eitaa logo
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
962 ویدیو
0 فایل
𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟐/𝟎𝟏/𝟎𝟖 ‌ج‍‌زت‍‌و ک‍‌س‍‌یُ ن‍‌ی‍‌س‍‌ت‍‌م اخ‍‌ه م‍‌گ‍‌ه دن‍‌ی‍‌ا ی‍‌دونه از ت‍‌و ب‍‌ی‍‌ش‍‌ت‍‌ر داره؟
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۱ (مائده) پرنیا داستان رو تعریف کرد و بعد ی عالمه سوال جواب رایان رف رو سن و ماهم نشسته ب
فصل۳ (پرنیا) انواع اقصام رقصا رو رفته بودیم و اهرش دیگه به کردی ختم شده بود همگی دستای همو گرفته بودیم و کردی میرقصیدیم... تا اینکه صدای زنگ گوشی مائده در اومد رفت سمت گوشیش و کپ شد رو صفحه، یهو صدام زد منن بدو بدو رفتم سمتش مائده: وای پری مامانمه ویدیو کال گرفتهه چیکار کنیم من: شتت امروز روز چهارمه جواب بده دبگه حداقل برگشتیم تو کوچه نخابیم دیگه دید تلفناشونو جواب ندادیم ویدیو کال گرفته مائده: من میترسم خودت جواب بده من: چی بگم به مامانتتتت خودت جواب بده دیگه رهام: بچها چیزی شده؟ من: اره مامان مائدس ویدیو کال گرفته.. چیزی نیست حلش میکنیم رهام: اگه مشکل میشه براتون ما ساکت میشیم راحت تلفنتونو جواب بدین من: نه مرسی رهام، شما ادامه بدین مائده: قطع کرد من: مائده ینی پیدامون کنن پاره ایم. مائده: میدونم... ولی تقصیر خودشونه من: اره دیگه:) به علاقه بچشون اهمیت نمیدن مائده: بنظرم ک پیدامون کنن باید غید همچیو بزنیم من: اره بدبخت تر تر میشیم، بیا بریم یه تلفن کنیم راستشو بگیم همینطور ک داشتیم حرف میزدیم دوباره ولی اینبار گوشی من زنگ خورد و مامانم بود بدون هیچ حرفی تلفن و جواب دادم و با صدای لرزون گفتم من: ا...اا..ل...الو مامانم: الو کدوم قبرستونی رفتی؟؟(بقیشم که فوش و غیر قابل پخش) مامانم گفت ک زسیدن سالن میلاد و پایین راشون نمیدن و گفتم ک بهشون توضی میدیمو بعدم به یکی از بادیگاردای اونجا گفتم ک پایین اجازه بدن مامانامون بیان بالا تو این فاصله بدو بدو با مائده رفتیم پیشه رهامیر مائده: امیر رهام رهامیر روشونو برگردوندن سمتمون همینطور نوازنده ها مائده: میشه یه لحظه بیاید اون طرف؟ امیر: چرا چیشده؟ من: یه مشکل اورژانسیههههه فقط بیاید سریع وقت نداریم بعد با مابده بدو بدو رفتیم از یکی از درای سالن اجرا بیرون داخل یه سالن دیگه ک میز و صندلی اینا بود برای قبل کنسرت...
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۲ (پرنیا) انواع اقصام رقصا رو رفته بودیم و اهرش دیگه به کردی ختم شده بود همگی دستای همو
فصل۳ (مائده) منتظر رهامیر وایسادیم بیان خیلی زود خودشونو رسوندن و با رنگای پریده و شُکه شده اومدن امیر: چیشده چیشدههه رهام: بسملا جون بلمون کردین بگین دیگههه امیر:کی مرده کی شایعه درست کرده کی سر کیو کلاه گذاشته رهام: یا خدا نکنه مجوز باطل شده امیر:نههه حتما چیز شدهه.. پریدم وسط حرفشون اگ نمیپردیم حالا حالا ها ادامه داشت حدس و گمان های این دوتا من:بچه هاااا اگ شما اجازه بدین میگیم رهام: خب بگو پرنیا داستان رو تعریف کرد امیر: اخه تو سوپر مارکت؟ رهام: چرا بهمون نگفتین من: آخه نمی‌خواستیم مزاحمتون شیم رهام: این چه حرفیهه امیر: چرا ی همچین چیزی فکر کردین مراحمین رهام: اصلا هم اینی ک شما فک میکنین درست ولی بهتر از سرما و سوپر مارکت بود پری: حقیقتا ما سرما و سوپر مارکت رو ترجیح میدیم تا مزاحم یکی نباشیم:) امیر: خب حالا بگذریم ب ماماناتون چیمیگین؟ من: راستش اون دیگه دست شمارو میبوسه رهام: ینی چییی پری:ینی اینکه شما یجوری وانمود کنین ک انگار ما از اول با شما بودیم ینی مثه اونسری هتل گرفتیم من: اره ینی درواقع نفهمن تو این سرما موندیم اونم بخاطر شما ، سوتفاهم نشه ها من بخاطر شما حاضرم تو بیابون ی هفته بدون آب و غذا بمونم ولی خب مامانم وقتی برگشتیم میخاد شروع کنه ک بخاطر رهام امیر فلان شدی بیسار شدی رهام: باشه اوکیه😂 . در آسانسور باز شد و من رهام و امیر و پری با چهره های خشن و عصبی مامان های گرامی مواجه شدیم از آسانسور اومدن بیرون و مامانم با چشمای قرمز داشت میومد سمتم ک امیر مانعش شد امیر: لطفا رهام با دست اشاره کرد ب یکم دورتر: بفرمایین اینجا وایسین مامان پرنیا: کدوم قبرستونی بودی؟ منو پری ک از وحشت خشکمون زده بود رهام گفت: ببخشید اگه میشه من جواب سوالاتونو بدم امیر: اول از همه سلام خوب هستین حالتون چطوره خیلی خوش اومدین مامانا: مرسی آقای مقاره ما الان میریم البته با مائده و پرنیا رهام: اگه اجازه بدین جواب سوالتونو بدم، راستش مائده و پرنیا جان تو قبرستون خیابان سعادت آباد نبش کوچه... مامانم: ینی چی رهام یکمی خندید و گفت: ببخشید گفتین تو کدوم قبرستون بودن جوابشو دادم😂🙂 امیر😂: نه راستش مائده و پرنیا تو هتل موندن...
