هدایت شده از خانوم دَم دَمی
این پیام رو داخل کانالتون فوروارد کنید تا با دریافتی که از شخصیتتون میکنم ،
[ بهتون قسمتی از یک کتاب رو که شما رو جایگزین شخصیت اصلی میکنم تقدیم کنم ]
هدایت شده از خانوم دَم دَمی
صفحات رو پخش کرد نگاهی به پنجره انداخت ، احساس میکرد ثانیه ها میگذرند آنقدر عجیب که چیزی برای بودن نداشت باز نگاهش را به میز و پوستر های اتاق انداخت
درونش نور امیدی پخش شد کلمات با قدرت به ذهنش هجوم آوردند
به موسیقی و کتاب و دفتر هایش فکر کرد به عمه پاریتا و تمامی آدم های خوب زندگیش به دوست روباهش که هیچ وجود خارجی نداشت اما درونش زندگی میکرد
دفترش را برداشت و شروع به زندگی کرد . .
-ازپالتا
[@sunrise_85]
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
صفحات رو پخش کرد نگاهی به پنجره انداخت ، احساس میکرد ثانیه ها میگذرند آنقدر عجیب که چیزی برای بودن
خیلی خیلی خیلییی قشنگ و خوب و دوستداشتنی بووووددد
ممنونننن🧡🧡
من هر روز صبح : خب زهرا دیگه سعی کن امروزو انقد حرف نزنی .. حتی اگه یه آدم فضایی دیدی که از زحل اومده
شاید بقیه واقعا حوصله چرت و پرتاتو ندارن
من شبا : بزار برم پی وی اونی که دو ساله باهاش حرف نزدمم بگم چیکار کردم امروز
شاید براش جالب باشه
هدایت شده از 🇵🇸Season2
کلا زهرا حق میگه
یا کیوت بازی درمیاره یا حق میگه یا هردو