eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
این بچه پیج فیک دارههه عر:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم😂🙂 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
با همین مود سلام.
با همین مود خدافظ.
انقد از چتامون نزار کزکش😐
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۹ (پرنیا) منو مائده کنار هم نشسته بودیم و مامانامون کنار هم کنسرت شروع شد و رهامیر اوم
فصل۳ در اسانسور باز شد و وارد بک استیج شدیم اقای رعیتی داشت از رهامیر عکس میگرفت و رهامیرم طبق معمول درحال اذییت کردنش سر ژستا بودن من: درودد بر اقایون ماکان امیر: دختراا شمام بیاین با دوربین امیررضا یه عکس یادگاری بگیریمم رهام: ارههه اینبار یه عکس خاص تر منو مائده بدو بدو رفتیم کنارشون و‌ چند تا ژست گرفتیم و رعیتی ازمون عکس گرفت بعدشم مامانامون رفتن و عکس گرفتن «یک ساعت بعد» همه رفته بودن و رهامیر هم لباساشونو عوض کرده بودن و کارشون تموم شده بود و میخاستن برن مام دیگه وقت رفتنمون رسیده بود از بقیه بچها ک قبل رفتنشون خداحافظی کرده بودیم.. مامان مائده: مائده بابات از صب هزار بار زنگ زده دیگه مام باید بریم مامانم: اره راست میگه رهام: ای بابا دوباره چه زود تموم شد:) امیر: ارهه خیلی زود تموم شد کاش میموندینن من: نمیشن که بیشتر از این شاید دردسر بشه براتون.. امیر: نه بابا چه دردسریی مائده: ولی شرایط این اجازه رو بهمون نمیده و دست خودمونم نیست دیگه... رهام: عه بچها بیاین اخرشو خوب تموم کنیم دیگه ایشالا سری بعد بیشتر میمونین مامانم: آره دیگه ایشالا دفعه بعد مائده: اگه دفعه بعدی باشه.. رهامیر: حتما هست:) مامانم: خب دیگه ما میریم شمام زود خدافظی کنید و بیاید من و مائدن: باشه و مامانامون رفتن پایین... من: میتونم دیگه بغلتون کنم دیگه مگه نهههه؟😃 امیر: اره دیگه الان مثل خواهر برادر واقعی ایمممم رهام: نه واگعی نیستیم کیکیممم😂 رفتم و دوتاشونو توی بغلم کشیدم...
اونجا برف اومده؟ کدوم شهرین https://harfeto.timefriend.net/16800194887014
امیر امیداورم همتون ب هرچیزی ک میخاین برسین:)"🤍"
شب بخیر.
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۴۰ در اسانسور باز شد و وارد بک استیج شدیم اقای رعیتی داشت از رهامیر عکس میگرفت و رهامیرم
فصل۳ بعد خیلی زود بغل سنفرمون تموم شد و یکی یکی بغلشون کردم من: خیلی دوستون دارم بشهای منن🥲 امیر: منممم همینطور مامان شماره n ام من😂 من: نه دیگهههه من حداقل بشم مامان دومتت یا سومتت امیر: مامان سومم باش چون خالم بعد مادرم حکم مامانو داره برام من: باشهههههه مائده: پس من چی؟😐 امیر: تو بشو مامان چهارمم مائده: باشه😂 رهام: خب میزارین منم حرف بزنم یا چی؟ امیر: چی میخای بگیی مگه رهام: هیچی میخاستم بگم خدافظ مامان کوشولوی من🥲 من: ژلژلنطنیتبژبتیتبطنب یک تبط مائده: خب هم اکنون پری رو از دست دادیم نوبت منه حالا مائده هم جفتشونو بغل کرد و گفت مائده: به امید دیدار پسرای گشنگمم🥲 رهام: به امید دیدار ماهی مهربون:) امیر: و ماهی پایه مسخره بازیامونن:) من: این خداحافظیامون چقد سخته ولی.. رهام: خیلی واقعا مائده: خب دیگه جدی خدافظظ من: خدافظظ رهامیر: خدافظظ و رفتیم سوار آسانسور شدیم دست تکون میدادیم بهم و تا وقتی که درش بسته بشه نگاشون کردم.. اخرین لحظه ها.. همیشه این لحظه هارو هم دوست داشتم و هم بدم میومد دوست داشتم چون یه بهونه ای میشد تا بتونم احساساتمو به پسرا بروز بدم و بغلشون کنم بدم میومد چون دیگه بعدش فاصله ها و دوری بود تاااا کنسرت بعدی هوفففف مائده: پری بنظرت اونام مث ما دلشون تنگ میشه؟ من: نمیدونم شاید.. البطه نه اندازه ما:)... پایان فصل سوم.
حرف؟سوال؟ سوال:سوال اگ سوال ب ذهنتون نمیرسه بزنید رو اون تاس خودش سوال میده https://ngli.ir/212772572991
مال بقیه رو میگم ولی میفرستم😂🥲