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودم وقتی بلیطم میرسه دستم: +مرس جوونیم مرسی تمام عمرم ک گذاشتم پای این مرسی😂🙂 '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این جا مونده بود:) '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning
حرف بزنیم؟:) سوال؟ شات؟ و.. https://harfeto.timefriend.net/16800194887014
یک عدد رفیق ک‌صخل😂😭 @پری
𝐒𝐭𝐮𝐧𝐢𝐧𝐧𝐠
فصل۳ #پارت۳۳ (مائده) منتظر رهامیر وایسادیم بیان خیلی زود خودشونو رسوندن و با رنگای پریده و شُکه شده
فصل۳ امیر😂: نه راستش مائده و پرنیا تو هتل موندن مامانم: چرا شما دارین میخندین؟ قیافه ما خنده داره؟ رهام: نه خانوم جسارت نمیکنیم مامان پرنیا رفت سمت پرنیا و مامان پرنیا: بزار منو تو تنها بشیم بزار بریم خونه اون موقع بهت میگم چی فک کردی پیشه خودت؟؟ منو بابات چیکارت کردیم که رو اوردی به کوچه خیابون؟؟ پرنیا با صدای لرزون: تو کوچه خیابون نبودیم رهام امیی... مامانش: خفه شوووو میخای بگی اینا براتون باز هتل گرفتن ها؟ مگه رهام امیر کین؟ پسرخالتونن؟ دوتا مرد غربین من: خاله مرد غریبه نیستن مثله.. مامانم اومد سمتم و انگشتش و ب نشانه تهدید آورد بالا مامانم: من گفته بودم دور کنسرتو خط بکش نگفته بودممم اگه نگفته بودم بگو نگفتی من: چرا گفتی مامانم:چرا گوش نکردی ها؟؟؟ رهام: خانوما لطفا اروم باشین با خشونت نمیشه چیزی رو حل کرد مامانم برگشت سمت رهام و همین جور جلو جلو میرفت و رهام عقب عقب مامانم: اقای هادیان اگ بچه خودتونم بود اینجوری میگفتین؟ من بچمو از دست دادم میفهمی ینی چی؟ بچم همه چیرو یادش رفته هیچی یادش نیست میفهمی این واسه ی مادر ینی چی؟ همون سری که اومد اینجا اون بلا سرش اومد گفتم دیگه تمومه دیگه ماکان بی ماکان رهام: ببینید کاملا درکتون میکنم شاید الانم به ما اعتماد نداشته باشین حقم دارین شناختی نسبت بهمون ندارین ولی باور کنید باور کنید ما اون چیزی ک فک میکنید نیستیم امیر: بله رهام درست میگه ما پری و ماهی رو دیدیم و شناختیمشون و همه چیز رو برامون تعریف کردن و ماهم مثله قبل بردیمشون هتل مثل خواهر کوچیکمون ازشون مراقبت کردیم مامان پرنیا: اگه مثله قبل ی اتفاقی میخاست بیفته چیییی رهام: خانوم من اسمتونم نمیدونم گذشته ها گذشته خدارو شکر که اون اتفاقم به خیر گذشت ما و بقیه بچه ها مثله شما ناراحت بودیم امیر: اره نه بیشتر نه کمتر ، درسته ما زمانی کمی بود ک باهاشون آشنا شدیم ولی ما یه خانواده‌ایم، جدا از اینا حتی اگه یه انسان دیگه هم بود ناراحت میشدیم چه مائده باشه چه پرنیا باشه البته دورازجون چه بقیه اعضای خانواده باشه ما از صمیم قلب ناراحت میشیم رهام: ما همیشه دوست داریم اعضای خانوادمون خوشحال باشن مامانامون ک یکم اروم تر شده بودن خیالم راحت شد من: مامان میدونم اشتباه کردم ببخشید مامانم: دیگه بخششی درکار نیست چن بار ببخشتم ها چن بار؟ میدونی با مامان پرنیا چقد دنبالتون گشتیم؟ چقد نگران شدیم؟ نمیفهمی چون یه مادر نیستی من: میفهمم بخدا میفهمم ولی ما کنار رهام امیر جامون امنه امیر: ما چیکار کنیم که بهمون اعتماد کنید؟ مامان پرنیا: آقا امیر کاری نمیخاد بکنین...
امیر '𝑴𝒂𝒄𝒂𝒏 𝒔𝒕𝒖𝒏𝒏𝒊𝒏𝒈🍂' @macanstunning