eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام. من اسمم مائدست و دوستم پرنیا:) اینجا قراره رمان کنسرتی که رفتیم رو بخونید💁🏿 این رمان توسط من و دوستم پرنیا نوشته شده‌✍🏾⁩ تا یه جاییش واقعیته و از یه جایی به بعد تخیلیه🙃🌱 خیلی از رمان هایی که خوندم/خوندید اخرش به رل یا ازدواج یا رفیق فاب ختم شده اما این رمان با بقیه رمان ها فرق می‌کنه:]🍃 پس امیدوارم دوستش داشته باشین🥀🙂
اولین پارت در آمار ۲۰:]
به نام خدا✍🏼✨ "رمان ²⁷ فروردین" نمی‌دونم قبول کنه یا نه اگه بهش بگم و بگه نه چی?): خیلی میترسم اگه بگه نه ترس و استرس تموم بدنم رو گرفته و در همین خیالم که اگه قبول نکنه چیکار کنم چند تا تکست(پیام) از دوستم اومد نگاهی به گوشی انداختم ... +چیشد ماهی گفتی به مامانت?! _میترسم قبول نکنه +زود خبرشو بهم بده فردا سایت باز میشه هاا سین کردم و آفلاین شدم اب دهنم رو قورت دادم و شروع کردم به صحبت کردن +مامان می‌خوام ازت یه اجازه ای بگیرم و باید قبول کنی _بستگی داره چی باشه +چیزه بدی نیست _خب بگو ببینم چیه? +اممممممم چیزه پرنیا میخواد بره کنسرت منم می‌خوام برم پرنیا از مامان باباش اجازه گرفته که منم باهاشون برم اونام قبول کردن برام چش غره رفت و گفت _نمیخواد بری همون لحظه انگار یه سطل ابجوش ریخته بودن رو سرم +اخه چراااااا نگه قول نداده بودی کنسرت بعدی رو میزاری برم _قول?من کی همچین قوای دادم? +چرا من یادمه گفتی کنسرت بعدی رو برو _گفتم برو قول ندادم که می‌برمت اشک تو چشام جمع شد +تو،تو واقعا خیلی بدی رو حرفات واینمیستی تو میدونی من دیدن ایدلامو با هیچ چیزی عوض نمیکنم برای همین اذیتم می‌کنی اگه بزاری برم همون دختری میشم که تو دوست داری با یه عالمه شرط و شروط تونستم راضیش کنم و از خوشحالی کم مونده بود سکته کنم با خوشحالی گوشیمو برداشتم و به دوستم تسکت (پیام) دادم _جیییییییییییغ مامانم قبول کردددد و قرار گذاشتیم که فردا برای خرید بلیط برم خونه پرنیا و بلیط بخریم