هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
من با خودمم توی جنگم چه برسه به با دنیا.
هیچکس:
آریس:
_یک چای دیگر بخوریم و بعد بریم.
این پنجمین چای امروز بود . به حاله بخار کنار لیوان که داشت میرقصید چشم دوختم؛ این بخار چه میشود؟
این چای چه میشود؟
این زمان چه میشود؟
گرما اش چه میشود؟
انگار همگی هستند، همین جا، خیلی خیلی نزدیک اما، به یک شکل دیگر. شاید من هم باید همین کار را بکنم شاید من هم باید اینجا باشم اما به یک شکل دیگر.