عاقاااااااااااااااااااااااااااا گوشواره ام گم شدهههههه😭😭😭😭😭
اینو مامانم برام خریده و عاشقشم
نکته خوبش اینجاست توی خونه گم شده بیاید امیدوار باشیم پیدا بشه😶
گل آفتابگردان🌻
عاقاااااااااااااااااااااااااااا گوشواره ام گم شدهههههه😭😭😭😭😭 اینو مامانم برام خریده و عاشقشم نکته خ
پیدا شدددددددددددد💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
البته خود مامانم پیدا کرد😶😶😶😶
راستش امروز میخوام راجب یه تصمیمی که گرفتم صحبت کنم. اول از همه، باید از یه چیزی بگم که خیلی وقت بود باهاش درگیر بودم. اگه شما من رو میشناختید، میدونستید که من همیشه اون "دختر کتابخون" بودم؛ از بچگی، توی خانواده همه من رو به عنوان کسی میشناختند که مدام با کتابها سر و کار داره. دایره لغاتم هم به خاطر همین کتابها خیلی بزرگ شده بود. این کتاب خوندن من تاثیر پدر و مادم بود که اون ها هم خیلی زیاد کتاب میخوندن و این موضوع باعث شده بود که من از بچگی خیلی خیلی کتابخون باشم.
اما از کلاس پنجم به بعد، انگار یهو با کتابخوانی فاصله گرفتم. دلیلش هم این بود که من هیچوقت اهل کتابهای فانتزی یا سبکهای سبک نبودم؛ من از بچگی عاشق کتابهای سنگین، فلسفی و عمیق بودم. اما همین شد که یه مشکل بزرگ پیش اومد؛ به خاطر اینکه مدام داشتم فقط اون کتابهای خیلی سنگین رو میخوندم، کمکم از کتاب خوندن زده شدم. حتی بدتر از اون، آخرین کتابی که خوندم یه کتاب خیلی چرتی و مسخره بود! خلاصه اینکه هم اون کتابهای سنگین و هم اون کتاب بیکیفیت، دست به دست هم دادن تا من رو از کتاب بیزار کنن. کار به جایی رسیده بود که وقتی به صفحه کتاب نگاه میکردم، انگار کلمات شروع میکردند به حرکت کردن! سرم گیج میرفت و سردرد شدیدی میگرفتم و دیگه اصلاً نمیتونستم کتاب بخونم. چند سال بعدش هم که گوشی خودم رو داشتم درگیر اسکرول کردن و سوشال مدیا شدم تا همین امسال که واقعا کمترش کردم. بعدش هم که سنگین درگیر دیدن فیلم و سریال شدم و خلاصه اینکه چند سال از اون دختر کتابخون فاصله گرفتم.
اما این چند وقت فور یو تیک تاک من پر شده از یه سری دختر و پسرایی که میان و درباره کتابخوندنشون صحبت میکنن، و احتمالا در جریان ساخت فیلم از چند کتاب معروف هم که هستید و مهمترینش ولاگ میا که پریروز اومد و میرفت کتابفروشیهای ونکوور و کلی کتاب خرید، باعث شد من هم دوباره انگیزه بگیرم. حتی امروز هم با دوستم بهار چت میکردم و دیدم که اون هم نه مثل من، اما یکم با کتابخوانی مشکل پیدا کرده بود و با هم قرار گذاشتیم که دوباره شروع کنیم.
حالا میخوام بگم که برنامهام چیه تا بیفتم روی دور کتابخوندن. اولین قدم اینه که همین امروز برم سراغ کتاب «مردی به نام او». این کتاب رو چند هفته پیش شروع کرده بودم اما دوباره متوقف شدم. میخوام این کتاب رو تموم کنم و بعدش سریع برم سراغ یه کتاب دیگه که نیمهتمام دارم. هدفم اینه که توی این دو سه روز، این دو تا کتاب رو تموم کنم و بعد برم سراغ لیست بلند بالایی که دارم.
یه ایده دیگه هم دارم: چون میدونم اگه فقط سراغ کتابهای خیلی سنگین و مفهومی برم، ممکنه دوباره خسته بشم، تصمیم گرفتم یه جور استراحت میانبرنامه داشته باشم. یعنی بعد از هر کتاب سنگین، یه کتاب فانتزیِ جذاب و سرم گرم کننده و در عین حال آبکی بخونم تا هم ذهنم استراحت کنه و هم از فضای مطالعه دور نشم. میخوام چندتا مجموعه فانتزی خوب بخرم و به صورت چرخشی با کتابهای سنگین پیش ببرم.
راستش وقتی توی یه مسیر جدید قرار میگیرم، دوست دارم حتماً با بقیه در میون بذارم. پس ازتون میخوام که برام آرزو کنید که بتونم این برنامهها رو عملی کنم و واقعاً برگردم به همون دنیای کتابها. اگه شما هم دوست داشتید میتونید بهم بگید که دارین چه کتابایی میخونین
خیلی ممنونم که این صحبتهای طولانی من رو گوش دادید. اگه تا اینجا پیام رو خوندید، شما یه آفتابگردونی واقعی هستید!»
از اون آدمایی ام که دلم نمیاد کتاب رو هایلایت کنم ولی احساس میکنم خط کشیدن زیر جملات به اندازه کافی مهم بودنش رو نشون نمیده!!!
کاش آدما حد و مرز خودشون رو یاد بگیرن و شخصیتشون رو حفظ کنن
اگه احترام کوچیکتر بزرگتر برام مهم نبود خیلی راحت میتونستم جواب بدم
گل آفتابگردان🌻
کاش آدما حد و مرز خودشون رو یاد بگیرن و شخصیتشون رو حفظ کنن اگه احترام کوچیکتر بزرگتر برام مهم نبود
پیدا خیلی عصبانیم کسایی که این ورژن من رو میشناسین؟؟؟؟؟
چند وقت بود وقتی بیرون یه جای خیلی شلوغ بودم کتاب نخونده بودم ولی امشب دوباره انجامش دادم دلم براش تنگ شده بود