هیچی مثه ای ساقی لب تشنگان ...
و علمدار نیامد
نمیتونه همه ی محرمای عمرمو برام یادآوری کنه
تولدت مبارک زینب🧡🧡
چرا هیچ توضیح خاصی ندارم مثه بقیه
الان عذاب وجدان میگیرم😂😭
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
هیچ چیزی نمیتونم زیرش بنویسم هیچی
خیلی دوستش دارم
واقعا برام تکراری نمیشه
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
هیچ چیزی نمیتونم زیرش بنویسم هیچی
امکان نداره عاشورا بشه و من یادش نیوفتم
سه تا چینی دیدم توی هیئت
کلی سریع پشت سرشون دوییدم که باهاشون حرف بزنم ولی خیلی زود رفتن
اهمالʕ •ᴥ•ʔ
ای بابا من دلم میخواست شمع روشن کنم :(
یاد بچگیام افتادم واقعا دغدغم تو محرم شام غریبان بود که شمع روشن کنم
شبا قبل از خواب اون مود وسواسیم که رو تمیزی و قرینه بودن وسایل حساسه بیدار میشه و رسما دیوونم میکنه
مثلا دیشب هی داشت خوابم میبرد
یهو یادم میوفتاد چادرمو تا نکردم
حالا هیییچ وقت خیلیم برام مهم نیست چادرم تا شده باشه ها
ولی دیشب کم مونده بود خط کش بیارم قشنگ اندازه بگیرم هر تا رو
یا مثلا عینکم رو میز بود باید حتما موازی با گوشه ی میز میبود اگه کج بود اعصابم به هم میریخت😭
مدیر یکی از چنلایی که دارم زوتوپیا دیده بود و بعد منم دلم خواست و الان دارم زوتوپیا میبینم😭