eitaa logo
آفتابگردون🌻
27 دنبال‌کننده
64 عکس
93 ویدیو
0 فایل
جایی برای گل آفتاب گردان هایی که به دنبال خورشید خود می‌گردند 🌻🌻🌻 اگه خواستین حرف بزنیم:https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_76co9uu&btn= شروع اصلی؟ ۹ فروردین ۴۰۵ شروع دوباره؟۱۳ تیر ۴۰۵
مشاهده در ایتا
دانلود
و الان دارم هر کاری میکنم جز زبان خوندن😁😁
نهههههه من میتونم پاشم برم کلشو تو دو سوت تموم کنم (من درحال گول زدن خودم)
عواااااااا فردا شد کههههه
و از اونجایی که من هر روز فردا کار هامو انجام میدم دیگه واقعا رفتم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از اتاقک‌سیگار؛
فیلم استخر/کارگردانی سروش صحت: کل فیلم داشتم فکر میکردم امضای سروش روشه. شاید اون طنز قدیمی نبود، اما اینکه توی گفتگوهای روزمره‌شون چیزی برای خندیدن پیدا میشد با اینکه غمگین بودن حس همیشگی رو میداد. اون بازیگرها، اون فضاسازی، اون ارتباط بین والد و فرزند، اون پایان‌بندی، اینکه یکی از بازیگرا پسر سروش صحت بود و دقیقا عین خودش حرف میزد! این فیلم قرار نبود معنی و مقصود خاصی برسونه و شاید حتی بعضی جاها کششی نداشت، اما انگار یه برشی از زندگی بود. انگار میخواست نشون بده که با وجود غم، چرخ زندگی می‌چرخه و اتفاقای مختلف میفته. انگار زندگی جاریه؛ اونجایی که امیر سوسیس رو از مرد فروشنده میگیره و وقتی میخورتش لبخند میزنه و میگه: خوب شد که نمردم! تایید این موضوعه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از نُومِن
روابط بین انسان‌ها عجیب است. منظورم این است که برای مدتی با کسانی هستی؛ با آن‌ها می‌خوری، می‌خوابی، زندگی می‌کنی، دوستشان داری، صحبت می‌کنی، می‌گردی و بعد، همه چیز متوقف می‌شود!.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از اتاقک‌سیگار؛
از دل افروزترین روز جهان، خاطره ای با من هست، به شما ارزانی: سحری بود و هنوز، گوهرماه به گیسوی شب آویخته بود. گل یاس، عشق در جان هوا ریخته بود. من به دیدار سحر میرفتم نفسم با نفس یاس درآمیخته بود. میگشودم پر و میرفتم و میگفتم:«های! بسرای ای دل شیدا، بسرای. این دل افروزترین روز جهان را بنگر! تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای! آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم، روح در جسم جهان ریخته اند، شور و شوق تو بر انگیخته اند،| تو هم ای مرغک تنها، بسرای! همه درهای رهایی بسته ست، تا گشایی به نسیم سخنی، پنجره ای را بسرای!» من به دنبال دلاویزترین شعر جهان میرفتم! در افق پشت سراپرده نور باغ های گل سرخ شاخه گسترده به مهر غنچه آورده به ناز دم به دم از نفس باد سحر غنچه ها میشد باز. باغ های گل سرخ، یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست! چون گل افشانی لبخند تو، در لحظه شکفتن! خورشید! چه فروغی به جهان میبخشید! چه شکوهی! همه عالم به تماشا برخاست! دو کبوتر در اوج، بال در بال گذر میکردند. دو صنوبر در باغ، سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی میخواندند. مرغ دریایی با جفت خود از ساحل دور رو نهادند به دروازه نور چمن خاطر من نیز، ز جان مایه عشق در سراپرده دل غنچه ای میپرورد هدیه ای میاورد برگ هایش کم کم باز شدند: یافتم! یافتم! آن نکته که میخواستمش! با شکوفایی خورشید و گل افشانی لبخند تو آراستمش! تار و پودش را از خوبی و مهر، خوش تر از تافته یاس و سحر بافته ام: دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام! این گل سرخ من است! دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق، که بری خانه دشمن! که فشانی بر دوست! راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست! در دل مردم عالم به خدا نور خواهد پاشید، روح خواهد بخشید. تو هم ای خوب من! این نکته به تکرار بگو! این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت نه به یک بار و به ده بار، گه صدبار بگو! دوستم داری؟ را از من بسیار بپرس! دوستت دارم را با من بسیار بگو!