eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۵ مامان پرنیا: آقا امیر کاری نمیخاد بکنین امیر: ینی بهمون اعتماد دارین؟ مامان پرنیا: نم
فصل۳ (رهامیر) از مائده اینا جدا شدیم و راه افتادیم سمت اتاق گریم امیر: داداش من داشتم میترسیدم ماماناشون خیلی سخت گیرن رهام: وای اره منم فاتحمونو خوندم آب دهنم خشک شده بود امیر: اولش داشت مائده رو میزد دیدییی؟ رهام: اره اگ نمیگرفتی مامانش مائده تفلی رو سیاهو کبودش میکرد امیر: هی، به هرحال خوب شد ک الان دیگه مشکلی با ما ندارن :) (مائده) رهامیر رفتن و ماهم رفتیم تو سالن اجرا مامانم: الان قراره ردیف اول بشینیم من: بله مامان خانوم انقد میگفتی رهامیر بدن بدن بیا دیدی چقد مهربونن مامانم: خب حالا پررو نشو، بگذریم ببین مائده من اهنگای اینارو بلد نیستم چیکار کنم؟ من: بشین حفظ کن😂 مامانم: مسخره من: نه جدی میگم بشین اینجا بیا اینم گوشی من برو تو آهنگا دونه دونه پلی کن حفظ کن مامانم: اونوقت قراره تو جایی بری؟ من: خب اره میرم مسوتی رو ببینم دلم براش یزره شده مامانم: مطمئنی بخاطر مسعود میری؟ من: هم بخاطر مسعود هم به خاطر اون چیزی ک فک میکنی😂 مامانم: زهرمار برو😂 من: پری دارم میرم مسوتی رو ببینم میای؟ پرنیا: مامان برم؟ مامانش: نه بشین همین جا مامانم: بزا برن روز آخری یکم خوش بگذرونن مامان پرنیا: باشه برو ولی خیلی شیطونی نکنی پرنیا: باشه باشه راه افتادیم سمت اتاق گریم در زدم و رفتیم داخل من: سلام مسوتییییی جونممم مسعود: سلام چیزی شده؟😐😂 من: نه دلم برات تنگ شده بود مسعود: وای ابجی کوچولووووو رفتیم نشستیم رو مبلی ک اونجا بود و مسعود درحال درست کردن موهای رهام بود و امیر هم رو مبل نشسته بود و سرش تو گوشی بود من: بچه ها واقن ازتون معذرت میخام اصلا نمیخاستم تو همچین موقعیتی قرار بگیرید رهام: نه بابا این چه حرفیه مهم اینه که الان دیگه ماماناتون بهمون اعتماد دارن و هروقت دلتون خواست میتونین بیاین کنسرت پرنیا: البته دیگه فک نکنم بتونیم همو ببینیم😂🙂 امیر سرشو آورد بالا: ینی چی😐 من: هعی امیر: ینی چی دیگه نمیتونین بیاین؟ من: ینی نمیتونیم بیایم:) رهام: الکی نگو میاین امیر: اره مگه دست خودتونه؟ پرنیا: نه پس دست شماست😂😐 من: البته پرنیا مامانامون الان دیگه مشکلی ندارن واسه چی نباید بزارن بیایم؟ رهام: اصلن خوده ماماناتونم بیارین پرنیا: فکر خوبیه...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۶ (رهامیر) از مائده اینا جدا شدیم و راه افتادیم سمت اتاق گریم امیر: داداش من داشتم میتر
فصل۳ پرنیا کنار میز ارایش وایساده بود و غرق زیبایی رهام شده بود و صدای سشوار نمیزاشت بفهمم راجب چی صحبت میکنن منم همینجوری نشسته بودم و امیر همچنان سفت و سخت مشغول گوشی بود من: امیر داری چیکار میکنی تو اون گوشی امیر: بابا دارم پستارو میبینم😂🤦🏾‍♂️ رفتم کنارش نشستم گوشیش رو گرف وسط تر تا منم بتونم ببینم من: خب برو بعدی امیر: چشِم😂😐 رفت پست پایین پست بعدی پست بعدی پست بعدی من: وااااای امیر چخبرهههه امیر: چیههه😐 من: چرا نمیزاری تا آخر ویدیو ببینیم، همینجوری زود زود فقط لایک میکنی و هر ویدیو رو فقط ۵ ثانیه اولشو میبینی امیر: خب بیا ببین گوشیش رو داد بهم و رفتم پستای بالارو ک امیر خان ب هرکدومشون ۵ ثانیه وقت داد بود از خودشون دفاع کنن و موفق نشده بودن رو از اول دیدیم امیر: چقد با دقت میبینی😂😔 من: 😂🙂 . چن دقه بعد مسعود: خب امیر بیا بشین من: امیر بیا گوشیت امیر: برو اینستا گردی کن من: مطمئنی؟ امیر: اره من: باشه میرم گوشیتو میگردم امیر: فقط گفتم اینستا گردی کن😂😐😐 من: باشه باشه خیالت راحت پرنیا اومد کنارم نشست و با شیطنت همو نگا میکردیم من با صدای اروم: خب بریم ببینیم گالری چیا داره پرنیا: وای بریمممم تا اومدم برم گالری گوشی امیر زنگ خورد پرنیا: اینم شانس مایه گوشیو دادم به امیر امیر: الو داداش... من: رهام چقد خوب شد موهات رهام: منو میگی؟ من: اره رهام: وای نگو منو همه خندیدیم..‌.
لعنتیا😭🔪
رهام زیادی کم پیداست:)!.
رهام ماله یساعت پیشه بازم جای شکرش باقیه:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
پرهام مثه داداش سفییییید اوفی اوففففیییی '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
فردا شد
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۷ پرنیا کنار میز ارایش وایساده بود و غرق زیبایی رهام شده بود و صدای سشوار نمیزاشت بفهمم
فصل۳ رهام‌، پرنیا ، من نشسته بودیم رو مبل و مسعود داشت امیر و گریم میکرد رهام و پرنیا سرشون تو گوشی بود منم همینجوری تو افق خیره بودم رهام: چ عجب مائده سرش تو گوشی نیست پرنیا: هه گوشیشو داده ب مامانش تا موقع اجرا اهنگاتونو حفظ کنه😂 رهام رو ب من: جدی میفرمایَن؟ من: بله جدی میفرمایَن😂🙂 . کم کم رهامیر باید لباس می‌پوشیدن و ماهم بخاطر اینکه راحت باشن اومدیم پیشه مامانامون تو سالن اجرا و نوازنده هاهم رو سن داشتم تمرین میکردن و رایان داشت میخوند مامانم: مائده این کیه داره میخونه من: رایانه، موقع تصادف باهم بودیم مامان: یاد اووومدد؟؟؟😭🙂 من: نه مامان پرنیا بهم گفته بود😂🙂 مامان پرنیا: بچه ها خسته شدیم چرا شروع نمیشه؟ پرنیا: نمیدونم قرار بود ساعت ۶ و نیم شروع ش ولی الان بیست دقه ب هفته من: وایسین بپرسم گوشیمو لز مامانم گرفتم و ب مسعود پیام دادم من: مسوتی چرا شروع نمیشه بعد دو س دقه جواب داد: رفتن عکاسی من: مسعود میگه رفتن عکاسی مامانم: پووفف . درای سالن باز شد و فنا اومدن داخل و رو صندلیاشون میشستن ی رب بعد چراغای سالن خاموش شد و اولین موزیک ویدیو پخش شد مامانم: ع شروع شد داشتیم با موزیک ویدیو ها زمزمه میکردیم ک کاشانی اومد کنارم نشست کاشانی: چخبر من: هیچی لذت میبریم😂🙂 کاشانی: ع ماماناتونن؟ فهمیدن بلاخره؟ من: اقای کاشانی داستانش طولانیه بعدا برات تعریف میکنم کاشانی: باش . دونه دونه نوازنده ها اومدن رو سن و مجلسو داشتن گرم میکردن مامانم: هووووو من: مامان خوشت اومده ها مامانم: خفه شو😂😐
یااااا علی '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
رهام '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه ها چن بار گفته بودین از دایرکتم با رهامیر بفرستم بخدا چیزه خاصی نیست توش سالی یبار شاید استوری شون رو ریپلی میکنم ، بیشتر تگاست😂🙂 این رهامه. '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning