام و آقا امیر مرسی از محبتتون امیر: این ینی میاین؟ مامانا: اره دیگه دخترام مثل اینکه خیلی دلشون میخاد رهام: خوبه پس از همین الان خوش آمد میگم رایان یهو اومد توو رایان: رهام یهو خشکش زد رایان: عه ببخشید اشتباه اومدم مامانم: مگه با رهام کار نداشتی؟ درست اومدی بیا رایان: خب راستش مسعود میگه بیاین دیگه دیر شد امیر: آخ آخ رهام اجراااا رهام: وای دیر شد ببخشید ما میریم شما همینجا تو سالن اجرا بمونید یا اگ خواستین بیاین اتاق مسعود مامانم: مسعود کیه دیگه من: مامان میکاپ آرتیسته مامانم: همون ک بهش میگی مسوتی؟ من: اره مامان😂...