خـــورشید لــآجوردی.
تو رفتی و فقط نور پشت سرت باقی موند...
واقعا بغضم گرفت.
خـــورشید لــآجوردی.
On that day, when the sky smiled, the sound of our laughter echoed among the clouds. But now, you are no longer by my side. Those azure eyes no longer gaze at me. My eyes no longer behold those flushed cheeks that once stood out like blooming roses. Now, only the breeze dances through my hair, reminding me of your absence. Beneath the twilight sky, you are my only wish.
هدایت شده از اتاقک زیرشیروونی گودزیلا(خونه درختی)
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منو میگههههیتصنص
هدایت شده از آزمایشگاهناحیهی۴۵~
گاندیا: بیرحم، سرسخت
برای خورشید لاجوردی
از طرف الاریا
هدایت شده از دفترچه خاطرات.🍂
قشنگ تبدیل به اون تیپ نوجوون هایی شدم که وقتی بچه بودم تو فیلم و سریالا ازشون بدم میومد.
چرا معلما درک نمیکنن یه انسان بالغ هم نمیتونه ۷۲۶۲۸۹۱۶ هزار تا درس و تو یه روز امتحان بده؟
هدایت شده از حاشیههای یک کتاب باز
🎲 چالش ششم
سرم را به صندلی تکیه میدهم.
کتابخانه برای چند لحظه در تاریکی فرو میرود.
ـ میگن نگو، نشون بده! یعنی برای فضاسازی، از حواس پنجگانه استفاده کنید. چالش امشب اینه: داستانی بنویسید که شخصیت اصلیش یکی از حواس پنجگانهاش رو از دست داده باشه.
نگاهی گذرا به چشمهای گروگانها میاندازم.
ـ و یک سوال برای شروع: اگر همین حالا یکی از حواس پنجگانهتان برای همیشه خاموش شود، نبودن کدامیک زندگیتان رو بیشتر تغییر میدهد؟
منتظر روایتهایتان هستم.
کمی مکث میکنم و بعد آرامتر میگویم:
ـ بعضی چیزها رو تازه وقتی از دست میدهیم، میفهمیم چقدر به آنها وابسته بودهایم.